نویسنده: admin1

  • بچه های تاثیرپذیر و مسئولیت پذیر

    گروه سوم : فرزندان  مسئولیت پذیر

     

    دسته سوم فرزندان مسئولیت پذیر هستند. این دسته از فرزندان  خیلی اجتماعی و خون گرم هستند.شخصیت آن ها با توجه به واکنش ان ها نسبت به روابط اجتماعی و در اجتماع شکل می‌گیرد.آن ها دوست دارند همه ی چیزهای زندگی را ببینند، بشنوند و تجربه کنند. آن ها علایق زیادی دارند و نیاز بیشتری به تشویق دیگران دارند که به آن ها انگیزه بدهند.

    آن ها از طریق تجربه های مختلف به ابعاد وجودی خودشان پی می برند و با تجربه های مختلف و رسیدن به یافته های جدید رشد می کنند.این دسته از فرزندان  تنوع طلب هستند و دوست ندارند همیشه روی یک چیزی و کاری تمرکز کنند. اگر از ان ها بخواهیم که همیشه کار خاصی را انجام دهند،مثلا همیشه کت بپوشند ، با ما لجبازی می کنند.ان ها دوست دارند ،کارهایشان را با میل و سلیقه ی خودشان انجام دهند .آن ها بیشتر وقت ها کارهایشان را ناتمام می گذارند و به سراغ انجام کار دیگری می‌روند. والدین باید این نکته را بدانند و نگران کارهای ناتمام آن ها نباشند.این دسته از فرزندان  دوست دارند همه جا پرسه بزنند ؛ شلختگی و به هم ریختگی، قسمتی از زندگی آنهاست.آن ها به تدریج می توانند در زندگی شان آزادانه همه چیز را امتحان کنند، به همه چیز دست ببرند و خودشان را بشناسند . به مرور زمان آن ها یاد می گیرند، بیشتر به کارهایشان توجه کنند و کارهایشان را ناتمام نگذارند.

    فرزندان  مسئولیت پذیر مثل پرنده ای از این شاخه به آن شاخه می پرند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند.باید به آن ها زمان دهید تا همه چیز را تجربه کنند و معنی زندگی را درک کنند . حواس ان‌ها به راحتی پرت می شود و شما باید به ان ها جهت درست را نشان دهید و بگویید باید چه کار کنند.گاهی حرف های شما را فراموش می کنند اما این بدان معنی نیست که می خواهند شما را اذیت کنند و با شما مخالفت می کنند.همچنین گاهی آن ها کارهایی را که باید انجام دهند فراموش می کنند که در این مورد نیز شما نباید آن ها را به خاطر فراموشی سرزنش کنید.با مرور زمان آن ها کم کم یاد می گیرند که باید روی کارهایشان تمرکز کنند.شما در واقع می توانید از فراموشی آن ها استفاده کنید و مخالفت هایشان را کم کنید.

     

    فرزندان مسئولیت پذیر با کسب تجربه های مختلف در زندگی شان ،خودشان را می شناسند.

     

    وقتی با کارهای آن ها مخالفت می کنید،بهتر است سریع کار دیگری را به ان ها پیشنهاد کنید، تا ان ها فرصت داشته باشند تجربه ی جدیدی بدست آورند. به جای مخالفت در این گونه مواقع این دسته از فرزندان  را راهنمایی کنید و یا آن ها را درک کنید و با آن ها همدردی کنید، فقط کافی است توجه ان‌ها را از آن کار به کار دیگری جلب کنید.با این کار ان ها بیشتر با شما همکاری می کنند و به حرف های شما گوش می دهند .اکنون برای روشن تر شدن این مساله برای شما مثالی می آوریم .

    وقتی فرزندان  کوچک زیر سه سال با شما لجبازی و نحسی می کنند،بهتر است حواس ان ها را پرت کنید و مثلا جسمی شفاف ،لامپی روشن ، مسواک،کلید و این جور چیزها را به آنها نشان دهید .چیزهایی مثل شیشه های بلورین و اجسام دکوری یا هر چیز دیگری که برای ان ها جالب یا خوشمزه و خوش بو باشد و آنها بتوانند با ان بازی کنند، توجه آن ها را به خودشان جلب می کنند.وقتی فرزندم محمد رضا  کوچک بود نحسی می کرد،همسرم هانیه  ،همیشه چیزهایی از این قبیل بر می داشت و به فرزندم نشان می داد، تا حواسش پرت شود و نحسی اش را فراموش کند .این کار برای فرزندان  کوچک مناسب است و در میان ان ها برای فرزندان  مسئولیت پذیر و تاثیر پذیر بیشتر مناسب است.

    اهمیت این کار در چیست؟

    وقتی شما سعی میکنید ،توجه فرزندان  را به کار یا چیز دیگری جلب کنید ،آن ها برای چند لحظه چیزی را که دوست ندارند ،فراموش می کنند و به چیزی که علاقه دارند ، توجه می کنند.آن ها در این میان حس می کنند که دیگران ان ها را دوست دارند و به ان ها بها می دهند .این مساله در مورد همه‌ی فرزندان  در تمامی سنین صادق است .فرزندان  حتی دوست دارند ، پدر و مادرهایشان برای آن ها داستان  بخوانند و وقتی ان ها بزرگتر شدند همراه والدین خود آن داستان ها را مرور کنند و در ذهن خود توسعه دهند.همسرم هانیه برای فرزندم داستانی ساخته بود و برای ان تعریف میکرد .وقتی او گریه می کردند هانیه برایش داستان معروفش را می گفت  او هم به صدای  هانیه گوش می کرد و مدتی بعد آرام می گرفت.

    وقتی فرزندان  ناراحت هستند و بی قراری می کنند، داستان گفتن یا شعر خواندن پدر یا مادر باعث می شود که ان ها حواسشان پرت شود و به مشکلشان فکر نکنند.با این کار آن ها احساس می کنند که پدر و مادرشان خیلی آن ها را دوست دارند   و آرام می گیرند.فرزندان حرف زدن و داستان  خواندن پدر و مادرشان را بیشتراز گوش کردن به صحبت و موسیقی دوست دارند، چون وقتی والدین آن ها برایشان تعریف می کنند و  می خوانند باعث می شود بیشتر با فرزندان  ارتباط برقرار کنند.

    داستان خواندن مثل حرف زدن معمولی نیست و برای فرزندان  خیلی سنگین و غیر قابل پذیرش نیست. داستان خواندن باعث می شود، فرزندان  چیزهایی که آزارشان می دهند را فراموش کنند و به داستان  پدر یا مادرشان گوش کنند.این بهترین روش برای جلب توجه کودک از چیزی به چیز دیگر است،اما توجه داشته باشید که وقتی شما ناراحت و افسرده هستید نمی توانید بی خیال باشید و برای کودک خود داستان بخوانید ؛داستان  خواندن و گوش دادن به داستان  دیگران باعث می شود که همه چیز برایتان زیباتر شود و از زندگی خود بیشتر لذت ببرید.وقتی شخصی به موسیقی و داستانی گوش می دهد ،نیمکره ی راست مغزش تحریک می شود،با تحریک نیمکره ی راست مغز ،فعالیت هایی مربوط به این نیمکره ی مغز را ،بهتر انجام می دهد ؛این کار باعث می شود حتی خلاقیت فرزندان  نیز شکوفا شود و مسلما فرزندان  خلاق در شرایط مختلف انعطاف پذیر هستند و به زودی خود را با شرایط وفق می دهند.

  • بچه های فعال و پرانرژی

    گروه دوم : فرزندان فعال و پرانرژی

    دومین گروهی که می خواهیم از ان ها صحبت کنیم ، فرزندان فعال هستند.این دسته از فرزندان،خیلی به تمایلات درونی خود توجه ندارند، بلکه بیشتر سعی دارند بر همه چیز تاثیر بگذارند .آن ها بیشتر دوست دارند دست به کار بزنند که بتوانند نتیجه ان را ببینند .وقتی آن ها از قبل برای انجام کاری برنامه دارند و می دانند که قرار چه کاری بکنند، انگیزه بیشتری برای انجام آن کار دارند و ان کار را با شور و اشتیاق بیشتری انجام می دهند .ان ها همیشه آمادگی انجام کارهای مختلف و حرکت و تکاپو را دارند .والدین باید این دسته از فرزندان را راهنمایی کنند، چرا که در غیر این صورت ممکن است دچار اشتباهات زیادی شوند و دیگر به حرف های شما گوش ندهند .قبل از انجام هر کاری باید برای آن ها کامل مشخص کنیم که رئیس چه کسی است و ان ها باید چه کارهایی انجام دهند و از انجام چه کارهایی اجنتناب کنند.اگر با این دسته از فرزندان این گونه رفتار کنیم ،اعتماد به نفس ان ها بالا می رود و با ما بهتر همکاری می کنند اگر می خواهید آن ها کمتر با شما مخالفت کنند، باید قبل از انجام هر کاری برای ان ها برنامه ریزی کنید و مسیر حرکت و قوانین کاری را برایشان مشخص کنید.برای مثال شما می توانید به فرزند خود بگویید :”خوب قرار است این کارها رو بکنیم؛ اول می ریم سراغ تاب بازی و بعد می ریم سراغ چرخ و فلک .هر کدوم از شما چند دقیقه سوار چرخ و فلک می شید و بعد جاتون رو با هم عوض می کنید.”اگر به این دسته از فرزندان بگویید قرار است چه کارهایی انجام دهید و ان ها از قبل با برنامه ریزی شما آشنا باشند ،بیشتر با شما همکاری می کنند و به حرف های شما گوش می دهند.

    فرزندان فعال دوست دارند کارها را با برنامه ریزی انجام دهند .والدین باید قوانین را برای آنها شرح دهند و مشخص کنند چه کسی حرف اول را می زند.

    این دسته از فرزندان دوست دارند مرکز توجه باشند.آن ها همیشه فعال و مشغول انجام کاری هستند.آنها دوست دارند همیشه کارهایشان را درست انجام دهند.اگر والدین آن ها بر کارهایشان نظارت نکنند و ان ها را راهنمایی نکنند، آن ها همیشه سعی می کنند خودشان همه ی مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرند.اگر به آن ها فرصت داده شود ،آن ها می توانند خوب ریاست کنند و رئیس های شایسته ای هم باشند .پدر و مادرهای این دسته از فرزندان باید مواظب باشند که در راهنمایی‌ها از خودشان ضعف و ناتوانی نشان ندهند.

    برای مثال پدر و مادرهای فرزندان فعال نباید مستقیما از آن ها بپرسند ، که بهترین راه حل چیست.اگر شما در مورد مساله ای آن ها را راهنمایی کردید ولی آن ها با تصمیم شما مخالفت کردند،به پیشنهاد های انها گوش کنید و بر اساس آنچه آن ها می گویند ،تصمیم جدیدی برایشان بگیرید.

    مثلا اگر شما می گویید:”اول می ریم تاب بازی و بعد می ریم چرخ و فلک بازی کنیم.”،شاید آنها به شما بگویند:”نه چرخ و فلک بازی خیلی بهتر از تاب است.ما دوست داریم اول چرخ و فلک بازی کنیم.”شما می توانید در پاسخ بگویید:”فکر بدی هم نیست.بیایید بریم چرخ و فلک بازی کنیم.”اینگونه فرزندان دوست دارند پدر و مادرها به حرف هایشان گوش کنند و ان ها را تصدیق کنند.

    اگر می خواهید این گروه از فرزندان با شما مخالفت نکنند ،بهتر است مسئولیت کارهایی را که در حد توان آنهاست به ان ها واگذار کنید.آن ها خیلی فعال هستند و بسیار پرتوان، به شرط اینکه شما این انرژی آنها را در مسیر درست هدایت کنید. اگر مسئولیتی را به آن ها بسپارید، آن ها نهایت سعی خودشان را می کنند، تا از عهده ی آن بر آیند و شما را خوشحال کنند.

    اگر می خواهید این گروه از بچه ها با شما مخالفت نکنند ،بهتر است مسئولیت کارهایی را که در حد توان آنهاست به ان ها واگذار کنید.

     

    در مثال قبلی والدین آن کودک می توانند به او بگویند:”چرخ و فلک بازی و بعد هر کس می تونه هر بازی رو که دوست داشت بکنه.بیلی من ازت می خوام که مواظب فرزندان دیگه باشی و همشون رو به تاب بازی ببری .تو می تونی اول از همه بری تاب بازی و به همه کمک کنی اونجا برن.”

    اگر فرزندان فعال را خوب راهنمایی کنید و به طور صحیح وظایفشان را مشخص کنید ،آن ها در انجام آن کار نهایت سعی خود را می کنند ؛سرشار از انرژی هستند و دوست ندارند بی کار در گوشه ای بنشینند .آنها دوست دارند همیشه مشغول انجام دادن کاری باشند و اگر والدینشان مراقب آن ها نباشند ،ممکن است دست به کاری بزنند که برایشان دردسرساز باشد؛به همین دلیل است که والدین باید همیشه مراقب آنها باشند ،به همین دلیل است که والدین باید همیشه مراقب انها باشند و آنها را راهنمایی کنند.اگر از قبل وظایف و کارهایشان را مشخص کنیم ،آن ها می توانند از توان و انرژی سرشار خودشان استفاده کرده و بدون روبه رو شدن با مشکلی ،کارشان را به درستی انجام دهند.

    یکی از راه های کم کردن مخالفت های انها با شما این است که به ان ها کاری بدهید و آن ها را خسته کنید.مثلا اگر جایی هستید و مجبورید آن جا منتظر چیزی بمانید و بچه ی شما از این انتظار خسته شده و غر می زند ،شما می توانید یا به به او کاری دهید که انجام دهد ویا اینکه به او بازیی یاد دهید تا بتواند انرژی اش را تخلیه کند.مثلا می توانید به او بگویید مسیری را بدود و برگردد.فرزندان فعال دوست دارند همیشه در حال بازی ها باشند.اگر تلاش آن ها را خیلی تشویق کنید؛این کار باعث می شود آن ها کمتر با شما لجبازی کنند.

    فرزندان فعال و پرانرژی با انجام دادن کارهای مختلف، چیزهای زیادی یاد می گیرند .آن ها همچنین از اشتباهات خود درس می گیرند.وقتی کار درستی انجام می دهند ،باید آنها را خیلی تشویق کنیم و اگر کاری را درست انجام ندادند ،باید آن ها را ببخشیم .همانطور که قبلا گفته شد،این فرزندان ممکن است با مشکلات زیادی رو به رو شوند .اگر ما ان ها را از تنبیه شدن بترسانیم ،آن ها کارهای نادرست و اشتباه خودشان را از ما مخفی می کنند و در نهایت ما موجب عدم پیشرفت و شکوفایی آن ها می شویم

    ما باید کودکان فعال و پر انرژی را به خاطر موفقیت هایشان تشویق کنیم و اگر اشتباهی از ان ها سر زد ،آن ها را ببخشیم.

     

    کودکان فعال و پر انرژی اصلا دوست ندارند گوشه ای بی کار بنشینند و کارهای دیگران را تماشا کنند؛آن ها دوست دارند به همه جا بروند و با دیدن چیزهای مختلف و انجام دادن کارهای گوناگون ،چیزهای زیادی یاد بگیرند.اگر ان ها با شما در انجام کاری مخالفت می کنند ،بهتر است شما خودتان آن کار را شروع کنید و از آن ها بخواهید به کمک شما بیایند.اگر با آن ها زیاد جر و بحث کنید ،به نتیجه ای نمی رسید و بیشتر اوقات آن ها صحبت های شما را به منزله ی تنبیه و عصبانیت شما قلمداد می کنند .

    مثلا اگر شما به ان ها بگویید ،اتاقشان را تمیز کنند و آن ها از انجام دادن این کار طفره می روند ،خودتان شروع به تمیز کردن اتاق کنید و از ان ها تعریف کنید که چقدر خوب می توانند این کار را انجام دهند .شما می توانید به ان ها بگویید:”می بینم که داری بازی می کنی و دوست نداری اتاقتو تمیز کنی .بیا با هم این کار  رو بکنیم .ببین حالا با هم چه کار می کنیم.”اگر شما خواسته ی خود را مطرح کنید و دست روی دست بگذارید و منتظر بمانید آنها به حرف شما  گوش کنند،به نتیجه ای نمی رسید ؛باید خودتان دست به عمل شوید و کاری کنید.

    اگر شما مشغول انجام ان کار شوید و کودک شما نیز به شما بپیوندد و مشغول انجام آن کار شود،دیگر جایی برای غر زدن و مخالفت او با شما باقی نمی ماند؛حتی اگر کمی به شما کمک کند و بعد دوباره به سراغ بازی برود باز از او تشکر کنید و بگویید”چقدر کارش را خوب انجام داده و چقدر اتاقش تمیزشده است .”مثلا می توانید به او بگویید :”چقدر کارت خوب بود”فرزندان پر انرژی دوست دارند همیشه در تیم برنده ها باشند ؛موفقیت برای آنها بزرگترین انگیزه در انجام کارهایشان است.

    فرزندان پر انرژی و فعال همیشه دوست دارند در تیم برنده ها باشند.

     

    آن ها با انجام دادن کارهای مختلف و مشاهده ی نتیجه ی کارهای خود ،به استعدادهای درونی خودشان پی می برند .انها دوست دارند افرادی قوی و جسور باشند.وقتی با شما مخالفت می ککند باید به نحوی به ان ها بفهمانید که مخالفت انها با شما مشکلی ندارد،اما ان ها باید بدانند که مامان و بابا حرف اول را می زنند .با تصمیم گیری های انها خیلی مخالفت نکنید و خودتان دست به کار شوید.

    برای مثال وقتی به کودک خود می گویید :”خوب می بینم که روی تخت دراز کشیدی و مشغول استراحت کردن هستی ،من الان می خوام اتاقتو تمیز کنم.”اگر کودک هنوز به حرف های شما توجه نمی کند ،خودتان مشغول تمیز کردن اتاق شوید و به او بگویید :”بیا از این قسمت اتاق شروع کنیم.”

    شما باید مستقیم و شفاف به فرزندان پرانرژی و فعال بگویید،از آن ها چه انتظاری دارید و آن ها باید برای شما چه کاری انجام دهند. وقتی به ان ها بگویید :”من می خواهم،این کار را انجام بدی “،آن ها می فهمند که چه کسی حرف اول را می زند و تصمیم می گیرد،از این رو کمتر با شما مخالفت و لجبازی می کنند.اگر شما ان ها را راهنمایی نکنید و کارهایشان زیر نظر شما انجام نشود ،این دسته از فرزندان از کنترل شما خارج می شوند و ممکن است اشتباهات زیادی از انها سر زند و حتی ممکن است برای دیگران دردسرساز باشند.اما توجه داشته باشید که شما علاوه بر راهنمایی و هدایت کردن انها، باید به ان ها گوشزد کنید که اشتباه کردن امری اجتناب ناپذیر است و شما می دانید که ان ها نهایت سعی خود را می کنند.

    وقتی به این دسته از فرزندان بگویید:” من می خواهم ،این کار رو انجام بدی”آن ها می فهمند که چه کسی حرف  اول را می زند و تصمیم می گیرد ،از این رو با شما کمتر مخالفت و لجبازی می کنند.

     

    کاری که بخواهند می کنند و حتی به دیگران زور می گویند و حرف خودشان را پیش می برند و غوغایی به راه می اندازند.بیشتر پدر و مادرها دوست ندارند در چنین شرایطی با این دسته از فرزند رو به رو شوند.والدین این گونه از کودک، در این شرایط  خود را عقب می کشند و اوضاع را وخیم تر می کنند .فرزندان فعال دوست دارند همیشه کارشان را به خوبی انجام دهند و اصلا دوست ندارند کسی به ان ها بگوید اشتباه کرده اند. با این حال اصلا نباید اشتباهات ان ها را جلوی جمع به ان ها گفت. این کار فایده ای ندارد و باعث می شود آن ها بیشتر با شما مخالفت کنند.سعی کنید اشتباهات ان ها را وقتی تنها هستند،به خودشان بگویید اگر هم گاهی مجبور شدید جلوی جمع اشتباهات آن ها را گوشزد کنید ،سعی کنید با رمز و اشاره این کار را انجام دهخید تا دیگران متوجه این کار شما نشوند .آنها خیلی دوست دارند پدر ومادرهخایشان جلوی جمع آبروی آن ها را حفظ کنند.

    مثلا وقتی بچه ی شما کمی عصبی و خشن است ،می توانید گوش خودتان را کمی بکشید،تا او متوجه شود که باید کمی آرام بگیرد،یا وقتی خیلی سر و صدا می کنند،می توانید دستی به چانه ی خود بکشید تا آن ها بفهمند که سر و صدایشان خیلی زیاد است و داخل خانه نمی توانند این قدر شلوغ کنند؛ البته فرزندان باید از قبل به این علامت ها آشنایی داشته باشند .در این صورت آنها از این کار شما خوششان می اید و این کار شما باعث می شود که ان ها احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند .البته گاهی که اشتباه و سرکشی کردن اجتناب ناپذیر است و اگر فرزندان گاهی مرتکب اشتباهی شوند،اشکالی ندارد.

    وقتی آن ها در جمعی قرار می گیرند که از خودشان تنبل تر و بی حال ترند ،اگر نقش رهبری و هدایت گروه به ان ها داده نشود ،آن ها با دیگران سر ناسازگاری می گذارند.آن ها مملو از انرژی هستند و دوست دارند همه ی کارها را سریع انجام دهند .آن ها فقط در صورتی می توانند کم کاری دیگران را تحمل کنند که خودشان مشغول انجام کار دیگری باشند که در اینصورت می توانند به این افراد تنبل نیز کمی کمک کنند ؛بنابراین بهتر است آن ها را به انجام کارهایی مشغول کنیم که احساس بزرگی . مهم بودن کنند.

    وقتی این دسته از فرزندان را راهنمایی می کنیم،آن ها به طور خودکار و اتوماتیک، فعال تر، صبورتر و بخشنده تر می شوند.اما اگرسرکشی کنند، باید آن ها را تنبیه کرد تا یاد بگیرند صبور باشند و همیشه انتظار نداشته باشند که پدر و مادرشان آن ها را سریع تشویق کنند .آن ها افرادی مسئول ،لایق و رهبرانی قدرتمند هستند.ان ها باعث انجام کارهای مختلفی می شوند.با گذشت زمان و کسب موفقیت های بیشتر ،اعتماد به نفس ان ها افزایش می یابد و دیگران را نیز بهتر درک می کنند.

  • بچه های خیلی حساس

    گروه اول : کودک حساس

    کودک حساس نیاز دارند که پدر و مادرها به حرف های آن ها گوش بدهند و ان ها را درک کنند.

    کودکان گروه اول خیلی حساس هستند.کودکان حساس،احساساتی ،شکننده و آسیب پذیر هستند.آن ها خوب می دانند که چگونه با توجه به نیازها و آرزوهایشان نسبت به زندگی واکنش نشان می دهند.آن ها برایاینکه با زندگی کنار بیایند،باید به احساسات خود پی ببرند تا بتوانند در خودشان تغییر ایجاد کنند.آن ها بیشتر دوست دارند پدر و مادرها به حرف هایشان گوش کنند و ان ها را بفهمند .اگر چه همه ی بچه ها دوست دارند دیگران به حرف های آن ها گوش کنند و ان ها را بفهمند ولی حساسیت این گروه بچه ها در این زمینه بیشتر است .بچه های حساس با شناختن نیازها وخواسته هایشان وبیان احساساتشان در زندگی به ماهیت وجودی خودشان پی می برند و شکوه و شکایت کردن جزئی از شخصیت آن هاست اگر به آن ها اجازه بدهید ، با شما درددل کنند ، آن ها احساس سبکی می کنند .برای مثال بچه ای ممکن است بگوید:”هیچ کسی حتی به من سلام هم نکرد.چه روز بدی دارم.”پدر یا مادر این کودک در پاسخ به او می گوید:”چقدر بد شد.” کودک در پاسخ به آن ها می گوید:”سارا نسبت به من خیلی مهربان بود.او از نقاشی که من کشیده بودم ،خوشش آمد”

    وقتی پدر و مادرکمی فرزند را تشویق و تایید می کند،نظر کودک عوض می شود و فکر نمی کند کسی به او توجه ندارد؛این قبیل بچه ها بیشتر نیاز دارند،شما با آن ها همدردی کنید،آن ها را درک کنید و تاییدشان کنید و به نیازها و غم های درونی آن ها توجه کنید،به طورکلی شما باید وقت بیشتری را صرف این نوع بچه ها کنید.اگر به آن ها پرخاشگری کنید،آن ها بیشتر با شما مخالفت می کنند.در برخورد کردن با آن ها نباید خیلی عجله کنید،ساعت درونی آن ها همگام با شما حرکت نمی کند.

    پدر ومادر کودکی که در بالا مثال آن گفته شد نباید به او بگویند:”اگر سارا دوست خوبی برای تو بود شاید روز بهتری داشتی”

    چون در این صورت کودک آن ها احتمالا می گوید:”بله روز بدی داشتم،هیچ کس من رو دوست نداره.”

    وقتی بچه های حساس و زودرنج سعی می کنند ،احساسات مثبت خود را نشان دهند،به آن ها اجازه دهید این کار را بکنند ،احساسات این گونه بچه ها را نادیده نگیرید.

    کودک حساس و زودرنج دوست دارند که شما آن ها را درک کنید و به رنج و اندوه های درونی آن ها توجه کنید.

    اگر به این نوع بچه ها توجه نکنید و با آن ها همدردی نکنید ،آن ها مشکلات خود را بزرگتر از آنچه هست نشان می دهند تا بالاخره بتوانند توجه شما را به خودشان جلب کنند.اگر کودکی به شما بگوید “دلم درد می کند”ولی شما به حرف او توجه نکنید،چند دقیقه ی بعد پیش شمامی آید و می گوید:”سر و دلم با هم درد می کند و هیچ کس به فکر من نیست.”اگر شما همچنان به او بی توجه باشید،کم کم همه جای بدنش درد می گیرد.در واقع عدم همدردی و توجه شما به او باعث می شود که کودک از نظر جسمی و روانی رنج ببرد.موقتی والدین به بچه های حساس و زودرنج خود توجه نمی کنند،آن ها حساسا تر شده و مشکلشان بزرگتر می شود.

    بزرگترین اشتباهی که والدین این نوع بچه ها ممکن است مرتکب شوند ،این است که در این گونه مواقع سعی می کنند به ان ها دلداری بدهند.وقتی این گونه بچه ها ناراحت و غمگین هستند،نباید به ان ها بگویید:ناراحت نباشند و و ناراحت بودن فایده ای ندارد.اگر سعی کنید نکات مثبت قضیه را برایشان توضیح دهید،آن ها بیشتر با شما مخالفت می کنند و به جنبه های منفی تمرکز می کنند .با این کار ،آن ها سعی می کنند شما را وادار کنند به ان ها بیشتر توجه کنید .پدر و مادرهای این گونه از بچه ها باید سعی کنند بیشتر به حرف های بچه هایشان گوش کنند و همیشه سعی نکنند مشکلات آن ها را حل کنند تا ان ها احساس بهتر داشته باشند.

    بزرگترین اشتباهی که والدین این نوع از بچه ها ممکن است مرتکب شوند این است که سعی می کنند به ان ها دلداری دهند و مشکلات آن ها را حل کنند.

    بچه های حساس و زودرنج باید به گونه ای بفهمند که پدر و مادرهایشان آن ها را تنها نمی گذارند و در غم وغصه های ان ها شریک هستند .موضوع خیلی حساس است .پدر ومادرهای این کودکان نباید از نظر عاطفی آن ها را حمایت کنند ،بلکه به گونه ای سعی کنند ،تلاش کودک برای حل مشکلش را درک کنند.

    برای مثال وقتی کودکی به پدر یا مادرش شکایت می کند که چقدر کاری یا چیزی برایش سخت و عذاب آور است ،آن ها باید به او بگویند:”من حال تو رو خوب می فهمم ،من هم امروز روز بدی داشتم.من توی ترافیک بدی گیر افتاده بودم.”بدون اینکه انتظار داشته باشند کودک آن ها با آن ها ابراز همدردی کند ،با این کار ،کودک حساس آرام می شود.

    ما باید به کودکان حساس و زود رنج بفهمانیم که ان ها تنها کسانی نیستند که از مشکلاتشان رنج می برند.همه ی انسان ها ،مشکلاتی دارند.

     

    وقتی این نوع کودکان با شما مخالفت می کنند،شما باید با آن ها همدردی کنیدمثلا به ان ها بگویید:”می دونم که ناراحت هستی،تو می خواهی این کار رو بکنی و من از تو می خواهم اونجا بری .”اگر از این دسته از بچه ها حمایت کنیم،آن ها دست از لجبازی و مخالفت با شما بر نمی دارند.اگر با آن ها همدردی نکنید ،آن ها فکر می کنند قربانیانی سرخورده و مایوس هستند .آن ها دوست دارند در مورد مشکلاتشان فکر کنند ولی اگر کسی به ان ها توجه نکنند،آن ها غرق در آن مشکل می شوند و مرتب خودشان را سرزنش می کنند.

    شما باید به این دسته از بچه ها بفهمانید که ابراز احساسات بد ،چندان هم بد نیست.آن ها برای حل مشکلات روحی و روانی خود ،در مقایسه با دیگر بچه ها به دقت بیشتری نیاز دارند؛ ولی اگر گوش شنوایی به درددل های آن ها گوش دهد ،آن ها بهتر می توانند با مشکلاتشان کنار بیایند .اگر والدین نسبت به این دسته از بچه ها بی توجه باشند و فکر کنند کودک آن ها از نظر رفتاری مشکلی دارد ،وضعیت را پیچیده تر می کنند.

    وقتی پای حرف های این دسته از بچه ها می نشینید،کمی ان ها را تنها بگذارید و به ان ها اجازه دهید حالشان بهتر شود و وقتی حالشان بهتر شد،خیلی به ان ها گیر ندهید و نگویید چقدر عوض شدی.شما باید به گونه ای با کودک خود رفتار کنید که او بفهمد خلق و خویش کاملا طبیعی است و با بچه های دیگر فرقی ندارد.هرگز سعی نکنید به او بفهمانید که با بقیه فرق دارد و کارش اشتباه بوده ،بلکه سعی کنید به او بگویید در هر حالی ،از او حمایت می کنید و او بچه ی خوبی است.

    کودکان حساس  بیشتر اوقات دوست ندارند سریع با کسی دوست شوند.دوست پیدا کردن برای ان ها کاری زمان بر است و در مقایسه با دیگر بچه ها کمی دیرتر دوست پیدا می کنند.والدین باید به ان ها این فرصت را بدهند تا با افراد بیشتری آشنا شوند و با آن ها دوست شوند.والدین بفهمند،میتوانند به بچه هایشان یاد بدهند که ناراحتی ها و مشکلات زندگی را بپذیرند و با ان ها کنار بیایند .آن ها همچنین با این کار خود می توانند به بچه هایشان بیاموزند که چطور دیگران را به خاطر اشتباهاتشان ببخشند.وقتی نیازهای درونی این دسته از بچه ها برطرف می شود،استعدادهای آن ها نیز شکوفا می شود.این دسته از از بچه ها خیلی محتاط ،عاقل و خلاق هستند و خیلی خوب می توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند آن ها افرادی صبور ،مهربان و با استعداد هستند.آن ها می توانند به پیشرفت های چشم گیری دست پیدا کنند که هم برای خودشان خوب است و هم برای همه ی مردم جهان.

     

     

  • خلق و خو چیست؟

    خلق و خو چیست؟

     

    خلق و خو مجموعه ای از خصلتهای ذاتی است که کودک را با دنیا ارتباط میدهد و نقشی اساسی و بنیادی در تکامل شخصیت منحصر به فرد کودک دارد. این خصلتها همچنین چگونگی تعامل کودک با دنیای اطرافش را تعیین میکند. خلق و خو صفاتی ً خوب یا بد نیستند و با توجه به چگونگی بازخورد آنها از پاینده هستند که هیچوقت صرفا محیط کودک آنها را به صورت خوب یا بد طبقه بندی میکند. وقتی والدین خلق و خوی کودکانشان را بشناسند، میتوانند از سرزنشهای بی مورد به خاطر رفتارهای طبیعی کودک خود پرهیز کنند. با توجه به این آگاهی، والدین میتوانند کودک را برای رویارویی با فرصتها و موقعیتهای گوناگون آماده سازند و از مواجهه با وضعیتی خارج از توانایی کودک جلوگیری کنند. محیطی آموزشی برای فرزندانشان انتخاب کنند که بیشترین تناسب را با خصلتهای ذاتی او داشته باشد.

    خلق و خو چگونگی رفتار است که معمولا ً کمی بعد از تولد نمودار و در اعمال کودک منعکس میشود. به عبارت دیگر، چگونگی تعامل با دوستان، واکنش به تغییرات و پاسخگویی به محرک‌های محیط را در بر میگیرد. توماس و چس خلق و خو را تفاوتهای فردی در روشهای رفتاری میدانند که با فرد متولد میشود. خلق و خو از زمان تولد پویا و پایدار است و جزء خصوصیاتی است که باید آنها را پذیرفت و تحمل کرد، ویژگیهایی که هرگز نمیتوان صفت خوب یا بد به آنها داد. از سال 1950 تعداد زیادی از دانشمندان مطالعه در زمینه خلق و خو را دنبال کردهاند تا نشان دهند که رشد و سالمتی فرزندان توسط خلق و خو تحت تأثیر قرار میگیرد. شو چن ین و شو فنگ چن ضمن تحقیقی نشان دادند که خلق و خوی کودک عامل مهمی است که بر مشکالت رفتاری و سازگاری مثبت آنها در سالهای اولیة کودک اثر شدیدی دارد.

    خلق و خوی متفاوت بچه ها

    به طور کلی بچه ها چهار نوع خلق و خوی متفاوت دارند،درست به همین دلیل است که واکنش آن ها نسبت به بدرفتاری های شما با هم فرق دارد.اگر به خلق و خوی کودک خود آشنا باشید،می توانید برای کم کردن مخالفت های آن ها از روش های مناسبی استفاده کنید.اگر چه بچه ها معمولا خلق و خوی خاصی دارند ،اما این بدان معنی نیست که انتظار داشته باشید ،آن ها همیشه یک جور باشند و رفتارشان اصلا تغییر نکند .بعضی از بچه ها خلق و خویی کاملا متفاوت از بقیه دارند و عده ای مخلوطی از چند نوع خلق و خو دارند.نمی توان گفت که چه نوع خلق و خویی از بقیه بهتر است.ما فقط می گوییم که خلق و خوی بچه ها با هم فرق دارد ولی هیچ یک بهتر از دیگری نیست.هر کودکی،انسانی منحصر به فرد است و خلق و خوی خاص خودش را دارد ؛بنابراین ما فقط چهار گروه عمده ی خلق و خوی بچه ها را بیان می کنیم و به تفاوت های فردی و ریز ،توجهی نداریم. حالا می خواهیم این چهار نوع خلق و خوی کلی را بگوییم:

    1. بچه های خیلی حساس
    2. بچه های فعال و پرانرژی
    3. بچه های تاثیرپذیر و مسئولیت پذیر
    4. بچه های آرام و درونگرا
  • مهارت های لازم برای کم کردن مخالفت های فرزندان

    کم کردن مخالفت های فرزندان

     

    اگر به کودک خود اجازه دهید با شما مخالفت کند و خواسته ی خودش را بیان کند،با این کار او چشم و گوش بسته از دستورهای شما پیروی نمی کند،بلکه نظر خودش هم مهم است.با این وجود گاهی شما حس می کنید که بهتر است کودک شما مطیع باشد و با شما مخالفت نکند.در ادامه مهارت های لازم برای کم کردن مخالفت های فرزند را برایتان خواهم گفت.گاهی اوقات مخالفت کردن فرزندان با شما خوب است.اگر می خواهید فرزندان با شما همکاری کنند و به حرف های شما گوش دهند، باید روحیه‌ی همکاری را در آن‌ها تقویت کنید کنید.آن‌ها باید بدانند که شما به حرف های آن ها اهمیت می‌دهید.همانطور که ان ها باید به حرف های شما گوش دهند،شما نیز باید به خواسته های آن ها توجه کنید.بچه هایی که خودشان را به خوبی می شناسند و به خودشان احترام می گذارند ،هر از چند گاهی با خواسته های شما مخالفت نیز می کنند.

    بچه ها باید بدانند که همانطور که آن ها به حرف های شما گوش می دهند شما نیز به حرف ها و خواسته های آن ها توجه دارید.

     

    وقتی بچه ها در مقابل خواسته های شما مخالفت می کنند،کم کم به نیازها،خواسته ها ،آرزوها و احساسات درونی خودشان پی می برند و در نهایت می توانند تصویر واضحی از شخصیت خودشان داشته باشند و این نوع بچه ها در اینده اراده ی قوی خواهند داشت؛همین اراده ی قوی باعث می شود که بین بچه های موفق و نا موفق تفاوت بوجود آید .فرزندانی که اراده ی قوی دارند،موفق ترند و فرزندانی که اراده ی قوی ندارند،با مشکلات زیادی رو به رو می شوند .بزرگترهایی که اراده ی محکم و استواری ندارند،در بچگی یاد نگرفته اند که قوی باشند و با مشکلات زندگی رو به رو شوند این گونه افراد همیشه به داشتن زندگی عادی و معمولی راضی هستند و به خودشان زحمت نمی دهند تا به دنبال خواسته ها و آرزوهایشان بروند.

    چهار مهارت لازم برای کم کردن مخالفت های بچه ها

     

    در روش های تربیتی نوین ، به جای اینکه به بچه ها دستور بدهیم و انتظار داشته باشیم که آن ها مطیع بی چون و چرای دستورات ما باشند، سعی می شود با توجه کردن به مخالفت های بچه ها ،آن ها به همکاری کردن با والدین خود مصمم تر شوند و علاقه ی بیشتری به این کار نشان دهند.اگر مرتب در مقابل خواسته ی بچه ها مقاومت کنیم و ان ها را تنبیه کنیم،دیگر آن ها علاقه ای به همکاری با ما از خود نشان نمی دهند،اما اگر غرور بچه ها را نشکنیم ،کم کم مخالفت های آن ها با ما کم می شود و بیشتر به حرف های ما گوش می دهند.

    وقتی بچه ها با ما مخالفت می کنند ،اگر ما به خواسته های آن ها توجه کنیم،می توانیم مخالفت های آن ها را کم کنیم و غرورشان را نیز جریحه دار نکنیم،به چهار روش می توانیم به خواسته های بچه ها توجه کنیم. من در اینجا اولین روش را ارائه می دهم و از شما می خواهم که سه روش دیگر را فکر کنید و در پایین همین مطلب تربیتی برایم بنویسید و بعد من برای شما 3 مطلب دیگر را خواهم گفت.

    1. با گوش دادن به حرف های آن ها و فهمیدن آن ها
    2. …………………………………………………؟
    3. …………………………………………………؟
    4. ………………………………………………….؟

    اگر می خواهید مخالفتهای بچه ها با شما کم شود و بچه ها از صمیم قلب بخواهند با شما همکاری کنند،باید به نیازهای آن ها توجه کنید.بچه ها دوست دارند شما آن ها را بفهمید،به آن ها جهت دهید و آن ها را راهنمایی کنید.اگر شما به نیازهای کودکان خود توجه نکنید ،کم کم بچه ها نسبت به خواسته های شما بی تفاوت می شوند ؛برای مثال :اگر والدین مهارت های خوب گوش دادن را یاد بگیرند می توانند نیازها،خواسته ها و آرزوهای بچه ها را بفهمند و بچه ها نیز متوجه می شوند که پدر و مادرانشان می بینند.وقتی نیاز های بچه ها برآورده شود،آن ها نیز کمتر با شما مخالفت می کنند و بیشتربه حرف های شما گوش می دهند.

    اگر چه همه ی بچه ها تا حدی نیاز های مشترکی دارند،اما باید توجه داشت که هر کودکی ،انسانی منحصر به فرد است و نیازهای خاص خودش را دارد .ممکن است نیاز بچه ای در یک زمینه با کودک دیگری متفاوت باشد.وقتی کودکی نیاز دارد که والدینش به او بیشتر توجه کنند ،این بدان معنی نیست که او نیاز دیگری ندارد و والدینش نسبت به نیاز های دیگر او بی توجه باشند.همه ی بچه ها نیاز های مشترکی دارند.اما یک یا دو نیاز ممکن است برای هر کودک مهم تر از نیاز های دیگر او باشد.

    همه ی بچه های شما با هم یکسان نیستند؛ممکن است یکی از آن ها بیشتر از شما انتظار داشته باشد به حرف های او گوش کنید و او را درک کنید و فرزند دیگر شما انتظار داشته باشد که او را راهنمایی کنید.وقتی با این مهارتها بیشتر آشنا شوید به اهمیت آن ها نیز بیشتر پی می برید .وقتی نیازهای فرزندانتان را با توجه به شخصیت خاصی که آن ها دارند ،برآورده می کنید،میبینید که چقدر میزان همکاری بچه ها با شما بیشتر می شود.

     

    دوستدار شما: محمد مهدی زمان وزیری

  • استفاده از کلمات جادویی

    کلمات جادویی که باعث می شوند بچه ها به حرف های شما گوش کنند

    وقتی از بچه ها می خواهید برایتان کاری را انجام دهند،نه تنها باید خواسته ی خود را مستقیم،رک و با عبارت”می شه،لطفا”بیان کنید،بلکه باید مهارت دیگری را نیز بدانید،این مهارت از بقیه ی مهارت های گفته شده مهم تر است.بله این مهارت به کار بردن کلمات جادویی و معجزه آسایی است که شما باید ضمن صحبت هایتان با بچه ها از آن ها استفاده کنید.

    بچه ها تاسن نه سالگی احساس درستی از وجود خودشان ندارند.اگر والدین مرتب به ان ها دستور دهند ،این کار باعث می شود آن ها از پدر ومادرشان کم کم فاصله بگیرند و دیگر آن ارتباط معمولی بین پدر و مادر و فرزند وجود نداشته باشد.

    بنابراین برای ایجاد ارتباطی مناسب با بچه ها هر وقت توانستید از آن ها بخواهید در کارها به شما کمک کنند مثلا می توانید به آن ها بگویید:”می شه لطفا اتاقتو تمیز کنی به من کمک کنی؟”به جای گفتن این جمله حتی بهتر است به او بگویید:”بیایین با هم اتاقو تمیز کنیم.یا اینکه بیایین با هم برای مهمونی رفتن آماده بشیم.”با این کار هم شما خواسته ی خودتان را گفته اید و هم بچه ها را در تصمیم گیری شریک کرده اید.نتیجه این کار خیلی چشم گیر است و بچه ها بیشتر به حرف های شما گوش می دهند.

    پس بهتر است همیشه کلامتان را طراحی کنید تا انقلابی در بیان شما به وجود آید و این را بدانید وقتی می توانید روی فرزندتان تأثیر بگذارید که کلامتان طراحی شده باشد.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • بیان صحیح احساسات

    با احساسات کودکان بازی نکنید

    درست است که بیان کردن احساسات و عواطف برای دیگران خیلی خوب است.اما والدین برای بیان احساسات خودشان به بچه ها اغلب دچار یک مشکل می شوند و آن مشکل زمانی دیده می شود که پدر و مادرها می گویند:”من حس می کنم …”در بسیاری از کتاب ها به پدر و مادرها پیشنهاد شده که احساسات خود را با بچه ها در میان بگذارید.اگرچه این کار خیلی خوبی است اما نداستن تکنیک و بکارگیری آن در تربیت کردن بچه ها چندان مفید نیست و نتیجه معکوسی دارد.

    بیشتر پدر و مادرها وقتی می خواهند بچه هایشان برای آن ها کاری انجام دهند،از این فرمول استفاده می کنند:

    “اگه این کار رو انجام بدی … من احساس می کنم … چون می خوام تو … اینطوری باشی.”

    اکنون برای شما مثالی می آوریم:

    “اگر از درخت بالا بری ،فکر می کنم بیافتی،از تو می خوام از درخت پایین بیایی و

    وقتی برادرت رو می زنی ،عصبانی می شم ،چون دوست دارم با هم دوست باشید و دعوا نکنید.”

    بچه ها و بزرگترها با استفاده از این ساختار ،احساسات خود را برای یکدیگر بیان می کنند،اما نسل گذشته ها این طور نبودند و این گونه احساسات خود را بیان نمی کردند.وقتی والدین سعی می کنند احساسات منفی خود را به بچه هایشان نشان دهند تا آن ها به حرف هایشان گوش دهند،بچه ها بیش از حد احساس مسئولیت می کنند؛به عبارت دیگر این احساس مسئولیت بیش از حد باعث می شود آن ها خودشان را مقصر بدانند و سعی کنند دیگران کار بد را انجام ندهند؛بنابراین والدین با این کار باعث می شوند بچه ها احساس گناه کنند .آن ها نباید احساسات منفی و بد خود را به بچه هایشان منتقل کنند.پدر و مادر که رئیس خانواده هستند نباید با بچه ها در یک سطح باشند ؛وقتی او احساسات منفی خود را نشان می دهد ،تا حد زیادی خودش را کوچک می کند و دیگر بچه ها به حرف او گوش نمی دهند.

    والدینی که احساسات منفی خودشان را به بچه ها نشان می دهند از خودشان می پرسند:”من که به آن ها گفته ام چه حالی دارم.پس چرا بازبه حرف های ما گوش نمی کنند؟!”بچه های این خانواده ها وقتی به سن بلوغ می رسند ارتباطشان را با خانواده قطع می کنند و دیگر با والدین خود حرف نمی زنند.بسیاری از مرد ها دوست ندارند به درددل های همسرانشان گوش دهند،چون وقتی بچه بودند و مادرانشان برای آن ها درد دل می کردند و از احساسات بدشان می گفتند ،خیلی تحت تأثیر آن ها قرار می گرفتند .مثال خوبی که در این مورد می توانیم بیاوریم پدر یا مادری است که می گویند:”وقتی این کار رو می کنی،می خیلی ناراحت می شم.من خیلی کار کردم تا زندگی خوبی برای تو فراهم کنم.ولی تو اصلا تلاش نمی کنی و قدر منو نمی دونی ،می خوام به حرف های من گوش کنی “برای این بچه دو راه بیشتر باقی نمی ماند ،یا او باید دست از کارهای بدش بردارد یا اینکه اصلا به حرف های پدر و مادرش گوش ندهد که هیچ یک از این دو راه حل هم خوب نیستند.

    وقتی پدر و مادرها ناراحت هستند و می خواهند با کسی درد دل کنند،بهتر است با دوست یا آشنایی که هم سن و سال خودشان باشد،حرف بزنند نه با بچه هایشان.والدین نباید از بچه هایشان توقع داشته باشند به درد دل های آن ها گوش کنند.حرف زدن در مورد احساسات خوبتان کار بدی نیست،ولی زمانی که حرف از احساسات بد و شکوه و شکایت میان می آید،بچه ها احساس بدی پیدا می کنند.

    بعضی از پدر و مادرها فکر می کنند اگر به بچه هایشان بگویند:”من خیلی عصبانی هستم،آن ها می ترسند و به حرف های پدر و مادرشان گوش می کنند.اما واقعا این طور نیست .شما با این کارتان آن ها را می ترسانید و طبیعی است که وقتی آن ها از شما می ترسند ،مجبور می شوند به حرف های شما گوش دهند و این کار از روی میل باطنی ان ها نیست.شاید والدین با این کار بتوانند بچه ها را مجبور کنند به حرف های آن ها گوش کنند،اما مطمئن باشید که ان ها در شرایط دیگر بچه های مطیع و حرف گوش کنی نخواهند بود.بسیاری از بچه ها به خصوص پسر بچه ها ،به مرور زمان دیگر روی حرف های شما حساب نمی کنند و از شما نمی ترسند.بالاخره ان ها جسور می شوند و اصلا به حرف های شما گوش نمی دهند،حتی در چشم های شما نیز نگاه نمی کنند.

    بعضی از پدر و مادرها نیز با بیان احساسات خودشان سعی می کنند به بچه ها یاد بدهند که چطور احساسات خودشان را بیان کنند.البته اگر منظور آن ها از این کار فقط تحریک کردن بچه ها در انجام کاری نباشد ،این روش تا حدی مناسب است ،اما بهتر است وقتی آن ها از شما می پرسند چه حالی دارید،احساسات خود را برایشان بیان کنید و یا وقتی که خودتان حس می کنید آن ها دوست دارند به درددل های شما گوش کنند.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • سخنرانی نکردن

    برای بچه ها سخنرانی نکنید – سخنرانی برای کودکان

    سخنرانی برای کودکان در مورد کارهای خوب و کارهای بد ،خیلی بدتر از توضیح دادن در مورد مسائل برای بچه هاست؛بنابراین گفتن جملاتی از این قبیل:”کار خوبی نکردی که برادرت رو کتک زدی،کتک زدن کار خوبی نیست.میشه دیگه اونو نزنی؟”اصلا فایده ای ندارد.این جملات نه تنها مصنوعی و اندرزگونه هستند،بلکه در گوش بچه ها نیز فرو نمی روند.وقتی برای بچه ها سخنرانی می کنیم و از مزایا و معایب کاری برای آن ها حرف می زنیم دیگر به حرف های ما گوش نمی دهند و خودشان تحریک می شوند که دست به انجام کارهای بد بزنند تا بفهمند چه چیزی خوب است ،چه چیزی بد.بچه های زیر سن نه سال،آمادگی لازم برای فهمیدن این گونه نصایح ما را ندارند.تازه بعد از سن نه سالگی هم که معنی حرف های ما را می فهمند باز دوست ندارند حرف های ما را گوش کنند.

    تنها وقتی می توانیم برای بچه ها و نوجوان هایمان سخنرانی و موعظه کنیم که خودشان از ما پند و نصیحت خواسته باشند.بسیاری از والدین شکایت می کنند که بچه هایشان با آن ها حرف نمی زنند و همیشه ساکت هستند.یکی از دلایل این کار بچه ها این است که پدر و مادرهایشان خیلی برای ان ها حرف می زنند و پند و اندرز می دهند.وقتی والدین سعی می کنند با پند واندرز دادن های بی جا،بچه ها را وادار به انجام کاری کنند و یا به ان ها بگویند که اشتباه کرده اند ،بچه ها یک گوششان در می شود و گوش دیگرشان دروازه و هیچ چیزی نمی شنوند؛بنابراین می بینیم که سخنرانی و موعظه کردن نه تنها خوب نیست ،بلکه نتیجه ای کاملا معکوس نیز دارد.

    اکنون مثالی در این مورد می آوریم:”براردت نمی خواست به تو صدمه بزند.اون داشت بازی می کرد و خیلی تصادفی به تو خورد .بهتره به جای کتک زدن با او حرف بزنی؛اگه اونو کتک بزنی ؛فقط وضعیت رو خراب تر کردی.اگه بچه های بزرگتر مدرست تو را می زدند،خودت چه حالی پیدا می کردی؟برادرت هم،از اینکه تو کتکش بزنی همین حالو داره.به جای اینکه اونو کتک بزنی،می تونستی به او بگی که از دعوا و کتک کاری خوشت نمی یاد و دوست نداری اونو بزنی ،کار دیگه ای هم می تونستی بکنی.می تونستی از اونجا بری و با این کارت نشون بدی که از رفتار اون خوشت نیومده.اگه هم دوست داری با او دعوا کنی ،مسئله ای نیست،می تونیم یه مسابقه ی کشتی راه بیاندازیم و یا می تونی دستکش بوکس بپوشی و با او بوکس بازی کنی .خیلی هم بد نیست که یاد بگیری چطور از خودت دفاع کنی.اما دعوا کردن با برادرت اصلا کار درستی نیست .هر دوی شما خوب می دونید چطور با هم حرف بزنید.هر وقت هم مشکلی براتون پیش اومد،خودم حلش می کنم.خوب دیگه برادرت رو نزنی،باشه!”

    اگرچه پند و نصیحت های شما خیلی خوب است ،اما تا وقتی خود بچه ها نخواهند به حرف های شما گوش دهند،این همه پند و موعظه فایده ای ندارد و باعث می شود بچه ها عصبانی تر شده و بیشتر در مقابل خواسته های شما مقاومت کنند.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

  • توضیح دادن به اندازه مسائل

    توضیح دادن به اندازه ی مسائل

    وقتی سعی می کنید به بچه ها امر و نهی نکنید و از آن ها سؤال های دو پهلو نپرسید ،به نکته ی دیگری نیز باید توجه کنید ،نباید مسئله ای را خیلی برای آن ها توضیح دهید.اگرچه بسیاری از متخصصان روان شناسی می گویند که اگر بچه ها را خوب قانع کنید و برای همه چیز دلیل بیاورید،آن ها متقاعد می شوند،اما من می گویم که منظور این روش این نیست که در خصوص مسائل مختلف به فرزندانمان توضیح دهیم .وقتی شما سعی می کنید ،جایکاه خود را به عنوان پدر یا مادر برای بچه ها مشخص کنید و بعد از آن ها چیزی می خواهید،درواقع از قدرت و بزرگی خودتان کم می کنید و بچه ها گیج می شوند.بسیاری از والدین سعی می کنند که بچه ها را متقاعد کنند به حرف ان ها گوش بدهند.

    آن ها به بچه هایشان این آزادی را نمی دهند که با حرف های آن ها مخالفت کنند.بچه ها باید بدانند که پدر ومادر رئیس خانه هستند و حرف اول را می زنند . ولی آن ها می توانند با نظر والدین خود مخالفت کنند.

    ضرورتی ندارد که به فرزند خودتان بگویید:”حالا باید به رختخواب بری،فردا روز سختی در پیش داری .””می شه دندون هات رو قبل از خواب مسواک بزنی؟”به جای این جملات فقط به او بگویید:”میشه دندون هاتو مسواک بزنی؟”ودیگر توضیح اضافی ندهید.وقتی برای بچه ها دلیل تراشی کنید،بچه ها با دلیل شما مخالفت می کنند،اما وقتی دلیل برای انجام کار آنها نیاورید و توضیح اضافه ندهید،دیگر ان ها بهانه ای برای مخالفت کردن با شما ندارند.

    بیشتر مرد ها این مشکل را با همسرانشان دارند؛وقتی خانم ها از همسرانشان می خواهند تا برایشان کاری انجام دهند ،کلی مسئله را توضیح می دهند و می گویند چرا شوهرشان باید به آن ها کمک کند و برای آن ها کاری انجام دهد.به جای گفتن یک جمله ی ساده ،چندین جمله در توضیح درخواست خودشان می گویند.خانم ها باید بدانند که هر قدر در این مورد بیشتر حرف بزنند و مسئله را بازتر کنند،شوهرشان بیشتر مقاومت می کند و به درخواست آن ها توجهی نمی کند.بچه ها هم همینطور هستند؛هرقدر درخواست و خواسته ی خودتان را ساده تر و کوتاه تر بیان کنید،آن ها بهتر به حرف شما گوش می دهند.

    اگر می خواهید به بچه هایتان بگویید که چرا زود رفتن به رختخواب خوب است،هر وقت به رختخواب رفت این مسئله را برایش توضیح دهید،نه قبل از رفتن به رختخواب.بعد از اینکه او به رختخوابش رفت ،می توانید به او بگویید:”من خیلی از کارهای تو راضی هستم.تو دندان ها تو مسواک زدی.حال می تونی با خیال راحت بخوابی و برای کارهای فردا کاملا استراحت کنی.فردا روز بزرگی است.اگر شبها زود بخوابی،خستگی ات در میره و فردا کسل نیستی”وقتی بچه ها به حرف های شما گوش می دهند و با شما همکاری می کنند،بهتر می توانید بقیه ی حرف ها و نصیحت های خودتان را به آن ها بگویید.

    اما بیشتر پدر و مادرها وقتی بچه ها به حرف های آن ها گوش نمی دهند،یا وقتی کار بدی از آن ها سر زده ،سعی می کنند با آن ها حرف بزنند و آن ها را تشویق کنند تا کارهای خوب انجام دهند،اما توجه داشته باشیدا که در چنین مواقعی بچه ها بیشتر احساس بی لیاقتی و ناتوانی می کنند و طبیعی است که نخواهند با شما همکاری کنند و به حرف های شما گوش کنند.شاید استفاده از این روش برای بچه های کم سن و سال تر مفید باشد،اما در دوران بلوغ ،هر قدر بیشتر سعی کنید بچه ها را نصیحت کنید تا آن ها به حرف های شما گوش کنند،آن ها بیشتر نافرمان و تهاجمی می شوند.اما اگر می خواهید بچه ها با شما همکاری کنند،خواسته های خود را ساده و بدون دادن توضیح اضافی مطرح کنید.

    حالا مثال هایی در این مورد می آورم و می گویم به جای گفتن توضیحات اضافی ،پدر و مادرها باید به بچه هایشان چه بگویند.

     

    توضیحات اضافی بهتر است بگویید
    امروز خیلی تلویزیون تماشا کردی .حالا وقتشه که تلویزیون را خاموش کنی .دوست دارم از وقتت به نحو دیگه ای استفاده کنی. می شه لطفا تلویزیون رو خاموش کنی و بری سراغ یک کار بهتر؟
    هر وقت بخوای به مدرسه بری ،یادت می ره کفش ها تو کجا گذاشتی.ازت می خوام همیشه کفش ها تو یه جای مخصوص بذاری تا هر وقت خواستی اونا رو بپوشی ، راحت پیداشون کنی. میشه لطفا همیشه کفشاتو یه جای به خصوص بذاری ،تا هر وقت خواستی اونارو بپوشی،راحت پیداشون کنی؟

     

    کل روز دنبالت راه می رم و وسایلت رو دنبالت جمع می کنم،همین الان برو وسایلی که ریخت و پاش کردی رو جمع کن. می شه لطفا وسایلی که ریخت و پاش کردی رو جمع کنی؟
    امروز خیلی خسته ام و نمی تونم ظرف ها رو بشورم ازت می خوام تو ظرف ها رو بشوری. میشه لطفا امروز ظرف ها رو تو بشوری؟از این کارت خیلی خوشحال می شم.

     

     

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک

     

     

     

  • سوال پرسیدن صحیح

    از بچه ها سوالهای دوپهلو نپرسید

    پرسیدن سوالهای دو پهلو کار خیلی اشتباهی است و بدتر از آن پرسیدن سؤالهایی است که در قسمت قبل مطرح کردیم.پرسیدن این گونه سؤال ها فقط زمانی مناسب است که شما سعی می کنید کسی را وادار کنید حرف شما را قبول کند .این گونه سؤال ها پیام های بسیاری به همراه خودشان دارند و پیام های ان ها اغلب جنبه ی منفی دارند و هیچ پدر ومادری دلش نمی خواهد فرزندش را با این جملات منفی مایوس و سرخورده کند.ولی آن ها نمی دانند که با پرسیدن این گونه سؤال ها چه افکار منفی به ذهن بچه هایشان راه پیدا می کند .با وجود این اگر کمی بیشتر دقت کنند و به حرف های خودشان کمی فکر کنند،می توانند این مساله را درک کنند.

    بیشتر مادرها برای اینکه بچه های خودشان را تشویق کنند تا کاری را انجام دهند ،سؤال های دو پهلو از بچه هایشان می پرسند ؛مثلا وقتی مادری می خواهد فرزندش اتاقش را تمیز کند،به جای اینکه به او بگوید:”لطفا اتاقت رو تمیز کن”درحالیکه سعی می کند فرزندش را شرمنده کند به او می کوید:”چرا این اتاق اینقدر نا مرتب است؟”

    اگر وقتی چیزی از فرزندتان میخواهید از او این سؤال را بپرسید ،احتمالا او نسبت به حرف های شما توجهی نمی کند و شما به خواسته ی خودتان نمی رسید،اما اگر این سؤال های دو پهلو را از بچه های خودتان نپرسید ،نه تنها می توانید با ان ها بهتر رابطه برقرار کنید ،بلکه آن ها بیشتر به حرف های شما گوش می دهند و از شما حرف شنوی خواهند داشت.پرسیدن سوال های دو پهلو از طرفی باعث می شود که بچه ها منظور شما را خوب نفهمند و با شما همکاری نکنند ،از طرف دیگر با عث می شود که والدین هم متوجه نشوند که چه مفاهیم منفی و بدی را با پرسیدن این گونه سؤال ها به بچه های خودشان منتقل می کنند.بدون پی بردن به مفاهیم منفی -که این سؤال ها به بچه ها منتقل می کنند-هرگز نمی توانید بفهمید که چرا بچه ها یتان به حرف های شما گوش نمی دهند.

    سوال های خود را مستقیم و بدون کنایه بپرسید

    یکی از مهمترین مهارت هایی که به خصوص مادران باید بیاموزند این است که سؤال های خود را مستقیم و بدون کنایه زدن بپرسند.معمولا خانم ها سؤال های خود را با کنایه مطرح می کنند و مستقیما درخواست خودشان را بیان نمی کنندواین کار آن ها مثل ماهیگیری در بیابان است ،چون آن ها به هدف و خواسته ی خودشان نمی رسند.اکنون نمونه ای از این نوع سؤال های کنایه آمیز را بیان می کنیم.

    دوباره اتاقتان بهم ریخته شده ، منظور این است که: اینجا را مرتب کنید

    پدر یا مادر سعی می کند با گفتن این جملات فرزند خود را تشویق کند تا کاری را انجام دهد،اما در عمل او از بچه ی خود نمی خواهد کاری را انجام دهد،فقط بر مشکل خاصی تمرکز می کند و توجه بچه را به ان مشکل جلب می کند.بچه ها معنی این جملات گنگ و دو پهلو را نمی فهمند ؛بنابراین اگر می خواهیم بچه ها معنی حرف های ما را بفهمند باید سؤال ها و درخواست هایمان را رک و مستقیم از ان ها بپرسیم و از عبارات منفی و کنایه آمیز استفاده نکنیم.اگر فقط به کارهای نادرست بچه ها توجه کنیم و به این فکرکنیم که چطور بچه هایمان را وادار کنیم به کارهای بدشان فکر کنند،نمی توانیم انتظار داشته باشیم که آن ها با ما هم رای و هم عقیده شوند.

     

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک