نویسنده: admin1

  • افزایش ابتکار و خلاقیت در فرزندان

    خلاقیت دقیقا به چه معناست؟ افراد مبتکر و خلاق چه ویژگی‌هایی دارند؟

    برخی افراد بر این باورند که خلاقیت ویژگی‌ یا قابلیتی است که همه‌ی ما در کودکی و نوجوانی داشته‌ایم، اما به مرور زمان آن را از دست داده‌ایم. عده‌ای دیگر فکر می‌کنند خلاقیت توانایی‌ای است که افرادی نادر دارای آن هستند و دیگران هیچ‌گاه قادر به کسب آن نیستند. افرادی نیز باور دارند که همه‌ی مردم خلاقیت دارند و تنها چیزی که نیاز دارند این است که آن را رشد دهند و فرصتی برای شکوفایی‌اش پیدا کنند. اما واقعا چه چیزی افراد مبتکر و خلاق را از دیگران متمایز می‌کند؟ 

    ابتکار و خلاقیت کودکان – تربیت فرزندان مبتکر و خلاق

    محیط خانه باید به چه صورت باشد که ابتکار در آن برانگیزاننده شود؟
    چگونه فرزندان مان را مبتکر و خلاق تربیت کنیم؟
    موانع خلاقیت در خانه چه چیزهایی هستند؟
    عکس العمل والدین در برابر ابتکار و خلاقیت فرزندشان چگونه باید باشد؟

    من محمد مهدی زمان وزیری ضمن پاسخگویی به سئوالات فوق در کارگاه تقویت ابتکار و خلاقیت کودکان هشت تکنیک کاربردی و رابطه مدار را جهت شکوفایی خلاقیت و ابتکار فرزندان مطرح نمودم، امیدوارم با بکارگیری این تکنیک ها از تربیت فرزندتان لذت ببرید.

     

    دوستدار شما: محمد مهدی زمان وزیری

  • چگونه برای آینده‌ فرزندان خود برنامه ریزی کنیم؟

    هدف گذاری برای آینده فرزندان

    فرق بین افراد موفق و افرادی که شکست خوردند را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد: هدف. هدف خوب می‌تواند افراد را تا اوج موفقیت ببرد و بر عکس هدف بد یا بی هدفی افراد را به قهقرا می‌برد. والدینی که آینده‌ فرزندان شان برایشان مهم هست، به دنبال هدفگذاری برای آنان هستند.

    من ( محمد مهدی زمان وزیری) 8 تکنیک کاربردی در خصوص هدف گذاری را در کارگاه چگونه برای آینده فرزندان هدف گذاری کنیم را بیان نمودم، امیدوارم با استفاده از این تکنیک ها در تربیت فرزندتان، بتوانید او را فردی هدفگذار تربیت نمایید.

  • چگونه کجنکاوی کودکان را هدایت کنیم؟

    کنجکاوی کودک باعث رشد عقلانی و شناخت او از دنیای اطرافش می شود.

    برای این‌که عقلانیت و منطق در کودک شکل بگیرد لازم است سوال بپرسد و سئوال تبدیل به کنجکاوی کودک شود. عدم کنجکاوی کودک باعث می شود که سوال نپرسد در نتیجه دنیای پیرامونش را هم نمی‌تواند خوب بشناسد؛ منطق و عقلانیتش هم درست شکل نمی‌گیرد و فکرش، خلاق و نقاد نمی‌شود.

    از طریق کنجکاوی کودک ، دو تفکر در کودک ، فعال و تقویت می‌شود. یکی، تفکر خلاق است ؛ یعنی این‌که فرد بتواند از امکانات موجود ، تحلیل و نتیجه‌ی درستی ارایه بدهد؛ دیگری، تفکر نقاد است . در واقع کنجکاوی کودک نباید این حس را در او به وجود آورد که سوال کردن ، نشانه ضعف است.

    پرورش این دو نوع تفکر در کودکان، موجب می‌شود که در آینده، وقتی آن‌ها در موقعیت‌های نامناسب، مثل پیشنهادهای ناسالم، قرار بگیرند؛ بلافاصله، کنجکاوی کودک باعث ایجاد سوال در ذهنشان شود و جنبه‌های مختلف آن پیشنهاد را بررسی و تحلیل کنند؛ سپس تصمیم درست را بگیرند. هم‌چنین، کنجکاوی کودک و تقویت تفکر خلاق و نقاد ، موجب رشد مسئولیت‌پذیری رفتاری در کودک می‌شود و می‌تواند از آسیب‌های اجتماعی آینده، پیش‌گیری کند.

    کنجکاوی کودک - محمد مهدی زمان وزیری
    کنجکاوی کودکان – محمد مهدی زمان وزیری

    وقتی پاسخ ما به کنجکاوی کودک و سوال او ، جامع و مانع نباشد؛ منجر به سوالات مکرر و مشابه کودک می‌شود.

    برای مثال، اگر در جواب این کنجکاوی کودک که می پرسد «گربه» چه شکلی است؟ بگوییم «یک حیوان پشمالوی چهار دست و پا»، کودک، هر حیوان چهار دست و پای پشمالو را «گربه» تصور می‌کند و می‌پرسد: این گربه است؟ اما اگر تعریف‌مان جامع و مانع باشد؛ یعنی ویژگی‌های گربه را شامل شود و مانع از تداخل با موارد مشابه باشد؛ از سوالات تکراری و اضافه‌ی کودک، جلوگیری می‌شود. علاوه بر این، اگر برای کنجکاوی کودک و پاسخ سوالات انتزاعی و ، مثل «خدا کیست؟» پاسخ درستی ندهیم؛ یا پاسخ ما، متناسب با سن کودک نباشد؛ بر اثر پاسخ ناقص ما، درک مسئله برای او مشکل می‌شود.

    هرگاه مفهوم و موضوعی در ذهن کودک کنجکاو ، ناقص باشد و کنجکاوی کودک را برطرف نکند منجر به سوالات مکرر او می‌شود. گاهی هم پیش می‌آید که ما پاسخ مناسب و جامع و مانع به کودک داده‌ایم؛ اما باز هم کنجکاوی کودک ادامه ادارد و به طور مکرر، سوال می‌کند؛ این رفتار کودک، نشان‌دهنده‌ی توجه‌طلبی اوست که آن هم، راه حل خودش را دارد. ما باید در مواقع لازم، توجه مناسب و کافی به کودک داشته باشیم. پاسخ، باید صحیح و متناسب با سن کودک باشد؛ مطلب را به طور عینی و با کمک تصویر، به او نشان دهیم و در آخر، از خود او بخواهیم که هرچه متوجه شده است را توضیح دهد؛ خیلی وقت‌ها اگر خود کودک، مطلب را توضیح دهد؛ سوالاتش کم یا قطع می‌شود.

    پاسخ ما و جملاتی که هنگام کنجکاوی کودک در مورد موضوعات مختلف استفاده می‌کنیم؛ باید متناسب با رشد شناختی کودک باشد تا کمک کننده باشد.

    دادن توضیح اضافی و حاشیه‌پردازی هنگام کنجکاوی کودک در موضوعات ختلف ، کمکی در فهم مطلب، به کودک نمی‌کند؛ بنابراین ما باید ابتدا، سطح رشد شناختی کودک‌مان را بدانیم؛ سپس می‌توانیم سوال را به خودش برگردانیم و بپرسیم؛ تو چگونه فکر می‌کنی؟ به این دلیل که کودک کنجکاو ، حتما در ذهنش، راجع به موضوع مورد سوال، پیش زمینه و ذهنیتی دارد؛ اگر هیچ تفکری در مورد آن موضوع، نداشته باشد؛ اصلا سوال برایش پیش نمی‌آید و کنجکاوی کودک بی معنی میشود.

    مشارکت دادن کودک در یافتن سوالاتش موجب پرورش خلاقبت و تفکر نقاد وی می شود.

    وقتی پاسخ سوالی را هنگام کنجکاوی کودک نمی‌دانیم؛ باید بگوییم؛ فعلا جواب را نمی‌دانم ولی به دنبال یافتن پاسخش می‌روم. می‌توانیم با مشارکت کودک، به دنبال پاسخ سوالی که سبب کنجکاوی کودک شده است در کتاب، مجله یا اینترنت بگردیم؛ یا کتاب، بروشور و منبع و متن مورد نظر را به کودک کنجکاو  بدهیم و از او بخواهیم آن را مطالعه کند و بعد با هم راجع به آن صحبت کنیم. این راه، نحوه‌ی پاسخ‌یابی و تحقیق برای یافتن پاسخ سوال‌ها را به کودک یاد می‌دهد. علاوه بر این، موجب پرورش خلاقیت و تفکر نقاد کودک و بالا رفتن مهارت و دانش وی می‌شود؛ ضمن این‌که کودک با روند پیدایش سوال، تحقیق، تحلیل و ارزیابی کردن پاسخ‌های موجود برای سوال مورد نظرش، آَشنا می‌شود.

     

    چگونه می‌توانیم کنجکاوی کودکان را پرورش دهیم و در مسیر درست، هدایت کنیم؟

    برای تقویت کنجکاوی کودک و هدایت صحیح آن ، چند کار باید انجام دهیم :

    • ابتدا باید به کودک برای برقراری درست ارتباط، آموزش دهیم. به او بفهمانیم که پاسخ به سوالات در برخی شرایط، امکان‌پذیر نیست؛ تا اگر در شرایطی قادر به پاسخ‌گویی به سوالاتش و رفع حس کنجکاوی کودک نبودیم؛ مطلب را درک کرده و بپذیرد؛ نه این‌که موجب سرخوردگی و گوشه‌گیری او بشود.

     

    • در پاسخ به برخی سوالات ، لازم است؛ قوانین مربوط به آن را به کودک آموزش دهیم. قوانین باید به صورت جزیی به کودک آموزش داده شوند؛ از کلی‌گویی بپرهیزیم؛ برای مثال در مسئله کنجکاوی کودک در مورد کبریت، نباید به طور کلی، بگوییم، تو نباید به کبریت دست بزنی بلکه باید موارد استفاده از آن و چگونگی استفاده را برای کودک توضیح دهیم؛ سپس بگوییم که از یک سن خاص، می‌تواند به کبریت دست بزند و در حال حاضر، فقط می‌تواند با حضور بزرگ‌ترها و برای موارد خاصی، از کبریت استفاده کند و شرایط انجام این کار را هم برای او فراهم کنیم.

     

    • هیچ‌گاه نباید کودک را از سوال پرسیدن، منع کنیم. وظیفه‌ی والدین، این است که سوالات کودک‌شان را تبدیل به کنکجاوی نمایند، مگر در مواردی که بدانند دلیل‌ سوال پرسیدن کودک، چیز دیگری، مثل جلب توجه است. این مشکل را هم باید از راه‌های خاص خودش، برطرف کنند. هم‌چنین برای رشد کنجکاوی کودک ، باید به کودک یاد دهیم که خودش هم در یافتن پاسخ سوال‌هایش، مشارکت داشته باشد.

     

    • راه بعدی برای رشد کنجکاوی کودک و هدایت درست آن، این است که وقتی پاسخ سوالی را به کودک گفتیم؛ بعد از گذشت مدتی، درباره‌ی آن دوباره با کودک صحبت کنیم؛ در واقع، پی‌گیری کنیم که آیا مطلب، در ذهنش باقی مانده است و در صورت لازم، دوباره آن‌را تکرار کنیم. گاهی ممکن است کودک، منظور ما را درست درک نکرده باشد؛ با این بررسی مجدد، ما متوجه اشکال و اشتباه پیش آمده می‌شویم و آن‌را تصحیح می‌کنیم تا کودک، مطلبی را به اشتباه یاد نگیرد.

     

    والدین باید آمادگی و حوصله‌ی کنجکاوی کودکان و سوالات بی‌شمار آن ها را داشته باشند.

    اگر والدین حوصله‌ی پاسخ دادن به سوالات کودک‌شان را نداشته باشند و پاسخ مناسب را به او ندهند؛ بخش زیادی از کنجکاوی کودک و در نتیجه، خلاقیت کودک را متوقف می‌کنند. کودک هم چون به پرسش‌گری و یافتن پاسخ برای سوالاتش و رفع ننیاز دارد؛ برای یافتن پاسخ سوالاتش به دنبال منابع دیگری مثل گروه هم‌سالان خود، می‌رود. گروه هم‌سالان هم معمولا پاسخ صحیح و مناسبی به کنجکاوی کودک نمی‌دهند و این مسئله می‌تواند آسیب‌ جدی به کودکان بزند. بنابراین باید والدین، خودشان این وظیفه را به درستی انجام دهند.

     

    من ( محمد مهدی زمان وزیری) تکنیک های کاربردی را در خصوص کنجکاوی کودکان و مسائل آن در کارگاه تکنیک‌های تقویت کنجکاوی در کودکان مطرح نمودم که می توانید آن را تهیه نموده و از آن استفاده نمایید.

    از تربیت فرزند خود لذت ببرید.

    دوستدار شما : محمد مهدی زمان وزیری

  • بد تربیتی ، مشکل جامعه‌ی امروزی

    آیا افرادی که دچار بد تربیتی شدند، هم اکنون فرزندان خود را خوب تربیت می‌کنند؟

    آیا دستگاهی یا ارگانی یا نهادی به آنها در خصوص خوب تربیت کردن فرزندشان آموزش داده است؟

    اکثر روانشناسان بر این باورند که ریشه‌ی مشکلات افراد در دوران کودکی آن‌ها خلاصه می‌شود و معمولا این مشکلات ناشی از بد تربیتی می‌باشد. حال اگر افرادی به دلیل بد تربیتی دچار مشکل یا اختلالی شده باشند و این موضوع درمان نشده باشد و حالا آنان با آن اختلال یا مشکل صاحب فرزند شده باشند، چه اتفاقی برای تربیت نسل بعد خواهد افتاد؟

    لطفا به آمارهای زیر دقت نمایید :
    – وزیر سابق بهداشت دکتر هاشمی: میزان شیوع افسردگی در ایران طی 26 سال گذشته 2 برابر شده است.
    – از نظر بار بیماری ها، افسردگی رتبه ی چهارم را دارد.
    – آمار طلاق: آمار طلاق در ایران بی سابقه شده، از هر سه ازدواج یک طلاق به ثبت رسیده، یک دهه هست که ازدواج سیر نزولی و طلاق سیر صعودی دارد.
    – رتبه بندی ایران بر حسب شادمانی: در سال 1396 در میان 150 کشور، ایران رتبه 108 دارد که سه پله نسبت به سال گذشته افت داشته است.
    – شاخص رفاه در سال 2016 ایران از میان 149 کشور رتبه 118 را دارد.
    – پرونده های قضایی در ایران 2 برابر استاندارد جهانی است. در مقایسه با 28 کشور اروپایی ایران رتبه 5 را در خصوص مراجعه مردم به محاکم قضایی اختصاص داده است.

    علت اصلی این سیر نزولی در جامعه چیست؟
    چرا سردی عاطفه و روابط بین همسران در حال گسترده تر شدن است؟
    چرا متأهل های ما مجرند و مجردهای ما متأهل؟
    چرا اینقدر دروغ و ریا در جامعه به راحتی رواج پیدا کرده است؟
    چرا کمتر کسی از وضعیتی که در آن قرار دارد راضی است؟
    چرا همه انگشت اشاره را به سمت یکدیگر نشانه رفته اند و هیچکس به فکر اصلاح خودش نیست؟
    چرا ناامیدی بین نوجوانان و جوانان در کشور ما در حال گسترش یافتن است؟

    بنظر من ریشه‌ی آمار طلاق، بزهکاری، عدم شادکامی، نا امیدی که روز به روز در جامعه در حال افزایش یافتن است، همان بد تربیتی است

    و تا زمانی که بد تربیتی از بین نرود، ما همچنان در جامعه باید با مشکلات فراوان دسته و پنجه نرم کنیم و آثار آن را بپذیریم. اگر نقدی به تربیت گذشته داشته باشیم، ایراد اساسی یا بیشترین ایرادی که می‌توان به آن گرفت، تنبیه بدنی بود که بچه های دهه‌ی 60 دیروز یعنی والدین امروز درگیر آن بودند.
    اما ایرادات اساسی که امروزه به تربیت والدین وارد است علاوه بر تنبیه بدنی ، تنبیه عاطفی و تبیه روانی و ذهنی نیز اضافه شده است که آثار آن به مراتب بدتر از تنبیه بدنی می‌باشد.
    والدین امروزه فرزندانشان را در گوشه‌ی رینگ شرم و خجالت قرار می‌دهند و آنان را دچار عذاب وجدان می‌نمایند. بچه‌های دهه شصت دیروز، فرزدانشان را در اتاق تنهایی به دلیل اینکه کار بدی انجام داده به مدت کوتاه زندانی می نمایند و…

    به عقیده ی من بچه های دهه 80 و 90 قربانیان بد تربیتی هستند و باید برای از بین بردن بد تربیتی فکری جدی و اساسی نمود.

    من ( محمد مهدی زمان وزیری ) اخیرا در صفحه اینستاگرام خود موضوعی را مطرح نمودم تحت عنوان: « اگر تربیت شدن شما توسط پدر و مادرتان ، یک فیلم بود، اسمش را چه چیزی می گذاشتید؟» و خواستم که مخاطبین مشارکت داشته باشند.
    حدود 80 نفر اسم فیلم تربیتی خود را انتخاب نمودند که نتیجه‌ی آن را می توان به دو بخش تقسیم نمود.
    1- خوب تربیتی
    2- بد تربیتی
    پای چارت جواب مخاطبین به این موضوع به قرار زیر است:

    Doc1

    مصادیق خوب تربیتی که مخاطبین مطرح نمودند عبارتند از:

    1- دوست داشتن بی قید و شرط
    2- انتقال حس خوب
    3- تکیه بر ویژگی های شخصیتی
    4- ارزش گذاری
    5- اثر بخشی
    6- اعتماد داشتن

    مصادیق بد تربیتی که مخاطبین مطرح نمودند عبارتند از:

    1- خشونت
    2- زور و اجبار
    3- ناامیدی
    4- تربیت یک جانبه
    5- القا ناتوانی
    6- توقعات غیر منطقی
    7- بی حرمتی
    8- مقایسه کردن
    9- بی توجهی

    قالب شرکت کنندگان دهه‌ شصتی هستند و معمولا افراد این دهه صاحب فرزند نیز هستند.

    احساساتی که در نتیجه‌ی بد تربیتی و تنبیه و خشونت در افراد به وجود می‌آید و آثار آن تا بزرگسالی همراه افراد هست عبارتند از:

    1) نفرت
    2) حس انتقام جویی
    3) نافرمانی
    4) احساس گناه
    5) بی ارزش بودن
    6) احساس ترحم و دلسوزی

    حتما شما در جامعه شاهد مسائل و مشکلات فراوان هستید و از آن رنج می‌برید، هر مشکل یا مسئله‌ای ریشه‌ای دارد و جامعه زمانی اصلاح می‌شود که مشکلات آن به صورت ریشه‌ای حل شود.

    من در فایل صوتی تنبیه و تشویق تکنیک های زیادی برای شما مطرح کردم که با رفتارهای نادرست و غلط فرزندتان، بدون اینکه به روح و روان او آسیبی برسد، چگونه برخورد کنید.
    همچنین در همان فایل صوتی تکنیک هایی را مطرح نمودم که اگر شما به آن‌ها عمل نمایید دیگر نیازی به تنبیه فرزندتان و اعمال روش هایی که منجر به بد تربیتی میشود ندارید.

    شما میتوانید از دیگر مطالب تربیتی و کارگاه های آموزشی ما جهت تربیت هر چه بهتر فرزندانتان استفاده کنید

    از تربیت فرزندتان لذت ببرید.
    دوستدار شما: محمد مهدی زمان وزیری

     

     

  • پرسشگری کودکان

    والدین برای پرسشگری کودک باید برنامه داشته باشند.

    یکی از مهارت‌ های اساسی در پروسه توانمند سازی کودکان ، مهارت حل مساله است و بی تردید طرح پرسش‌ های مناسب، شاه کلید حل مسائل است. لذا بهترین راه حل یک مساله این است که اول به سوالات بهتری برسیم. همچنین سوالات قسمت حیاتی ارتباطات هستند، ولی نقش آنها در تفکر همیشه آشکار نیست. این جاست که مهارت‌ های تفکر پرسشی می‌تواند گرانبها باشد و والدین برای پرسشگری کودک باید برنامه داشته باشند. سوالات قسمت حیاتی ارتباطات هستند و اگر روحیه پرسشگری کودک را در فرزندان مان تقویت نماییم، طبیعتا می توانیم کمک شایانی در رشد و شکوفایی ذهن او داشته باشیم.

    نتایج عالی از سوالات عالی آغاز می‌شود. جوزف ادواردز

     

    از جمله فوایدی که می‌توان برای تقویت پرسشگری و به طور خاص پرسشگری کودک برشمرد این موارد هستند:

    درگیری فکر و ذهن، فهم ضعف‌ ها، جمع بندی فکر، تشخیص راه درست، روشن شدن ذهن، ارتباط بهتر با دیگران، کسب تجربه، یادگیری، زندگی بهتر، یافتن راهکارهای جدید، حل مشکل، منطقی شدن، تمرین استدلال، کاهش اشتباهات، به تصمیمات قاطع دست یافتن، افزایش دانش و آگاهی، مقایسه بین روش‌ها و راهکارها.

    اما در مقابل فواید پرسشگری ، آسیب های عدم پرسشگری کودک مطرح هست که عبارتند از:

    پرسشگر نبودن کودک درگیری ذهنی بیشتری برای او ایجاد می‌کند، سوالات ذهنی باقی می‌ماند، طرح نکردن پرسش، فشار و استرس زیادی به کودک وارد می‌کند و همینطور دست نیافتن به راه حل‌های بهتر از آسیب های عدم پرسشگری کودک می باشد.

     

    در ادامه مطلب اشتباهات مادران در خصوص پرسشگری فرزندان شان را ارائه می‌دهم، جالب است بدانید اینها کارهای روزمره‌ی والدین هستند ولی بعد از آموزش تقویت روحیه پرسشگری در کودکان شان ، متوجه می‌شوند که ر فتارهای اشتباهی با فرزندان خود داشته‌اند.

    1. به سوالات پسرم اهمیت ندادم و خوب گوش نکردم حتی به وجود و حضور پسرم توجهی نکردم. ( المیرامیرغفاری )
    2. برای فرزندانم وقت نمی گذارم و زمان کمی را برای بازی کردن با صرف می کنم.( المیرا میرغفاری )
    3. گاهی اوقات از پرسیدن سوال تکراری فرزندم تا حدودی عصبانی می شدم ولی هم اکنون که جواب یکی ازسوالاتش را که واقعا نمی دانم می خواهم لطفا راهنمایی کنید چگونه به او پاسخ دهم. مثلا وقتی داستان برایش تعریف می کنم می گویم یکی بود یکی نبود میگه چرا یکی نبود؟ سوالاتش را با سوال جواب دادم و نظر خود او را هم پرسیدم خود او هم نمی دانست. به نظر شما چه جوابی بدهم بهتر است؟ اینکه کودک باید بداند که چه موقع کجا و چه طور چه سوالی را از چه کسی بپرسد را در قالب یک مثال لطفا توضیح بیشتر بدهید. ( زینب مثنوی خوان )
    4. نسبت به سوالات کودکم بی توجه بودم.( لیداقلی زاده )
    5. به سوالات فرزندم جواب های بی معنی می دادم. ( لیداقلی زاده )
    6. به سوالاتش می خندیدم و در جمع مطرح می کردم. ( لیداقلی زاده )
    7. در قبال سوالی که بزرگتر از سنش بود عصبانی می شدم چون می ترسیدم. ( لیداقلی زاده )
    8. اگر فرزندم سوالاتی درمورد بدنش می پرسید و کنجکاوی می کرد او را دعوا و تهدید می کردم مثلا می گفتم صبح از خواب بلند میشی می بینی نیست. ( لیداقلی زاده )

    9. پرسشگری فرزندم را تقویت نمی کردم اصلا نمی دانستم که باید تقویت شود. ( لیداقلی زاده )

    10. . هنگام پرسش های زیاذ فرزندم عصبانی می شدم. ( معصومه مهرانی ) .
    11. .توجه نکردن به پرسش های فرزندم (معصومه مهرانی)
    12. در بعضی مواقع جوابی برای پرسشهای فرزندم ندارم. ( معصومه مهرانی )
    13. گاهی بعد از چند سوال و  جواب دادن فرزندم کم می آورم و با لحن تند میگویم کافیه. اصلا من دیگه نمی تونم جوابت رو بدم .( مریم علیزاده )
    14. گاهی جریان زیاد سوال پرسیدن فرزندم را در حضور خودش برای مادرم تعریف می کنم که متوجه میشم حساس و ناراحت شده است. (مریم علیزاده )
    15. پسرم خیلی کنجکاو است و خیلی سوال می پرسد. من سعی می کنم تا جایی که می توانم جواب سوالاتش را بدهم ولی وقتی از پدرش سوال می پرسد ایشان استقبال نمی کنند و مشکل بزرگی که وجود دارد پدرش اصلا با پسرم جور نیست به همین دلیل پسرم بیشتر سوالاتش را با من مطرح می کند و همیشه می گوید بابا به حرف های من گوش نمی دهد. ( زمانیان )
    16. گاهی به او بی اعتنایی می کردم و این موضوع باعث ناراحتی او هم میشد. (زینب احسانی)
    17. از پرسیدن سوالات زیاد فرزندم عصبانی می شدم و بعضی وقتها برای اینکه او را اذیت نکنم با عصبانیتم از کنارش می رفتم .( زینب احسانی )
    18. شاید اشتباه دیگرم این بود که راجع به بعضی چیزها بارها برایش توضیح می دادم. ( زینب احسانی )
    19. سریع پاسخ دادن به سوالات فرزندم ( زهرا کریمی شیرودی )
    20. عصبانی شدن و داد زدن هنگام پرسیدن سوال فرزندم ( زهرا کریمی شیرودی )
    21. بعضی وقتها به سوالات پسرم اهمیت نمی دادم. ( زهرا کریمی شیرودی )
    22. شاید در اختیار قرار دادن وسایلی که از آنها سوال می پرسید ( زهرا کریمی شیرودی )

    23. خندیدن به بعضی سوالات بزرگتر از سن فرزندم. ( زهرا کریمی شیرودی )

    24. توضیح کامل دادن در جواب سوالات فرزندم. ( زهرا کریمی شیرودی )
    25. دقیقا مطمئن نیستم که روش خودم اشتباه بوده، چون وقتی مستقیم از فرزندم می خواهم که سوال نکند، می پذیرد و دیگر سوال نمی کند ولی هنوز نمی دانم جواب کامل و درست دادن در این سن هنگام پرسشگری کودک کار درستی است یا فقط وقت الکی صرف کرده ام؟ (فرنوش حسینی)
    26. با توجه به آموزش ها فکر می کنم باید فرزندم را مجبور به فکر کردن می کردم و از او می خواستم نظر خودش را بدهد و یا بگوید او چه فکر می کند؟ ( فرنوش حسینی )
    27. چون مشغول کارهای خانه هستم هنگامی که سوال می پرسید یا جوابش را نمی دادم یا سریعا جوابش را می دادم و حواسش را از موضوع پرت می کردم که به کارهایم برسم. ( مونا تهرانی )
    28. هنگام بازی کردن وقتی در حال کشف کاری بود یا سوالی برایش پیش می آمد من اجازه کشف و تجربه را نمی دادم و می گفتم نه این جوری درست نیست باید این جوری باشه. ( مونا تهرانی )
    29. چون در مقابل بعضی از پرسش های کودکم اطلاعات کافی نداشتم جواب بعضی از آنها را نمی دادم. ( مونا تهرانی )
    30. توجه کمی به پرسش های کودکم می کردم .(نرگس کار دان)
    31. رو در رو به فرزندم نگاه نمی کردم .(نرگس کاردان)
    32. به کودک چطور و کجا و چه موقع و چه نوع سوال پرسیدن را آموزش ندادم. ( نرگس کاردان )

    33. به پرسشگری کودک برای تبدیل آن به کنجکاوی توجه نداشته ام. ( نرگس کاردان )

    34. از اینکه او همیشه سوالاتش را از من می پرسد عصبانی می شدم و می گفتم که از پدرش نیز بخواهد که به سوالاتش جواب دهد. ( فاطمه دلیر )
    35. صبر وحوصله نداشتم که به سوالات پی در پی فرزندم جواب دهم. ( فاطمه دلیر )
    36. عصبانیت موقع سوال کردن، تکرار جمله من نمی دانم، هدایت به سمت کسی دیگر برای گرفتن جواب سوالش و دعوت دخترم به سکوت کردن موقع خواندن داستان تا در ادامه مطلب به جواب سوالاتش برسد. ( خدیجه احمدی )
    37. فرزندم از همه سوال می کند. ( خدیجه جمشیدی )
    38. از سوالات فرزندم تعجب کردم و پاسخ دادم ولی مسخره نکردم. ( خدیجه جمشیدی )
    39. به پرسش های فرزندم گوش می دادم ولی رو در رو به او نگاه نمی کردم و جواب می دادم. ( خدیجه جمشیدی )

    40. تهدید و توهین و بی اعتنایی و دادن القاب منفی به کودکم را هنگام سوال پرسیدنش انجام دادم . ( خدیجه جمشیدی )

    41. با بازی اش گوش می کردم و فقط می گفتم که کجاش اشتباه است این کار را نکن. ( خدیجه جمشیدی )
    42. اشتباهی که تا حالا انجام دادم جواب ندادن سوال فرزندم به خاطر صحبت کردن با دیگران و موکول کردن آن به وقت دیگر که باعث فراموش شدن سوال فرزندم شده است. (سعیده یزدی)
    43. من نباید در مقابل سوال نابجای فرزندم عصبانی می شدم و باید خونسرد می بودم و باید سعی می کردم با توجه به فهم و شعور و سن کودکم پاسخی مناسب پیدا می کردم و به او می دادم نه اینکه عصبانی بشوم و فرزندم را به خاطر سوال نابجای خود تنبیه می کردم حتی اگر چندین بار سوالات خود را تکرار می کرد. ( فرزانه فرزین )

    44. اشتباهاتی که در این کارگاه به آن پی بردم این بود که نباید زود به سوالات فرزندم پاسخ دهم و با حوصله به سوالاتش با توجه به سنش پاسخ دهم. ( فرزانه فرزین )

    45. هنگام پاسخگویی به پرسشها و سوالات فرزندم با توجه به مشغله فراوان و امور خارج و داخل منزل، قبلا پاسخ کاملی ارائه نمی شد ولی با راهنمایی های جنابعالی فرصت سوال و پرسشگری به فرزندم می دهم و تا حد امکان پاسخگوی او هستم. ( فزرانه انجیله )
    46. وقتی فرزندم سوالی دارد اگر بیکار باشم جواب می دهم ولی اگر وقت نداشته باشم و یا با دیگران در حال صحبت باشم، داد زده و می گویم صحبت ما که تمام شد شما سوال کن و وقتی عصبانی می شود تسلیم شده و اول به صحبت و سوال او توجه می کنیم. در بعضی مواقع سوال او را در جمع مطرح کرده و می خندیدیم که چگونه این سوال به ذهن او رسیده است. ( اعظم همرنگ )
    47. به دلیل اینکه فکر می کردم پسرم خودش باید پرسش کردن را آغاز کند کار خاصی انجام نمی دادم و حتی قادر به پر کردن این بخش نبودم. ( شادی هورا )
    48. قبل از آموزش فرصت زیادی به فرزندم برای پرسشگری نمی دادم و با سوال او سریع پاسخش را می دادم. به سوال او خوب گوش می کردم ولی اگر نگاهش هم نمی کردم برایم مهم نبود. ( فاطمه مرتضوی )

    49. هنگام پرسشگری کودک سوالاتی را که به نظرم بی مزه بود را اهمیت نمی دادم . ( منیژه سادات مشعشعی )

    50. .وقتی بی حوصله بودم به سوالات فرزندم جواب نمی دادم و سکوت می کردم . ( منیژه سادات مشعشعی )
    51. .سکوت در برابر پرسشگری کودک و سوالات فرزندم و پرت کردن حواسش به جای اینکه به فکر بیندازشم و حس کنجکاوی را در او تقویت کنم. ( نفیسه چراغعلی )
    52. از کلمه نمی دونم استفاده می کردم که باعث عصبانی شدن دخترم میشد . هنوز نتوانستم یادش بدم که کجا و چطور چه سوالی را از چه کسی بپرسد. باید با بیان داستانها و در قالب بازی موقعیت های سوال پرسیدن را به کودک آموزش داد. ( نفیسه چراغعلی )
    53. از سوالات و حرکاتی که پشت سر هم و پی در پی انجام می داد و می پرسید کلافه و عصبی می شدم .  اهدافم را نمی دانستم و تلاش کافی نداشتم. ( فهیمه قربانی )

    من در کارگاه تکنیک‌های برخورد با پرسشگری کودک تکنیک هایی کاربردی را ارائه داده ام تا شما با استفاده از آن بتوانید پرسشگری را در فرزند خودتان تقویت نمایید.

     

    از تربیت فرزند خود لذت ببرید.
    دوستدار شما: محمد مهدی زمان وزیری

  • هر کودک مشکلات رفتاری خاص خود را دارد.

    مشکلات رفتاری فرزندان - محمد مهدی زمان وزیری

    مشکلات فرزندان با هم متفاوت است و خاص خودشان است.

    کودکان وقتی به این دنیا می آیند، فطرتا پاک و معصوم هستند، اما با چالش هایی در زندگی مواجه می شوند و در عین حال مشکلات فرزندان با هم متفاوت است. ما به عنوان والدین باید به آنان کمک کنیم تا از پس این مشکلات و ناهنجاری های رفتاری برآیند و آن ها را حل کنند.

    خود من ( محمد مهدی زمان وزیری) سه برادر دارم. علی رغم اینکه همه‌ی ما در یک خانواده بزرگ شدیم و پدر و مادرمان یکی بودند، ولی اکنون انسان های کاملا متفاوتی هستیم و اصلا شباهتی به هم نداریم.

    ما به عنوان والدین ، فقط می توانیم به فرزندانمان کمک کنیم تا استعداد هایشان را شکوفا سازند، اما نمی‌توانیم در مشکلات رفتاری کودکان و شخصیتی آن ها تغییری ایجاد کنیم، بنابراین با این دیدگاه به جای اینکه سعی کنیم آن ها را تغییر و یا مشکلات فرزندان خود را حل کنیم، باید سعی کنیم کمتر نگران باشیم. اگر به فرزندان خود اعتماد داشته باشیم، می توانیم هم به خودمان و هم به آن ها بیشتر کمک کنیم.

    با این کارها می توانیم به فرزندانمان اجازه دهیم، خود واقعی شان باشند و بتوانند در مقابل چالش های زندگی عکس العمل های مناسبی از خودشان نشان دهند. اگر والدین به فرزندانشان اعتماد کنند و خونسرد باشند، فرزندانشان نیز بیشتر به خودشان تا والدینشان و جهان خارج اعتماد می کنند.

    سرنوشت فرزندان ما از قبل رقم خورده است. اگر والدین نسبت به فرزندانشان چنین دیدگاهی داشته باشند، دیگر همیشه نگران آنها نیستند و خود را به خاطر تک تک مشکلات فرزندان خود مسئول نمی‌دانند. اگر به جای اینکه بپذیریم که بچه‌ی ما نیز مثل همه‌ی بچه های دیگر مشکلات و چالش هایی دارند، مدام به فکر این باشیم که چه کاری برای مشکلات فرزندان از دستمان برمی آید و اینکه خود او باید چه کار کند فقط وقت و انرژی خود را به هدر می دهیم. وظیفه‌ی ما به عنوان والدین آنها فقط این است که به فرزندمان اجازه دهیم با مشکلاتشان کنار بیایند.

    کودکان موجودات منحصر به فردی هستند و استعدادها و مشکلات رفتاری کودکان نیز با یکدیگر کاملا متفاوت است و ما نمی توانیم ذات آن ها را عوض کنیم. تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که زمینه را برای رشد و شکوفایی آن ها آماده کنیم. 

    هر وقت به این فکر می کنیم که از فرزندمان کار ناشایستی سر زده است باید به خاطر آوریم که فرزندان ما از بهشت آمده اند. آن ها موجودات معصومی هستند. ما باید آن ها را همین طور که هستند قبول کنیم. آن ها سرنوشت و چالش های مخصوص به خودشان را دارند. آن ها از یک سو به ما نیاز دارند و از سوی دیگر باید به دنبال سرنوشت خودشان باشند. موانع و مشکلات پیش روی فرزندان برای شکوفا شدن و رشد کردن آن ها ضروری هستند. مشکلاتی که کودکان در زندگی با آن مواجه می شوند باعث می شود آن ها بتوانند از حمایت والدین خودشان برخوردار شده، به آن ها تکیه کنند و به رشد شخصیتی خود برسند.

    بچه ها از یک سو به کمک ما نیاز دارند و از سوی دیگر باید مستقل بوده و به دنبال سرنوشت خود بروند.

    باید این مسئله را قبول کنیم که همه ی بچه ها در دوران رشد خود با مشکلات و چالش های متفاوتی روبرو می شوند، آنها با پذیرش محدودیت هایی که از جانب والدنیشان اعمال می شود می توانند در زندگی شان موفق شوند.

    اگر هیچ گاه برای رسیدن به خواسته های خود، جلوی حرف زور نایستند، پس چگونه می توان انتظار داشت آن ها بتوانند مستقلا راه خود را پیدا کنند و به تنهایی تصمیم بگیرند. بنابراین می توان گفت که چالش ها و مشکلات زندگی نه تنها اجتناب ناپذیرند و ما گریزی از آن ها نداریم، بلکه جزء ضروریات زندگی ما نیز می باشند.

    وظیفه ی ما به عنوان والدین این نیست که از آن ها در مقابل مشکلات و چالش های زندگی محافظت کنیم، بلکه برعکس باید بگذاریم آن ها خودشان با مشکلات مواجه شوند و ما در این مسیر به آن ها کمک کنیم.

    اگر شما همیشه مسئولیت مشکلات فرزندان را به دوش بکشید و مشکلات آن ها را برایشان حل کنید، آن ها هیچ به توانایی ها و استعدادهای ذاتی خود پی نمی برند. 

    مشکلات و موانعی که فرزندان ما، در زندگی شان تجربه می کنند آن ها را قوی و استوار می سازند و باعث رشد و شکوفایی آنان می شوند.

    فرزندان ما شبیه پروانه هستند، آن ها برای خارج شدن از پیله شان، باید خیلی تلاش کنند، اما اگر شما به آن ها کمک کنید و پیله شان را پاره کنید تا زودتر از پیله خارج شوند، آن ها می میرند.

    پروانه ها با تلاشی که برای پاره کردن پیله شان می کنند، درواقع بال های خود را قوی می کنند و اگر در خارج شدن از پیله تلاش نکنند، هیچ وقت نمی توانند پرواز کنند و می میرند. فرزندان ما نیز همین طور هستند، اگر می خواهیم آن ها بال هایشان را باز کنند و در این دنیا پرواز کنند، باید خودشان تلاش کنند و ما از آن ها حمایت کنیم.

    فرزندان ما برای این که بتوانند مشکلات زندگی شان را حل کنند باید از پشتوانه‌ی حمایت و عشق و عاطفه ی ما برخوردار باشند. اما اگر ما این علاقه و حمایت را از آنان دریغ کنیم، مشکلات فرزندان ما بیشتر می شود و حتی ممکن است آن ها را تا مرز جنون و هنجارهای اخلاقی بکشانند. بنابراین وظیفه ی والدین این است که از فرزندان به نحوی حمایت کنند که آنها از لحاظ روحی و روانی افرادی سالم و قوی بار بیایند. اگر در کار آن ها مداخله کنیم و همه چیز برایشان به آسانی حل شود و آن ها با مشکلی مواجه نشوند، در واقع فرزندان مان را افرادی ضعیف بار می آوریم.

    از طرف دیگر اگر به فرزندمان خیلی سخت بگیریم و به مشکلات فرزندان خود بی توجه باشیم و اصلا به آن ها کمک نکنیم، آن ها را از محبت و حمایت خود محروم می سازیم. بچه های ما نمی توانند همه ی کارهای خود را به تنهایی و بدون کمک ما انجام دهند و نمی توانند بدون کمک ما مهارتهای لازم برای یک زندگی موفق را بیاموزند.

    از تربیت فرزند خود لذت ببرید.

    دوستدار شما، محمد مهدی زمان وزیری

  • بچه‌های امروز با گذشته فرق دارند

     

    بچه های امروز با نسل قبل فرق دارند، درست مثل دنیای ما که با دنیای نسل قبل فرق دارد. دیگر بچه‌ها از والدینشان ترس و واهمه‌ای ندارند و روش های خشونت آمیز قدیمی در تربیت بچه‌ها فقط از قدرت و جایگاه والدین کم می‌کند. امروزه تهدید و تنبیه فقط باعث می‌شود که بچه‌ها نسبت به والدینشان جبهه گیری کنند و رفتارهای خشونت آمیزی از خودشان نشان دهند. اگر در تربیت فرزندتان از تنبیه بدنی استفاده کنید و سر آن‌ها فریاد بکشید و آن‌ها را تهدید کنید، نه تنها نمی‌توانید آن‌ها را کنترل کنید، بلکه آن‌ها دیگر به حرف های شما گوش نمی دهند و با شما همکاری نمی‌کنند.

    اکنون والدین سعی می‌کنند با فرزندانشان ارتباط خوبی داشته باشند، تا آن‌ها برای تحمل فشار بار مشکلات جامعه‌ی امروزه آماده‌تر شوند، اما متأسفانه آن‌ها هنوز برای رسیدن به این هدف مهم از روشهای منسوخ و کهنه تربیتی استفاده می‌کنند. 

    جوانی به من مراجعه کرده بود و داستان تربیت اشتباه پدرش را اینطور برایم تعریف کرد: « ما دو برادر و یک خواهر بودیم. پدرمان همیشه سعی می کرد با تهدید و ترس از تنبیه شدن، حرف هایش را به کرسی بنشاند. هر وقت به حرفش گوش نمی دادیم و سرپیچی می کردیم، دوباره ما را تهدید می کرد تا بالاخره از او اطاعت کنیم.

    آن زمان وقتی تهدیدهای پدرم موثر واقع نمی‌شد، بیشتر تهدید می کرد و می گفت: اگر بازهم با من اینجوری حرف بزنی، یک هفته زندانیت می کنم. وقتی من مقاومت می کردم و به حرف هایش گوش نمی دادم، او می گفت : اگه دست از این کارت برنداری یک هفته، میشه دو هفته. وقتی باز هم به حرف او گوش نمی دادم، پدرم می گفت : خوب حالا که دیگه اصلا نمی خوای به حرفم گوش بدی، یک ماه به کارت کاری ندارم، برو تو اتاقت.»

    همانطور که دیدید، این پدر هر بار، شدت تنبیه هایش را بیشتر می‌کرد، اما این کار اثری در فرزندش نداشت و باعث میشد او لجوج تر شود و بیشتر مقاومت کند. این جوان به من گفت:« آن زمان یک ماه تمام با خودم فکر می کردم که پدرم چقدر درحقم بی انصافی کرده، او به جای اینکه کاری کند که من به سویش جذب شوم و با او همکاری کنم، بیشتر مرا از خودش دور می کرد.»

    آن کودک الان برای خود جوانی شده است ولی نحوه ی تربیت کردن والدینش باعث شده او در این سن از لحاظ روحی و روانی آسیب ببیند و دچار مشکل شود؟ آیا غیر از این است که ما فرزندانمان را برای موفقیت در آینده تربیت می کنیم ولی با این شیوه تقریبا آینده و موفقیت او را دچار مسئله می کنیم.

    در گذشته برای رام کردن بچه های جسور از تنبیه و تهدید استفاده می کردند و امروزه شاهد آثار مخرب این روش که ظاهرا موثر بوده است، هستیم. اما اکنون دیگر در بچه ها اثری ندارد. بچه های امروز عاقل تر و پیچیده تر از بچه های نسل قبل هستند. ان ها معنی بی عدالتی و خشونت را خوب می دانند و نمی توانند آن را تحمل کنند و با مواجه شدن با رفتارهای خشونت آمیز، از خودشان واکنش نشان می دهند.

    مهم تر از همه این است که تهدید و تنبیه باعث می شود که پل ارتباطی میان فرزندان و والدین از بین برود و با این کار به جای اینکه مشکلات به وجود آمده را حل کنید، خودتان جزئی از آن مشکل خواهید شد. 

    تنبیه کردن فرزندانتان باعث می شود آن ها دیگر شما را دوست خود ندانند و شما دشمن آن ها شوید. تنبیه کردن بچه ها باعث می شود، آن ها احساسات خود را از شما مخفی نگه دارند و شما دیگر نتوانید از آن ها حمایت کنید.

    وقتی والدین سر فرزندانشان داد و فریاد می زنند، آن ها نسبت به حرفهای والدین خود بی تفاوت می شوند و گوش شنوا نخواهند داشت. اگر می خواهید فرزندانتان در آینده افراد موفق باشند و بتوانند روابط خوبی با دیگران برقرار کنند و در بازار تجارت نیز به رقابت با دیگران بپردازند، باید مهارت روابط اجتماعی امروز را یاد بگیرند. این مهارت ها به خصوص زمانی که والدین به حرف های فرزندانشان گوش می دهند و یا بالعکس زمانی که فرزندان به حرفهای والدین خود گوش می دهند، شکل می گیرد.

    این نکته را باید بدانید که اگر می خواهید فرزندانتان به حرفهای شما گوش دهند، ابتدا خودتان باید به حرف های آن ها خوب گوش دهند، ابتدا خودتان باید به حرف های آن ها خوب گوش دهید تا آن ها این مهارت را از شما بیاموزند.

    به عنوان مثال، وقتی شما به یک موسیقی که صدای آن بسیار بلند است گوش می دهید، چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانید دیگر صداهای اطراف خود را بشنوید؟ مسلما نه. وقتی سر فرزندانتان داد و فریاد می کنید، نیز همین اتفاق می افتد. آن ها صدای شما را نمی شنوند. وقتی والدین امروزی برای برقراری ارتباط با فرزندانشان درست همان کاری را می کنند که والدین آن ها انجام می دادند، نتیجه همان می شود که می بینید.

    بچه ها ساکت می مانند و حرفی نمی زنند و والدین کنترل خود را از دست می دهند و عصبانی میشوند.

    دوستدار شما: محمد مهدی زمان وزیری 

  • عشق و عاطفه‌ی والدین در تربیت و پرورش فرزندان

    در گذشته اغلب والدین بر فرزندانشان تسلط داشتند. بچه‌ها از آن‌ها می‌ترسیدند و حساب می‌بردند. والدین برای اینکه فرزندانشان را مجبور کنند کارهای خوب و شایسته انجام دهند، به آن‌ها می‌گفتند که اگر به حرف پدر و مادرشان گوش ندهند، بچه‎های بدی هستند و هیچ وقت لیافت رفتار خوب پدر و مادرشان را نخواهند داتش. 

    در این میان بچه‌ها می‌ترسیدند که مبادا خطایی از آن‌ها سر برند و والدینشان دیگر آن‌ها را دوست نداشته باشند. اما وقتی این روش موثر واقع نمی‌شد، والدین از روش‎های خشونت آمیز و تنبیه بدنی استفاده می‌کردند تا بچه‌ها بیشتر بترسند و مطیح باشند. آن‌ها با این کارشان اعتماد به نفس بچه‌ها را از بین می‌بردند. 

    بچه‌هایی که به حرف والدینشان گوش نمی‌دادند، اعتماد به نفس بیشتری داشتند. به طور خلاصه می‌توان گفت که باید سعی کنیم بچه‌ها اعتماد به نفس بالایی داشته باشند تا روحیه‌ی همکاری و سازگاری در آن‌ها افزایش پیدا کند. 

    در گذشته والدین سعی می‌کردند بچه‌های آرام و مطیعی داشته باشند. اما اکنون ما معتقدیم که روش تربیتی درست است که با استفاده از آن بچه‌های ما اعتماد به نفس بالایی داشته باشند و در عین حال از روحیه‌ی سازگاری و همکاری خوبی نیز برخوردار باشند.

    ضرورتی ندارد برای اینکه بخواهیم فرزندانمان با ما همکاری کنند و به حرف ما گوش دهند، اعتماد به نفس را در آن‌ها از بین ببریم. بچه‌ها موجودات معصومی هستند، وقتی به آن‌ها عشق بورزیم و اعتماد به نفس آن‌ها را افزایش دهیم، آن‌ها بیشتر به حرف ما گوش می‌دهند و با ما همکاری می‌کنند.

    در گذشته والدین سعی می‌کردند، بچه‌های خوب و مطیعی تربیت کنند. اما امروزه ما معتقدیم، اگر بچه‌هایمان را خوب تربیت کنیم، دیگر مجبور نیستیم آن‌ها را تهدید کنیم تا به حرف‌هایمان گوش دهند، بلکه آن‌ها خودشان از صمیم قلب به حرف‌های ما گوش می‌دهند و تصمیم می‌گیرند.

    با این روش آن‌ها دیگر دروغ نمی‌گویند و دیگران را گول نمی‌زنند، اما نه فقط به این دلیل که این کار خلاف قانونی است که ما برای آن‌ها وضع کرده‌ایم، بلکه به این دلیل که آن‌ها خودشان می‌فهمند این کار بد است. با این روش دیگر ما مجبور نیستیم عقاید مذهبی و دینی را به آن‌ها تحمیل کنیم، چون بچه‌ها برای یادگیری آموزه‌های دینی با والدینشان همکاری می‌کنند و عقاید دینی را با تمام وجود می‌آموزند.

    در الگوهای جدید تربیت کودکان، ما به دنبال این نیستیم که فقط بچه‌های مطیع و خوبی داشته باشیم، بلکه به دنبال آن هستیم که فرزندانمان با ما هم سو شده و روحیه‌ی همکاری در آن‌ها افزایش یابد. 

    والدین در گذشته سعی می‌کردند، فرزندانی رام و مطیع داشته باشند، اما امروزه ما معتقدیم که الگوهای تربیتی مناسب سعی دارند، بچه‌ها با اعتماد به نفس بیشتری رشد کنند تا بتوانند سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند، نه اینکه مثل نسل‌های قبل فقط جا پای پدرانشان بگذارند و دنباله روی آن‌ها باشند. بچه‌هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، خودشان را بهتر می‌شناسند و می‌دانند که به چه چیزهایی می‌خواهند برسند. 

    بچه‌هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، به راحتی تحت تأثیر دوستان خود قرار نمی‌گیرند. آن‌ها خودشان مستقل فکر می‌کنند، با وجود این در تصمیم گیری‌هایشان از راهنمایی‌های والدینشان نیز کمک می‌گیرند. وقتی هم که بزرگ تر شدند، همیشه در تصمیم‌گیری هایشان متکی به دیگران نیستند، بلکه آن‌ها برای خود و زندگی‌شان برنامه‌ی خاصی دارند و خودشان تصمیم می‌گیرند که چه کاری برای آن‌ها خوب است و چه کاری بد. 

     

  • بحران والدین در این قرن

    روش های تربیتی فرزندان - محمد مهدی زمان وزیری

    روش های تربیتی فرزندان – بحران والدین در قرن جدید

    دنیای غرب امروزه از بحران خاصی رنج می‌برد. ما هر روز شاهد آن هستیم که رفتارهای خشونت‌آمیز بچه‌ها و نوجوانان بیشتر می‌شود. مشکلات عصبی، خودکشی و استفاده از مواد مخدر و مشروبات در آنان، زیادتر دیده می‌شود که بحران والدین در قرن جدید می باشد. تقریبا می‌توان گفت که امروزه همه‌ی والدین در مورد روش‌ های تربیتی جدید و قدیمی فکر می‌کنند. آنها از خودشان می‌پرسند، کدام روش بهتر و موثرتر است. اما این کارها بی فایده است. مشکلات فرزندانمان هر روز بیش‌تر از روز قبل می‌شود.

    بعضی از والدین فکر می کنند که این مشکلات به خاطر این است که آن‌ها آزادی عمل زیادی به فرزندان خود می دهند. 

    برخی دیگر نیز فکر می کنند روش‌ های تربیتی غلط قدیمی، مثل تنبیه بدنی و فریاد زدن بر سر کودکان، عامل اصلی این اتفاقات است. دیگران نیز بر این عقیده هستند که این مشکلات و ناهنجاری‌های رفتاری در بچه‌ها به خاطر تغییرات جامعه‌ مدرن است.

    تاثیرات تلویزیون

    بسیاری از خانواده ها معتقدند که تماشای بیش از حد تلویزیون و تبلیغات مخرب و رفتارهای خشونت‌آمیزی که در آن نشان داده می‌شوند، باعث بوجود آمدن این همه جرم و جنایت در جامعه می‌شوند. مشخص است جامعه نقش به سزایی در به وجود آمدن چنین مشکلاتی دارد. دولتمردان می‌توانند راه حل‌های مناسبی در این زمینه ارائه دهند.

    اما قسمت عمده‌ی چنین مشکلاتی از خانواده نشأت می‌گیرند.

     بسیاری از مشکلات فرزندان ما در خانه و خانواده شروع می شوند. می‌توان این مشکلات را همان‌جا، یعنی در خانه و خانواده حل کرد.

     والدین باید فرزندانی با ویژگی‌های زیر را تربیت کنند.

    1- فرزندانی با عزت نفس بالا.

    2- فرزندانی با اعتماد به نفس بالا.

    3- فرزندانی دارای روحیه‌ی همکاری و سازگای بالا.

    والدین برای اینکه بهتر بتوانند با تغییرات جامعه کنار بیایند، باید در روش‌ های تربیتی خود تجدید نظر کنند. در طول دویست سال اخیر، افراد از آزادی‌ها و حقوق اجتماعی بیشتری برخوردار بوده‌اند. هر چه جلوتر برویم این آزادی‌ها بیشتر خواهد شد.   جامعه‌ی ما نیز از این اصل کل مستثنی نبوده است. اما خانواده‌ها به این موضوع توجه چندانی ندارند و هنوز از روش‌های قدیمی استفاده می‌کنند.

    والدین باید مهارتهای تربیتی خود را ارتقاء بخشند تا بتوانند فرزندانی سالم و خوب تحویل جامعه دهند. این نکته را افرادی که در بازار مشغول کسب و کار هستند به خوبی می‌دانند.  آنها می‌دانند که باید در نوسانات مقاومت کنند و سرپا بمانند. آنها می‌دانند باید مدام با نوسانات بازار خود را تغییر دهند و طبق الگوهای جدید و نیازهای جامعه پیش بروند.

    والدین نیز می‌خواهند فرزندانشان در جامعه سالم بمانند. آن‌ها باید با الگوهای جدید و درست تربیتی آشنا باشند. والدین باید از تکنیک ها و روش های تربیتی جدید بهره ببرند. آن‌ها با استفاده از شیوه‌ی جدید می‌توانند در تربیت فرزندشان موفق باشند. 

    شما عزیزان می توانید از مطالب تربیتی دیگر سایت استفاده کنید.

  • روش مناسب تربیت فرزندان

    روش های نوین تربیت فرزندان - مهارت های تربیتی فرزندان

    به کارگیری مهارت ها و روش های تربیتی نوین در جهت تربیت فرزندان

    همان طور که می دانید روش‌های قدیمی در تربیت فرزندان ، دیگر موثر نیستند. اگر شما می‌خواهید پدر و مادری خوب برای فرزندتان باشید، فقط کنار گذاشتن روش‌‌های تربیتی قدیمی ، مثل تنبیه کردن و داد زدن بر سر فرزندتان، کافی نیست. بعد از این کار باید دنبال الگوی جدیدی برای تربیت فرزندان تان باشید. روش های قدیمی تربیتی دیگر هیچ جایی در زندگی امروزی ندارد و فقط روابط بین والد و فرزندان را تیره و تار می کند. روش مناسب تربیت فرزند باید تکنیکال، کاربردی و رابطه مدار باشد تا بتواند یک رابطه ی محکم احساسی، عاشقانه، صمیمانه و دوستانه را بین والدین و فرزندانشان ایجاد کند.

    من ( محمد مهدی زمان وزیری ) در این سایت سعی می‌کنم که شش مهارت لازم برای تربیت فرزندان را به شما والدین عزیز آموزش دهم که شما بتوانید این مهارتها را جایگزین روش‌های قدیمی تربیت فرزندتان قراردهید. 

    من یک شبه به مهارتهای شش گانه لازم در تربیت فرزندان ، پی نبردم، بلکه پانزده سال تمام در این زمینه تحقیق و بررسی کردم و به خانواده های زیادی در زمینه‌ مسائل فردی و خانوادگی کمک کردم تا بتوانند اول خودشان بعد طرف مقابلشان را بشناسند. من به عنوان یک پدرخانواده، سعی کردم روش‌های جدیدی در زمینه‌ی تربیت و پرورش فرزندم ، ابداع کنم. این روش‌های جدید تربیتی ، نه تنها برای فرزند خودم سودمند بودند، بلکه به هزاران خانواده کمک کردند تا مشکلاتشان را در زمینه‌ی تربیت فرزندان شان حل کنند.  اعتقاد من این است:  

     

    تا چیستی چیزی را بلد نباشی، به کیستی نمی‌رسی.

     

    چند نمونه که والدین از مهارت ها و روش های تربیتی نوین در جهت تربیت فرزندان شان استفاده کردند و به نتیجه رسیدند به شرح زیر است :

    • مادر پارسا از اینکه فرزندش در دو سالگی نمی‌توانست خوب حرف بزند و همین امر باعث شده بود که پارسا بسیار پرخاشگر شود، نگران بود. او نمی‌توانست با هم سن و سالان خود ارتباط برقرار کند و به محض ارتباط با یک کودک اولین کاری که انجام می‌داد، این بود که او را کتک می زد. مادر پارسا از اینکه فرزندی دارد که نمی تواند ارتباط برقرار کند و به دیگران آسیب برساند بسیار ناراحت و غمگین بود. اما او  با استفاده از روش‌های تربیتی من بخصوص تکنیکهای جلب توجه توانست جلب توجه منفی فرزندش را تبدیل به جلب توجه مثبت نماید و در نهایت، پارسا توانست با اطرافیان خود رابطه‌ی معقول و مناسبی برقرار کند. 
    • مادر آیهان با فرزند 6 ساله‌ی خود مشکل داشت. آیهان بچه ایی عصبی و پرخاشگر و لجباز بود و اکثر اوقات حکمش، حکم غالب بود. والدین آیهان با کنار گذاشتن تنبیه بدنی و جایگزین تشویق به جای تنبیه ،کم کم از نحسی‌های او کم کردند. آن‌ها با پی بردن به نیازهای ذاتی فرزندشان، یاد گرفتند که چگونه باید با او برخورد کنند تا دوباره کنترل خانواده در دستشان باشد. 
    • پدر علیرضا که بیزینسمن موفقی بود بعد از شرکت در کارگاه‌ها متوجه شد که چقدر فرزندانش به او نیاز دارند و او چقدر می‌تواند در تربیت کردن  فرزندانش  موثر باشد و به آن‌ها  کمک کند. او پدرش را در دوران کودکی از دست داده بود و مادرش او را بزرگ کرده بود، از این رو نمی‌دانست که پدران چقدر می‌توانند در تربیت فرزندان شان موثر باشند. وقتی متوجه شد که بچه‌هایش از او چه می‌خواهند و چه کاری از دست او برمی‌آمد، اوقات بیشتری را درکنار  آن‌ها سپری می‌کرد. او از وضعیت فعلی‌اش بسیار راضی است، چون هم خودش و هم فرزندانش اکنون زندگی بسیار شاد و خوبی دارند. او خود را از این شادی محروم کرده بود و حتی نمی‌دانست که چنین لذتی در دنیا وجود دارد. 

     

    بسیاری از مردانی که در تربیت فرزندانشان دخالت نمی‌کنند، نمی‌دانند که با این کار خودشان را از چه لذتی محروم می‌کنند.

     

    خانواده های بسیاری از مهارت های تربیتی آموزش داده شده در کارگاه‌ها استفاده کردند اما، بیان نام  آن‌ها  امکان پذیر نمی‌باشد. به راحتی می‌توان ثابت کرد که آموختن و به کار گرفتن این مهارت‌ها در تربیت فرزندان بسیار موثر است، کافی است  آن‌ها  را به کار بگیرید تا نتیجه را خودتان ببینید. 

    با استفاده از تکنیک‌ها و مهارتهای تربیتی که در این سایت ارائه خواهد شد، بچه ها در هر سنی و هر خانواده‌ای که باشند عکس العمل مثبتی به نحوه‌ی تربیت کردن شما نشان خواهند داد. 

    مهارتها و تکنیک های ارائه شده در این سایت ( مطالب تربیتی و کارگاه های آموزشی ) برای تربیت کردن همه‌ بچه‌ها مناسب است. حتی بچه‌هایی که با  آن‌ها بد رفتاری یا خشونت شده و یا والدینشان  آن‌ها را سخت تنبیه می‌کردند. ناگفته پیداست که این نوع از بچه‌ها، مشکلات رفتاری خاص خودشان را دارند، اما وقتی والدین  آن‌ها از روش‌های تربیتی نوین استفاده می‌کنند، بهتر می‌توانند ناهنجاری های رفتاری  آن‌ها  را کنترل کرده و مشکلات  آن‌ها را حل کنند. مطمئن باشید که اگر از این گونه بچه‌ها واقعا حمایت کنید و عشق و علاقه‌ی خودتان را نسبت به آن‌ها نشان دهید،  آن‌ها به راحتی تغییر می کنند. 

    در مقاله ی بعد در خصوص بحران والدین در این قرن مطالبی را به اشتراک خواهم گذاشت.