برچسب: سواد تربیتی

  • استفاده از کلمات جادویی

    کلمات جادویی که باعث می شوند بچه ها به حرف های شما گوش کنند

    وقتی از بچه ها می خواهید برایتان کاری را انجام دهند،نه تنها باید خواسته ی خود را مستقیم،رک و با عبارت”می شه،لطفا”بیان کنید،بلکه باید مهارت دیگری را نیز بدانید،این مهارت از بقیه ی مهارت های گفته شده مهم تر است.بله این مهارت به کار بردن کلمات جادویی و معجزه آسایی است که شما باید ضمن صحبت هایتان با بچه ها از آن ها استفاده کنید.

    بچه ها تاسن نه سالگی احساس درستی از وجود خودشان ندارند.اگر والدین مرتب به ان ها دستور دهند ،این کار باعث می شود آن ها از پدر ومادرشان کم کم فاصله بگیرند و دیگر آن ارتباط معمولی بین پدر و مادر و فرزند وجود نداشته باشد.

    بنابراین برای ایجاد ارتباطی مناسب با بچه ها هر وقت توانستید از آن ها بخواهید در کارها به شما کمک کنند مثلا می توانید به آن ها بگویید:”می شه لطفا اتاقتو تمیز کنی به من کمک کنی؟”به جای گفتن این جمله حتی بهتر است به او بگویید:”بیایین با هم اتاقو تمیز کنیم.یا اینکه بیایین با هم برای مهمونی رفتن آماده بشیم.”با این کار هم شما خواسته ی خودتان را گفته اید و هم بچه ها را در تصمیم گیری شریک کرده اید.نتیجه این کار خیلی چشم گیر است و بچه ها بیشتر به حرف های شما گوش می دهند.

    پس بهتر است همیشه کلامتان را طراحی کنید تا انقلابی در بیان شما به وجود آید و این را بدانید وقتی می توانید روی فرزندتان تأثیر بگذارید که کلامتان طراحی شده باشد.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • بیان صحیح احساسات

    با احساسات کودکان بازی نکنید

    درست است که بیان کردن احساسات و عواطف برای دیگران خیلی خوب است.اما والدین برای بیان احساسات خودشان به بچه ها اغلب دچار یک مشکل می شوند و آن مشکل زمانی دیده می شود که پدر و مادرها می گویند:”من حس می کنم …”در بسیاری از کتاب ها به پدر و مادرها پیشنهاد شده که احساسات خود را با بچه ها در میان بگذارید.اگرچه این کار خیلی خوبی است اما نداستن تکنیک و بکارگیری آن در تربیت کردن بچه ها چندان مفید نیست و نتیجه معکوسی دارد.

    بیشتر پدر و مادرها وقتی می خواهند بچه هایشان برای آن ها کاری انجام دهند،از این فرمول استفاده می کنند:

    “اگه این کار رو انجام بدی … من احساس می کنم … چون می خوام تو … اینطوری باشی.”

    اکنون برای شما مثالی می آوریم:

    “اگر از درخت بالا بری ،فکر می کنم بیافتی،از تو می خوام از درخت پایین بیایی و

    وقتی برادرت رو می زنی ،عصبانی می شم ،چون دوست دارم با هم دوست باشید و دعوا نکنید.”

    بچه ها و بزرگترها با استفاده از این ساختار ،احساسات خود را برای یکدیگر بیان می کنند،اما نسل گذشته ها این طور نبودند و این گونه احساسات خود را بیان نمی کردند.وقتی والدین سعی می کنند احساسات منفی خود را به بچه هایشان نشان دهند تا آن ها به حرف هایشان گوش دهند،بچه ها بیش از حد احساس مسئولیت می کنند؛به عبارت دیگر این احساس مسئولیت بیش از حد باعث می شود آن ها خودشان را مقصر بدانند و سعی کنند دیگران کار بد را انجام ندهند؛بنابراین والدین با این کار باعث می شوند بچه ها احساس گناه کنند .آن ها نباید احساسات منفی و بد خود را به بچه هایشان منتقل کنند.پدر و مادر که رئیس خانواده هستند نباید با بچه ها در یک سطح باشند ؛وقتی او احساسات منفی خود را نشان می دهد ،تا حد زیادی خودش را کوچک می کند و دیگر بچه ها به حرف او گوش نمی دهند.

    والدینی که احساسات منفی خودشان را به بچه ها نشان می دهند از خودشان می پرسند:”من که به آن ها گفته ام چه حالی دارم.پس چرا بازبه حرف های ما گوش نمی کنند؟!”بچه های این خانواده ها وقتی به سن بلوغ می رسند ارتباطشان را با خانواده قطع می کنند و دیگر با والدین خود حرف نمی زنند.بسیاری از مرد ها دوست ندارند به درددل های همسرانشان گوش دهند،چون وقتی بچه بودند و مادرانشان برای آن ها درد دل می کردند و از احساسات بدشان می گفتند ،خیلی تحت تأثیر آن ها قرار می گرفتند .مثال خوبی که در این مورد می توانیم بیاوریم پدر یا مادری است که می گویند:”وقتی این کار رو می کنی،می خیلی ناراحت می شم.من خیلی کار کردم تا زندگی خوبی برای تو فراهم کنم.ولی تو اصلا تلاش نمی کنی و قدر منو نمی دونی ،می خوام به حرف های من گوش کنی “برای این بچه دو راه بیشتر باقی نمی ماند ،یا او باید دست از کارهای بدش بردارد یا اینکه اصلا به حرف های پدر و مادرش گوش ندهد که هیچ یک از این دو راه حل هم خوب نیستند.

    وقتی پدر و مادرها ناراحت هستند و می خواهند با کسی درد دل کنند،بهتر است با دوست یا آشنایی که هم سن و سال خودشان باشد،حرف بزنند نه با بچه هایشان.والدین نباید از بچه هایشان توقع داشته باشند به درد دل های آن ها گوش کنند.حرف زدن در مورد احساسات خوبتان کار بدی نیست،ولی زمانی که حرف از احساسات بد و شکوه و شکایت میان می آید،بچه ها احساس بدی پیدا می کنند.

    بعضی از پدر و مادرها فکر می کنند اگر به بچه هایشان بگویند:”من خیلی عصبانی هستم،آن ها می ترسند و به حرف های پدر و مادرشان گوش می کنند.اما واقعا این طور نیست .شما با این کارتان آن ها را می ترسانید و طبیعی است که وقتی آن ها از شما می ترسند ،مجبور می شوند به حرف های شما گوش دهند و این کار از روی میل باطنی ان ها نیست.شاید والدین با این کار بتوانند بچه ها را مجبور کنند به حرف های آن ها گوش کنند،اما مطمئن باشید که ان ها در شرایط دیگر بچه های مطیع و حرف گوش کنی نخواهند بود.بسیاری از بچه ها به خصوص پسر بچه ها ،به مرور زمان دیگر روی حرف های شما حساب نمی کنند و از شما نمی ترسند.بالاخره ان ها جسور می شوند و اصلا به حرف های شما گوش نمی دهند،حتی در چشم های شما نیز نگاه نمی کنند.

    بعضی از پدر و مادرها نیز با بیان احساسات خودشان سعی می کنند به بچه ها یاد بدهند که چطور احساسات خودشان را بیان کنند.البته اگر منظور آن ها از این کار فقط تحریک کردن بچه ها در انجام کاری نباشد ،این روش تا حدی مناسب است ،اما بهتر است وقتی آن ها از شما می پرسند چه حالی دارید،احساسات خود را برایشان بیان کنید و یا وقتی که خودتان حس می کنید آن ها دوست دارند به درددل های شما گوش کنند.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • سخنرانی نکردن

    برای بچه ها سخنرانی نکنید – سخنرانی برای کودکان

    سخنرانی برای کودکان در مورد کارهای خوب و کارهای بد ،خیلی بدتر از توضیح دادن در مورد مسائل برای بچه هاست؛بنابراین گفتن جملاتی از این قبیل:”کار خوبی نکردی که برادرت رو کتک زدی،کتک زدن کار خوبی نیست.میشه دیگه اونو نزنی؟”اصلا فایده ای ندارد.این جملات نه تنها مصنوعی و اندرزگونه هستند،بلکه در گوش بچه ها نیز فرو نمی روند.وقتی برای بچه ها سخنرانی می کنیم و از مزایا و معایب کاری برای آن ها حرف می زنیم دیگر به حرف های ما گوش نمی دهند و خودشان تحریک می شوند که دست به انجام کارهای بد بزنند تا بفهمند چه چیزی خوب است ،چه چیزی بد.بچه های زیر سن نه سال،آمادگی لازم برای فهمیدن این گونه نصایح ما را ندارند.تازه بعد از سن نه سالگی هم که معنی حرف های ما را می فهمند باز دوست ندارند حرف های ما را گوش کنند.

    تنها وقتی می توانیم برای بچه ها و نوجوان هایمان سخنرانی و موعظه کنیم که خودشان از ما پند و نصیحت خواسته باشند.بسیاری از والدین شکایت می کنند که بچه هایشان با آن ها حرف نمی زنند و همیشه ساکت هستند.یکی از دلایل این کار بچه ها این است که پدر و مادرهایشان خیلی برای ان ها حرف می زنند و پند و اندرز می دهند.وقتی والدین سعی می کنند با پند واندرز دادن های بی جا،بچه ها را وادار به انجام کاری کنند و یا به ان ها بگویند که اشتباه کرده اند ،بچه ها یک گوششان در می شود و گوش دیگرشان دروازه و هیچ چیزی نمی شنوند؛بنابراین می بینیم که سخنرانی و موعظه کردن نه تنها خوب نیست ،بلکه نتیجه ای کاملا معکوس نیز دارد.

    اکنون مثالی در این مورد می آوریم:”براردت نمی خواست به تو صدمه بزند.اون داشت بازی می کرد و خیلی تصادفی به تو خورد .بهتره به جای کتک زدن با او حرف بزنی؛اگه اونو کتک بزنی ؛فقط وضعیت رو خراب تر کردی.اگه بچه های بزرگتر مدرست تو را می زدند،خودت چه حالی پیدا می کردی؟برادرت هم،از اینکه تو کتکش بزنی همین حالو داره.به جای اینکه اونو کتک بزنی،می تونستی به او بگی که از دعوا و کتک کاری خوشت نمی یاد و دوست نداری اونو بزنی ،کار دیگه ای هم می تونستی بکنی.می تونستی از اونجا بری و با این کارت نشون بدی که از رفتار اون خوشت نیومده.اگه هم دوست داری با او دعوا کنی ،مسئله ای نیست،می تونیم یه مسابقه ی کشتی راه بیاندازیم و یا می تونی دستکش بوکس بپوشی و با او بوکس بازی کنی .خیلی هم بد نیست که یاد بگیری چطور از خودت دفاع کنی.اما دعوا کردن با برادرت اصلا کار درستی نیست .هر دوی شما خوب می دونید چطور با هم حرف بزنید.هر وقت هم مشکلی براتون پیش اومد،خودم حلش می کنم.خوب دیگه برادرت رو نزنی،باشه!”

    اگرچه پند و نصیحت های شما خیلی خوب است ،اما تا وقتی خود بچه ها نخواهند به حرف های شما گوش دهند،این همه پند و موعظه فایده ای ندارد و باعث می شود بچه ها عصبانی تر شده و بیشتر در مقابل خواسته های شما مقاومت کنند.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • سوال پرسیدن صحیح

    از بچه ها سوالهای دوپهلو نپرسید

    پرسیدن سوالهای دو پهلو کار خیلی اشتباهی است و بدتر از آن پرسیدن سؤالهایی است که در قسمت قبل مطرح کردیم.پرسیدن این گونه سؤال ها فقط زمانی مناسب است که شما سعی می کنید کسی را وادار کنید حرف شما را قبول کند .این گونه سؤال ها پیام های بسیاری به همراه خودشان دارند و پیام های ان ها اغلب جنبه ی منفی دارند و هیچ پدر ومادری دلش نمی خواهد فرزندش را با این جملات منفی مایوس و سرخورده کند.ولی آن ها نمی دانند که با پرسیدن این گونه سؤال ها چه افکار منفی به ذهن بچه هایشان راه پیدا می کند .با وجود این اگر کمی بیشتر دقت کنند و به حرف های خودشان کمی فکر کنند،می توانند این مساله را درک کنند.

    بیشتر مادرها برای اینکه بچه های خودشان را تشویق کنند تا کاری را انجام دهند ،سؤال های دو پهلو از بچه هایشان می پرسند ؛مثلا وقتی مادری می خواهد فرزندش اتاقش را تمیز کند،به جای اینکه به او بگوید:”لطفا اتاقت رو تمیز کن”درحالیکه سعی می کند فرزندش را شرمنده کند به او می کوید:”چرا این اتاق اینقدر نا مرتب است؟”

    اگر وقتی چیزی از فرزندتان میخواهید از او این سؤال را بپرسید ،احتمالا او نسبت به حرف های شما توجهی نمی کند و شما به خواسته ی خودتان نمی رسید،اما اگر این سؤال های دو پهلو را از بچه های خودتان نپرسید ،نه تنها می توانید با ان ها بهتر رابطه برقرار کنید ،بلکه آن ها بیشتر به حرف های شما گوش می دهند و از شما حرف شنوی خواهند داشت.پرسیدن سوال های دو پهلو از طرفی باعث می شود که بچه ها منظور شما را خوب نفهمند و با شما همکاری نکنند ،از طرف دیگر با عث می شود که والدین هم متوجه نشوند که چه مفاهیم منفی و بدی را با پرسیدن این گونه سؤال ها به بچه های خودشان منتقل می کنند.بدون پی بردن به مفاهیم منفی -که این سؤال ها به بچه ها منتقل می کنند-هرگز نمی توانید بفهمید که چرا بچه ها یتان به حرف های شما گوش نمی دهند.

    سوال های خود را مستقیم و بدون کنایه بپرسید

    یکی از مهمترین مهارت هایی که به خصوص مادران باید بیاموزند این است که سؤال های خود را مستقیم و بدون کنایه زدن بپرسند.معمولا خانم ها سؤال های خود را با کنایه مطرح می کنند و مستقیما درخواست خودشان را بیان نمی کنندواین کار آن ها مثل ماهیگیری در بیابان است ،چون آن ها به هدف و خواسته ی خودشان نمی رسند.اکنون نمونه ای از این نوع سؤال های کنایه آمیز را بیان می کنیم.

    دوباره اتاقتان بهم ریخته شده ، منظور این است که: اینجا را مرتب کنید

    پدر یا مادر سعی می کند با گفتن این جملات فرزند خود را تشویق کند تا کاری را انجام دهد،اما در عمل او از بچه ی خود نمی خواهد کاری را انجام دهد،فقط بر مشکل خاصی تمرکز می کند و توجه بچه را به ان مشکل جلب می کند.بچه ها معنی این جملات گنگ و دو پهلو را نمی فهمند ؛بنابراین اگر می خواهیم بچه ها معنی حرف های ما را بفهمند باید سؤال ها و درخواست هایمان را رک و مستقیم از ان ها بپرسیم و از عبارات منفی و کنایه آمیز استفاده نکنیم.اگر فقط به کارهای نادرست بچه ها توجه کنیم و به این فکرکنیم که چطور بچه هایمان را وادار کنیم به کارهای بدشان فکر کنند،نمی توانیم انتظار داشته باشیم که آن ها با ما هم رای و هم عقیده شوند.

     

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • استفاده به جا و صحیح از کلمات

    به جای اینکه بگویید :”می تونید”بگویید:”میشه”

    وقتی می خواهید از فرزندتان چیزی را درخواست کنید،به جای اینکه به ان ها بگویید :”می تونید این کار رو کنید،بگویید،میشه این کار رو بکنید.”اگر به بچه ها بگویید:”می تونید این کار رو بکنید”آن ها در مقابل درخواست شما مقاومت می کنند.اما اگر به ان ها بگویید :”میشه این کار را بکنید”.مثلا به ان ها بگویید:”میشه این میز رو تمیز کنی؟” شما از انها می خواهید کاری را انجام دهند.اما وقتی به ان ها می گویید:”چه افتضاحی راه انداختی ،می تونی اینجا رو تمیز کنی ؟”شما توانایی های او را زیر سوال می برید. با این سؤال در واقع از انها می پرسید:”آیا تو می توانی این کار را بکنی؟””آیا این کار از عهده ی تو بر می آید؟”اگر می خواهید فرزندانتان به حرف شما گوش کنند،باید خواسته های خود را خیلی رک  و مستقیم با ان ها در میان بگذارید و دو پهلو با ان ها حرف نزنید .شما باید درخواست خودتان را به گونه ای بیان کنید که ان ها تشویق شوند با شما همکاری کنند.پس بهتر است به بچه ها بگویید :”میشه این ریخت و پاش ها را مرتب کنی ؟”با این سوال شما در واقع خواسته ی خود را مستقیما بیان کرده اید،اما در بسیاری از مواقع والدین با کفتن عبارت”می تونی”در واقع به بچه ها یشان دستور می دهند و شایستگی های آن ها را زیر سؤال می برند.چون ان ها از والدینشان یاد گرفته اند که با بچه ها یشان این طوری حرف بزنند و اتوماتیک وار این کار را نیز می کنند.شاید این مسئله از نظر شما خیلی کم اهمیت به نظر برسد ،اما نحوه ی درخواست شما از بچه ها ،تاثیر بسیار زیادی در میزان همکاری آن ها با شما دارد.

    وقتی به بچه ها می گویید:”می تونی این جا رو تمیز کنی؟”از آن ها نمی خواهید کاری برای شما انجام دهند،بلکه به ان ها دستور می دهید و غیر مستقیم توانایی های آن ها را زیر سؤال می برید.

    وقتی پدر و مادر ها با بچه هایشان این گونه حرف می زنند وبا نا امیدی و یأس به بچه ها دستور می دهند و به بچه ها می گویند:”می تونی این کار رو انجام بدی یا نه؟”بچه ها از این جمله ی شما مفاهیم دیگری را به طور غیر مستقیم دریافت می کنند و فکر می کنند که شما به توانایی های ان ها ایمان ندارید.آن ها ضمن شنیدن این جمله از شما ،این پیام ها را دریافت می کنند:

    • “توباید اینجا رو تمیز کنی”
    • “تو باید قبلا این کار رو می کردی”
    • “اصلا نباید به تو بگویم که اینجا رو تمیز کنی،خودتن باید این کار رو بکنی”
    • “قبل ازاینکه این ریخت و پاش ها را مرتب کنی ،بهت گفته بودم این کار رو باید بکنی.”
    • “تو کارهایی که من بهت می گم رو اصلا انجام نمی دی”
    • “کارهایی که انجام می دی،به سن و سالت نمیاد”
    • “واقعا برای من دردسرسازی”
    • “همیشه یه خطایی از تو سر می زنه”
    • “من خیلی عجله دارم و نمی تونم همه ی کارها رو خودم انجام بدم”

    این ها  جملات دستوری شما هستند.این جملات منفی باعث می شوند که شما به اهداف تربیتی خود نرسید.بعد از آموختن مهارت های تربیتی لازم،شما می فهمید که چگونه باید رک و رو راست درخواست های خود را مطرح کنید و بچه ها را از خودتان نترسانید.

    برای روشن تر کردن مطلب برای شما مثالی می آورم.تصور کنید که شما می توانید فعالیت های مغزی فرزندانتان را کنترل کنید.وقتی به ان ها دستور می دهید و می گویید”می تونی این کار رو انجام بدی ؟”نیم کره ی چپ آن ها را فعال می کنید و ان ها منظور شما را نمی فهمند.اما اگر به ان ها بگویید:”میشه این کارو انجام بدی؟”نیم کره ی راست آن ها و مرکز انگیزشی درونی آن ها فعال می شود و آن ها با شما همکاری می کنند.

    اگر به بچه هایتان بگویید:”میشه این کار رو انجام بدی ؟”آن ها خودشان را در تصمیم گیری ما سهیم می دانند و تا حد زیادی دیگر در مقابل خواسته های شما مقاومت نمی کنند.

    برای یک لحظه هم که شده ،خودتان را جای فرزندتان قرار دهید و تصور کنید که کسی به شما دستور می دهد و می گوید:”می تونی ساکت بشی و به رختخواب بری؟” و یا همان فرد به شما می گوید:”میشه ساکت باشی و به رختخواب بری؟”شاید فکر کنید که عبارت”می تونی ساکت بشی …”مؤدبانه تر است و عبارت “میشه ساکت باشی …”کمی دستوری و مستقیم است.پس شما به خوبی به تفاوت این دو نوع درخواست پی می برید.اگر چه عبارت “می تونی …” مؤدبانه تر و بهتر به نظر می رسد،اما معنی ضمنی آن این است  که شما به طرف مقابلتان دستور می دهید.شما به طور ضمنی به طرف مقابل می گویید:”من خیلی به شما دستور می دهم که این کار رو انجام بدین ،بهتر است این کار رو بکنید وگرنه …”اما وقتی که به طرف مقابل می گویید:”می شه ،این کار رو انجام بدی”از او کمک می خواهید و او آزاد است می تواند با خواسته ی شما مخالفت کند،مطمئناَ  وقتی از فرزندتان چیزی می خواهید ،منظورتان همین است.اما وقتی به او دستور می دهید ،دستورات شما باعث می شود که او از پذیرفتن حرف های شما طفره رود.

    ببینید که این دو کلمه چقدر منظور شما را عوض می کند.استفاده از عبارت “میشه”به خصوص در مورد پسربچه ها ،خیلی موثرتر است و مردها نیز از این روش درخواست کردن بیشتر خوششان می آید،اما بیشتر خانم ها ترجیح می دهند ،مستقیما چیزی را از کسی نخواهند و اغلب به طور غیر مستقیم خواسته های خود را مطرح می کنند؛بنابراین این روش در مورد مرد ها و بچه ها خیلی موثر است.

    اگر همیشه از واژه ی “می تونی” برای بیان درخواست هایمان از بچه ها استفاده کنیم ،بچه ها دیگر به حرف های ما گوش نمی دهند.شما به عنوان پدر و مادر بچه ها نمی توانید از بچه هایتان بخواهید کاری را انجام دهند که خودتان باور دارید ان ها از انجام دادن ان ناتوان هستند.همگی خوب می دانید که وقتی به بچه ی خود می گویید”می تونی تلویزیون را خاموش کنی ؟”منظورتان این نیست که بچه ی شما نمی تواند این کار را انجام دهد،بلکه شما با کفتن این جمله از او می خواهید تلویزیون را خاموش کند.ولی خودتان نمی دانید که با گفتن این جمله چه مفاهیمی را به فرزند خود انتقال می دهید.قبلا در مورد مفاهیم منتقل شده از این نوع دستورات صحبت کردیم،پس دیگر جای بحثی نمی ماند که چرا بچه های شما به حرف شما گوش نمی دهند.

    شاید عبارت “می تونی”مؤدبانه تر به نظر برسد،اما در عمل استفاده از این عبارت چندان مؤثر واقع نمی شود.اگر مدام به بچه ها بگویید:”می تونی این کار رو انجام بدی؟نمی تونی این کار رو انجام بدی؟”بچه ها منظور شما را خوب نمی فهمند و دیگر به حرف های شما گوش نمی دهند.

    یکی از مهم ترین مهارت هایی که زن ها باید آن را یاد بگیرند این است که چطور از همسران خود کمک بخواهند آن هم به گونه ای که آن ها به انجام این کار تشویق شوند نه اینکه دست از حمایت و کمک کردن به همسران خود بردارند.

    بهترین روش روش برای یاد دادن چیزی به بچه ها این است که خودم برای ان ها الگو باشم.من به جای اینکه به پسرم محمدرضا بگویم:”می تونی این کار رو انجام دهی؟”به او می گفتم:”می شه این کار رو بکنی؟” و وقتی می بینم که چقدر سریع با من همکاری می کند ،خیلی خوشحال می شوم.وقتی محمدرضا به به دیگران می گوید:”میشه لطفا به من کمک کنید ؟میشه لطفا این داستان رو برای من بخونید؟”همه از نحوه ی حرف زدن او تعجب می کنند.

    اگرچه تلاش من در این بود که به او یاد بدهم چگونه خواسته های خود را مطرح کند و او هم این مهم را یاد گرفته،ولی با گذشت زمان دیدم که در نحوه ی درخواست های او تغییر زیادی دیده شد و او خیلی محترمانه از دیگران می خواهد کاری را برایش انجام دهند.

    بنابراین وقتی پدر و مادرها به جای گفتن:”می تونی این کار رو انجام بدی؟”به بچه ها بگویند :”میشه این کار رو بکنی؟”در واقع به آن ها یاد می دهند که چطور خواسته های خود را مطرح کنند.

     

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • استفاده از نظر فرزندان

    همیشه به فرزندانتان توضیح ندهید ، بلکه از نظر خود آن ها نیز استفاده کنید.

    اگر می خواهید بچه ها باشما همکاری کنند ،باید به گونه ای آن ها را تشویق کنید به حرف های شما گوش دهند و خواسته های شما را براورده کنند.اولین قدم در این راه این است که یاد بگیرید چگونه می توانید بچه ها را در این مسیر هدایت کنید تا از شما حرف شنوی داشته باشند.توجه کنید که دستور دادن به بچه ها اصلا کارساز نیست.اگر کمی در مورد کار خودتان فکر کنید،به راحتی متوجه می شوید که اصلا دوست ندارید همیشه یک نفر به شما دستور بدهد و بگوید شما چطور باید کار کنید ؛ بچه ها نیز همین طور هستند.ما هر روز به بچه هایمان صدها بار دستور می دهیم که فلان کار را بکنند و فلان کار را نکنند.طبیعی است که بچه های ما نیز همیشه به دستورهای ما گوش نمی دهند و نافرمانی می کنند.خودتان را جای ان ها بگذارید،اگر یک نفر همیشه به شما غر می زد که فلان کار را بکن و بهمان کار را نکن چه حالی پیدا می کردید؟آیا شما عصبانی نمی شدید؟

    ما پدر و ماردها خیلی به بچه ها دستور می دهیم ،برای مثال همیشه به ان ها می گوییم:”این رو اینجوری نکن،اون را اونجا نذار ،اینطوری با برادرت حرف نزن،بند کفشاتنو ببند،خواهرت را نزن،دکمه ی لباستو ببند،دندانهایت را مسواک کن،تلویزیون رو خاموش کن،بیا ناهار بخور، پیراهنت را بکن توی شلوارت،ندو،اتاقتو تمیز کن،هیس،ساکت باش،برو بخواب وهزاران دستور و فرمان دیگر.”

    وقتی بچه ها از غرغرهای پدر و مادر هایشان خسته می شوند،دیگر به حرف های ان ها گوش نمی دهند.وقتی مرتب به بچه ها دستور بدهیم ،آن ها دیگر به حرف های ما گوش نمی دهند.

    در روش های درست تربیتی به جای غر زدن و دستور دادن به بچه ها ،بهتر است از انها در مورد نظر خودشان سوال کنیم و ببینیم خودشان چه می گویند.خود شما دوست ندارید که همسر یا رئیستان به جای غر زدن به شما از شما نظرتان را بپرسد؟بلکه نه تنها شما نیز در این گونه مواقع عکس العمل بهتری خواهید داشت ،بلکه بچه هایتان نیز همین گونه خواهند بود.کار خیلی ساده ای به نظر می رسد،اما این روش تاثیر بسیار شگفتی خواهد داشت.برای مثال به جای اینکه به فرزند خودتان بگویید:”برو دندانهایت را مسواک کن.”به او بگویید:”دوست داری دندان هایت را مسواک کنی؟”به جای اینکه به او بگویید:”برادرت را نزن”بگویید:”لطفا میشه با برادرت مهربان باشی ؟”با این سؤال ها ،نظر ان ها را پرسیده اید و آن ها در تصمیم گیری ما شریک شده اند.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • مهارت های جدید تربیتی

    مهارت های جدید تربیتی کودکان

    هرقدر زودتر با مهارتهای جدید تربیتی آشنا شوید ، زودتر می توانید از شر روش های تربیتی غلط قدیمی خلاص شوید.فقط کافی است مطالب این سایت را گوش دهید یا بخوانید و سه هفته ان ها را در تربیت فرزندانتان به کارگیرید،مطمئن باشید که دیگر از این روش ها دست بر نخواهید داشت.اما همیشه به یاد داشته باشید که در این روش ، دیگر نباید متوسل به تهدید و تنبیه کردن شوید.از این روش های جدید استفاده کنید و ببینید فرزندانتان چقدر عوض می شوند.این روش ها برای همه ی بچه ها ،در تمامی سنین مناسب می باشد،حتی این روش ها مکناسب نوجوانان شما نیز است.

    هرقدر بچه های شما کوچکتر باشند ،نسبت به روش های ارائه شده سریع تر واکنش نشان می دهند.هنگامی که نوجوانان شما با این روش ها رو به رو می شوند ،مدتی طول می کشد تا به ان ها عادت کنند،اما مطمئن باشید که این الگوهای ارائه شده در مورد ان ها نیز مؤثر خواهد بود.

    هیچوقت برای استفاده از الگوهای تربیتی درست دیر نشده است.در بسیاری از موارد این روش ها در بهبود رابطه ی همسران با یکدیگر نیز مؤثر واقع خواهد شد.اکنون این مهارتها و روش ها را یکی یکی برای شما بیان می کنیم.

    در مقالات بعدی به طور کامل به توضیح تک تک مهارتهای جدید تربیتی خواهم پرداخت.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • فرزندان هوشیار تربیت کنیم

    در سالهای قدیم توجه به احساسات و تمایلات درونی افراد چندان مهم نبود.در آن روزگاران مردم بیشتر به فکر حفظ حیات و زنده ماندن وامنیت بودند تا به فکر احساسات و عواطف درونی خود ،بیشتر افراد به احساسات خودشان اصلا توجهی نداشتند، آن ها به نیازهای روحی و روانی خود نیز خیلی توجه نداشتند.

    کم کم دنیا عوض شد ،بچه های ما نیز عوض شدند.شاید امروزه بچه های ما خیلی بیشتر از ما به احساسات و عواطف خود آگاهای دارند .امروزه مفاهیمی چون عشق،همکاری و بخشش دیگر خیلی انتزاعی و دور از تصور نیستند که فقط عده ی خاصی از افراد مثل رهبران معنوی و فلسفه دانان آن ها را درک کنند و عامه ی مردم چیزی از ان ها نفهمند، بلکه این مفاهیم برای همه ی ما آشنا هستند و امروزه مردم دیگر رفتار و اعمال افراد زورگو و قدرتمند را قبول نمی کنند.

    امروزه مفاهیمی چون عشق،همکاری و بخشش دیگر خیلی انتزاعی و دور از تصور نیستند که فقط عده ی خاصی از افراد مثل رهبران معنوی و فلسفه دانان آن ها را درک کنند و عامه ی مردم چیزی از ان ها نفهمند،بلکه امروزه همه این گونه مفاهیم را به خوبی درک می کنند.

    امروزه وجدان انسان ها و جوامع بیدار شده است و انسان ها نسبت به نسل قبل از خود باهوش تر شده اند.اما اگر انسان ها آن قدر باهوش و با وجدان نباشند که حق را از باطل تشخیص دهند ،باید قوانین سخت گیرانه ای برای این کار وضع شود و مجازات های سنگینی نیز برای قانون شکنان در نظر گرفته شود .اما اگر مردم به درستی می توانند حق را از باطل و درست را از نادرست تشخیص دهند،دیگر جایی برای تنبیه و مجازات باقی نمی ماند.روش های تربیتی جدید نیز بر اساس همین اصل می باشند؛به جای اینکه مدام به بچه ها بگوییم چه کاری خوب است و چه کاری بد است،بهتر است وجدان آن ها را بیدار کنیم تا خودشان به خوب و بدهای زندگی پی ببرند.

    به جای اینکه مدام به بچه ها بگوییم چه کاری خوب است و چه کاری بد است،بهتر است وجدان آن ها را بیدار کنیم تا خودشان به خوب و بدهای زندگی پی ببرند.

    اگر وجدان ما بیدار باشد ،به راحتی می توانیم به خیر و شر زندگی مان پی ببریم.وجدان انسان ها درست مثل یک قطب نما عمل می کند و همیشه عقربه ی آن به سمت کارهای خوب هدایت می شود ما خودمان همیشه نمی توانیم در مورد کارهای خوب و بد به تنهایی قضاوت کنیم و وجدان ما در این شرایط به فریادمان می رسد و راه درست را به ما نشان می دهد .در گذشته مردم از وجدان به عنوان ندای درونی یاد می کردند و با این کار سعی می کردند تجربه ی خود در لحظات حساس تصمیم گیری بین راه درست و راه غلط را نشالن دهند.امروزه وقتی سخن از وجدان به میان می آید،ما می گوییم :”یک حس درونی به من می گوید،این کار را انجام دهم.”

    احساسات و عواطف ما دروازه ای است که روح ما از طریق آن با ما در ارتباط است.ما بین احساسات و عواطفمان ،از درون خود با خبر می شویم ،اما اگر مدام براساس عقل و منطق رفتار کنیم،فقط باید از قوانین و مقررات پیروی کنیم و افرادی را که از قوانین سرپیچی می کنند، مجازات کنیم.اما اگر به وجدان و درون خودمان توجه داشته باشیم، می توانیم درست را از غلط  تشخیص دهیم.

    همگی به خوبی میدانیم که پرورش جسم و هوش بچه ها امر بسییار مهمی است اما بیدار کردن وجدان درونی آن ها از همه چیز مهم تر است.

    همه ی پدر و مادرها دوست دارند که بچه هایشان بد و خوب را از هم تشخیص دهند و بر اساس این عاقلانه تصمیم گیری کنند . تا ضمیر ناخودآگاه و وجدان بچه ها بیدار نشوند،آن ها قادر به انجام این کار نخواهند بود.

    در گذشته پدر و مادرها از تنبیه و تهدید استفاده می کردند تا بچه هایشان کارهای بد انجام ندهند و تشویق شوند که کارهای خوب بکنند.اما امروزه میدانیم که بچه ها استعدادها ی نهفته ی خاصی دارند و ما باید وجدان آن ها را بیدار کنیم .اگر به آن ها توجه کنیم ،آن ها به این توانایی خود پی می برند، اما اگر همچنان از روش های تهدید آمیز قدیمی استفاده کنیم، آن ها را از این موهبت الهی محروم ساخته ایم.هرطور که با بچه ها رفتار کنیم،آن ها نیز همان گونه نسبت به رفتارهای ما واکنش نشان میدهند.

    امروزه اگر از روش های تهدیدآمیز قدیمی استفاده کنیم،بچه ها را از موهبت وجدان آگاه و بیدار محروم کرده ایم و آینده ی فرزندانمان خراب می شود.

    همه ی بچه ها توانایی ذاتی تشخیص خوب از بد را دارند.آن ها ذاتا این استعداد را در خود نهفته دارند.اما اگر می خواهیم این استعداد در ان ها شکوفا شود ،باید آن را به خوبی پرورش دهیم.

    اگر از روش های تربیتی درست استفاده کنیم، می توانیم وجدان بچه ها را بیدارکنیم.وقتی سعی کنیم وجدان بچه ها را بیدار کنیم ،بچه ها سعی می کنند کارهای خوب بکنند،اما این کارهای ان ها تقلیدی کورکورانه نیست.آن ها به دیگران احترام می گذارند ،اما نه فقط به این دلیل که از ان ها می ترسند.ان ها با وجدان بیدار خود می توانند ،به خوبی با والدین خود همکاری کنند و حرف ان ها را گوش دهند.آن ها نه تنها می توانند به طور مستقل فکر کنند و تصمیم بگیرند،بلکه در مقابل ایده های والدین خود نیز واکنش نشان دهند و در تصمیم گیری ها دخالت کنند.

    این گونه بچه ها خلاق، دوست داشتنی، صبور هستند و اعتماد به نفس بالایی هم دارند.با یادگرفتن مهارت های جدید تربیتی ،نه تنها این کار برای والدین آسان تر می شود،بلکه خود بچه ها نیز از فایده های روش های جدید می برند.مطمئن هستیم که هیچ چیز برای پدر و مادرها با ارزش تر این نیست که ببینند بچه هایشان به آرزوهایشان رسیده اند و احساس خوبی به خودشان دارند و در زندگی شان سعادتمند و خوشبخت شده اند.

  • روش های تربیتی جدید

    امروزه وظیفه ی ما والدین این است که روش های جدیدی برای تربیت فرزندانمان ابداع کنیم .به جای اینکه به فرزندان خود مسئولیت های مختلفی واگذار کنیم تا آن ها را انسان های مسئولیت پذیری به بار بیاوریم،اکنون وظیفه ی ما این است که استعدادهای نهفته ان ها را به مرحله ی ظهور برسانیم تا آن ها شکوفا شوند.همه ی بچه ها می توانند انسان های بزرگی شوند.وظیفه ی ما والدین این است که زمینه و محیط مناسبی برای آن ها ایجاد کنیم تا استعدادهای ان ها شکوفا شود.

    روش های قدیمی تربیتی که در گذشته کارآمد بودند،امروزه اصلا مفید نیستند،چون بچه های امروز با نسل قبل کاملا متفاوت هستند.امروزه آن ها بهتر از نسل نسل قبل احساسات خود را درک می کنند و در مورد خودشان آگاهی بیشتری دارند.وقتی آن ها بیشتر خودشان را می شناسند توقعات و نیازهای آن ها تغییر می کند.هر نسلی سعی می کند که مشکلاتی را که مسل قبل تجربه می کرد برای خودش حل کند و دیگر آن مشکلات را نداشته باشد.اما برای برداشتن این گام بزرگ سختی های بسیاری پیش روی ماست.برای موفقیت در هر کاری ما باید قادر باشیم تغییراتی در روش های کاریمان ایجاد کنیم.همانطور که می دانید ،نیاز های فرزندان ما با نیاز های بچه های نسل های قبل کاملا متفاوت است .والدین امروزه شاهئ تغییر و تحولاتی در روش های تربیتی هستند که از دو هزار سال پیش تا به حال ادامه دارد ؛ این تغییرات در نقش تربیتی والدین است.امروزه دیگر تهدید و تنبیه کردن روش مناسبی برای تربیتی بچه ها نمی باشد،بلکه والدین باید بر اساس عشق و محبت به تربیت کردن بچه ها بپردازند.

    امروزه دیگر تهدید و تنبیه کردن روش مناسبی برای تربیتی بچه ها نمی باشد، بلکه والدین باید بر اساس عشق و محبت به تربیت کردن بچه ها بپردازند.

    روش های تربیتی نوین،سعی دارند با استفاده از استراتژی های مناسب،بچه ها با عشق و علاقه تشویق به انجام کاری شوند نه اینکه به خاطر ترس از تنبیه و تهدید والدین مجبور شوند کاری را انجام دهند.اگر چه این روش در ابتدا و در مقایسه با روش های قدیمی خیلی خوب به نظر می رسد ،اما این روش تا حد زیادی نیز افراطی است .همان طور که می دانیم این روش بر اساس ابراز عشق و علاقه به فرزندان می باشد و در تضاد با نقش نظارتی و کنترلی والدین است و والدین می ترسند که مبادا این کار ،یعنی با نشان دادن عشق و علاقه ی شدید به فرزندانشان دیگر نتوانند آن ها را کنترل کنند.

    باید بگوییم که بر اساس این روش ،ما سعی داریم بچه ها را تشویق کنم که با ما همکاری کنند.همهی والدین خوب می دانند که اگر بچه ها را تهدید کنند و به ان ها بگویند:”اگه این کارو انجام بدی،اونوقت…،چه عواقبی در انتظار ان هاست”ویا اگر به بچه هایشان بگویند که :”اگه به حرف من گوش ندی ،وقتی بابات اومد بهش می گم”همانطور که مبینیم تهدید کردن بچه ها برای انجام کاری ،امری است که برای والدین کاملا طبیعی می باشد.در بسیار از مدرسه ها ،معلم ها نیز از همین روش برای تحریک کردن بچه استفاده می کنند تا ان ها مثلا برای کنکور بیشتر درس بخوانند .اما ما با این کارمان بیشتر بچه ها را افسرده و نگران می کنیم.شاید بدون استفاده از این تهدیدها ،بسیاری از بچه ها بهتر درس بخوانند.

    کنار گذاشتن تهدید و تنبیه بدنی چیز خوبی است و هیچ کس شکی به آن ندارد،اما وقتی بچه ی شما نحسی و بد اخلاقی می کند ،چه کار دیگری از دستتان ساخته است؟ در این مواقع تهدید و تنبیه کردن از نظر شما بهترین راه حل است .وقتی کودک شما هنگام رفتن به مدرسه دوست ندارد لباس هایش را بپوشد و با شما لجبازی می کند و یا وقتی که شب ها دندان هایش را مسواک نمی زند ،شما ناخودآگاه سراغ تنبیه و تهدید کردن می روید،شاید دلتان نخواهد این کار را انجام دهید،اما وقتی که دیگر چاره ای ندارید ،مجبور می شوید که فرزند دلبندتان را تهدید یا تنبیه کنید.این واکنش شما در شرایطی دردسرساز است و شما نمی دانید باید چه کار کنید چون شما هنوز مهارت های تربیتی مناسب را یاد نگرفته اید .

    وقتی بچه ی شما نحسی و بد اخلاقی می کند ، چه کار دیگری از دستتان ساخته است؟ در این مواقع تهدید و تنبیه کردن از نظر شما بهترین راه حل است .

    اما اگر روش جدید و مناسب تری برای حل اینگونه مشکلاتمان پیدا کنیم،دیگر این کارها را نمی کنیم و مثل پدر و مادرهای خودمان با فرزندانمان رفتار نمی کنیم .وقتی شما مهارت های لازم تربیتی را یاد بگیرید،بهتر می توانید روش های قدیمی قبلی را کنار بگذارید.با استفاده از این روش ها شما می توانید فرزندتان را به همکاری با خود دعوت کنید و ان ها را تشویق کنید که مطابق میل شما رفتار کنند.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • روش تربیتی قدیم

    هزاران سال قبل پدر و ماردان با بچه های خودشان حتی بدتر ازحیوانات رفتار میکردند.اگر بچه ها به حرف والدینشان گوش نمی دادند، آن ها را آنقدر می زدند که گاهی تا سرحد مرگ نیز پیش می رفتند.سال ها طول کشید تا پدر و مادرها این گونه مجازات های خشونت بار و سنگین را در حق فرزندانشان کنار بگذارند.

    امروزه وقتی والدین ناچار می شوند ،بچه ها را کتک می زنند و تنبیه می کنند؛آن هم زمانی که یا کنترل خودشان را از دست می دهند و یا هیچ روش دیگری موثر واقع نمی شود.اما هنوز میراث نسل های گذشته در برخی خانواده ها به جا مانده است ،حتی در خانواده هایی که اهل جنگ و دعوا نیستند،برخی از والدین،بچه ها را تهدید می کنند و به آن ها میگویند:”اگه این کار رو بکنی،می‌کشمت”،”اونها به خاطر این کار تو رو می کشند.”هرچند که اگر از خود بچه ها  بپرسیم ،آن ها خوب می دانند که منظور پدر و مادران این نیست که آن ها می خواهند بچه هایشان را بکشند و این تهدیدات فقط برای این است که آن ها هنوز بچه هایشان را از تنبیه شدن می ترسانند.

    برخی از والدین هنوز هم فکر می کنند که باید بچه هایشان را تنبیه کنند.من خودم  نمونه های زیادی  از این گونه پدر و مادرها را دیده ام. چند سال قبل وقتی سوار تاکسی بودم با یک راننده تاکسی مشغول بحث شدم.او گفت که مشکل خانواده های امروزی این است که خیلی به بچه هایشان آسان می گیرند و بچه هایشان را کتک نمی زنند .من از او پرسیدم که آیا او در بچگی کتک می خورده؟او با افتخار تمام گفت:”بله،به همین خاطر است که هم خودم انسان خوبی بار آمدم و هم بچه هایم خیلی خوب هستند.”او گفت نه او و نه برادران حتی یک شب هم رنگ زندان را ندیده اند.به قول خودش حتی یک روز در زندگی اش را به شب نرسانده مگر اینکه ان روز کتک خورده باشد.او از این که در دوران کودکی کتک می خورده،خیلی راضی بود.او گفت که کتک زدن در کشورش کاملا مرسوم است و امری عادی است و باعث می شود که افراد از جرم و جنایت دوری کنند.

    این مسئله از لحاظ روانشناسی خیلی عجیب است ،چون بیشتر بچه هایی که کتک می خورند یا با آن ها بدرفتاری می شود ،دیگر به کتک خوردن عادت می کنند و فکر می کنند که حق ان ها بوده که این گونه با ان ها رفتار شود و به جای این که قبول کنند والدینشان با آن ها رفتار خوبی نداشته،از آن ها دفاع نیز می کنند.

    یکی از دلایلی که برخی از والدین هنوز هم نمی توانند روش های غلط تربیتی خود را کنار بگذارند،این است که این گونه پدر و مادرها خودشان در دوران کودکی تنبیه و تهدید می شدند و اکنون نیز فکر می کنند که بچه هایشان نیز باید تنبیه شوند.آن ها فکر می کنند که روش تربیتی والدین آن ها کاملا درست بوده و ان ها بچه های صالحی شده اند و از این رو در تربیت کردن بچه هایشان نیز به همان روش های قدیمی متوسل می شوند.اغلب از بچه های چنین خانواده هایی می شنویم که می گویند :”حتما کار بدی کرده ام،پس حقم است که کتک بخورم.”

    بچه هایی که والدینشان آن ها را کتک می زنند و با آن ها بدرفتاری می کنند،کم کم فکر می کنند که این گونه رفتار نادرست والدینشان به حق بوده و حتی از والدین خود دفاع هم می کنند.

    امیدوارم با استفاده از تکنیک های کاربردی در تربیت فرزندتان، بتوانید از تربیت او لذت ببرید.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک