نکته استراتژیک :
عزتنفس پایین همیشه خودش را با جمله واضحی مثل «من خودم را دوست ندارم» نشان نمیدهد. گاهی کودک مدام خودش را با دیگران مقایسه میکند، از شکست میترسد، زود دست از تلاش میکشد، به تأیید دیگران وابسته میشود یا قبل از انجام یک کار آنقدر درباره نتیجه فکر میکند که اصلاً شروع نمیکند. برای والد مهم است که به جای تمرکز روی یک رفتار منفرد، به تصویری توجه کند که کودک در طول زمان از خودش میسازد.
یکی از پایههای مهم شخصیت کودک، احساسی است که نسبت به خودش دارد. کودکی که خودش را ارزشمند و توانا میبیند، قرار نیست همیشه موفق باشد یا هیچ ضعفی نداشته باشد. تفاوت اصلی در این است که شکست، اشتباه یا ضعف را مساوی با بیارزش بودن خودش نمیبیند.
در مقابل، نشانه های عزت نفس پایین کودک میتوانند در طرز فکر، واکنش به شکست، روابط با دیگران، نحوه تصمیمگیری و حتی جملههایی که کودک درباره خودش به زبان میآورد دیده شوند.
نکته مهم این است که هدف از شناخت این نشانهها، برچسب زدن به کودک نیست. هدف این است که والد بفهمد کودک در کدام بخش از رابطهاش با خودش به حمایت بیشتری نیاز دارد و چگونه میتوان شرایطی فراهم کرد که تجربه توانمندی، استقلال و ارزشمندی بیشتری داشته باشد.
اگر میخواهید ابتدا تصویر کاملتری از شکلگیری عزتنفس و خودارزشمندی داشته باشید، مقاله «شخصیتسازی کودک: راهنمای کامل شکلگیری عزتنفس و خودارزشمندی» مقدمه مناسبتری برای این موضوع است.
مهمترین نشانه عزتنفس پایین در کودک چیست؟
عزتنفس پایین در کودک چگونه خودش را نشان میدهد؟
عزتنفس فقط به خجالتی یا اجتماعی بودن کودک مربوط نیست. ممکن است کودکی در جمع صحبت کند، بازی کند و ظاهراً مشکلی نداشته باشد، اما در ذهن خودش دائماً احساس کند از دیگران عقبتر است. از طرف دیگر، بعضی رفتارهایی که والد آنها را تنبلی، لجبازی یا بیانگیزگی مینامد، ممکن است با ترس کودک از شکست یا احساس ناتوانی او همراه شده باشند. به همین دلیل باید به جملههای کودک، نحوه برخوردش با اشتباه، میزان وابستگیاش به نظر دیگران و واکنش او به کارهای جدید توجه کرد. در ادامه، ۱۰ نشانه مهم را بررسی میکنیم.
۱. کودک نسبت به خودش احساس خوبی ندارد
یکی از واضحترین نشانهها این است که کودک در مقایسه با دیگران، تصویر مثبتی از خودش ندارد. ممکن است احساس کند دیگران از او بهتر، تواناتر یا موفقتر هستند و خودش همیشه یک قدم عقبتر قرار دارد. این احساس ممکن است در جملههای ساده روزمره دیده شود:
«همه از من بهترن.»
«من هیچ کاری رو خوب انجام نمیدم.»
«من مثل اون نیستم.»
مسئله فقط یک مقایسه ساده نیست. اگر کودک بارها خودش را در جایگاه پایینتری قرار دهد، ممکن است بهتدریج باور کند ارزش او نیز از دیگران کمتر است.
راهکار: کودک را با خودش مقایسه کنید، نه با دیگران
یکی از مهمترین کارهایی که والد میتواند انجام دهد، حذف مقایسههای دائمی است. جملههایی مثل:
«ببین خواهرت چقدر بهتر این کار رو انجام میده.» یا: «دوستت همسن توئه ولی خودش همه کارهاشو انجام میده.»
ممکن است با نیت ایجاد انگیزه گفته شوند، اما توجه کودک را از پیشرفت خودش به فاصلهای که با دیگران دارد منتقل میکنند. به جای آن، تغییرات خود کودک را ببینید:
«قبلاً انجام این کار برات خیلی سخت بود، ولی الان خیلی بهتر شدی.»
در این حالت کودک به جای اینکه دائماً ارزش خودش را با دیگران اندازه بگیرد، متوجه رشد خودش میشود.
۲. بیشتر از موفقیت به شکست فکر میکند
یکی دیگر از نشانه های عزت نفس پایین کودک این است که ذهن او قبل از شروع یک فعالیت، بیشتر درگیر احتمال شکست باشد. هنوز کاری شروع نشده، اما کودک میگوید:
«نمیتونم.»
«خرابش میکنم.»
«معلومه که میبازم.»
این نوع نگاه میتواند باعث شود کودک به جای تمرکز روی کاری که قرار است انجام دهد، مدام نتیجه منفی احتمالی آن را تصور کند. در چنین شرایطی، ترس از شکست در کودک ممکن است آنقدر پررنگ شود که حتی تجربه کردن نیز برای او دشوار باشد.
راهکار: توجه را از نتیجه به مسیر پیشرفت ببرید
اگر کودک فقط زمانی مورد توجه قرار بگیرد که نتیجه عالی گرفته است، ممکن است تصور کند تنها موفقیت نهایی ارزش دارد. والد میتواند چیزهای دیگری را نیز ببیند:
- این بار بیشتر تمرین کردی.
- این بار زود تسلیم نشدی.
- این بار خودت سعی کردی راهحل پیدا کنی.
- این بار نسبت به دفعه قبل بهتر عمل کردی.
دیدن پیشرفتهای کوچک به کودک کمک میکند موفقیت را فقط در «برنده شدن» یا «بهترین بودن» خلاصه نکند.
۳. نسبت به خودش بیش از اندازه سختگیر است
کودکی که عزتنفس پایینی دارد ممکن است استانداردهایی برای خودش داشته باشد که رسیدن به آنها دشوار است. یک اشتباه کوچک برای او فقط یک اشتباه نیست. ممکن است آن را نشانهای از ناتوان بودن خودش بداند. مثلاً اگر بخشی از نقاشی خراب شود، کل نقاشی را کنار بگذارد. اگر یک سؤال را نتواند جواب دهد، نتیجه بگیرد که «هیچی بلد نیست.» اگر در کاری بهترین نباشد، کل عملکرد خودش را بیارزش تلقی کند.
راهکار: کامل نبودن را در خانواده عادی کنید
والد قرار نیست به کودک القا کند که نتیجه هیچ اهمیتی ندارد. مسئله این است که کودک بداند لازم نیست همه کارها بینقص باشند. خود والد نیز در این زمینه الگوست. وقتی اشتباه میکنید، میتوانید بدون تحقیر خودتان بگویید:
«این بار خوب انجامش ندادم. دوباره امتحان میکنم.»
کودکی که میبیند پدر و مادرش اشتباه میکنند، آن را میپذیرند و دوباره ادامه میدهند، راحتتر میتواند خطای خودش را نیز بخشی از زندگی بداند.
آیا کودک کمرو حتماً عزتنفس پایینی دارد؟
۴. خیلی زود اعلام شکست میکند
بعضی کودکان تقریباً بلافاصله پس از مواجه شدن با دشواری میگویند:
«ولش کن.»
«نمیشه.»
«تو انجامش بده.»
ممکن است هنوز فرصت واقعی برای امتحان کردن نداشته باشند، اما ذهنشان سریع به این نتیجه میرسد که از عهده کار برنمیآیند.
اگر اطرافیان هم همیشه بلافاصله وارد عمل شوند و کار را به جای کودک انجام دهند، این برداشت میتواند تقویت شود. کودک تجربه نمیکند که خودش میتواند با یک مشکل درگیر شود و از پس آن بربیاید.
راهکار: قبل از کمک کردن، فرصت تلاش بدهید
اگر کاری متناسب با سن کودک است، اجازه دهید ابتدا خودش آن را امتحان کند. قرار نیست والد بیتفاوت باشد. میتواند کنار کودک بماند، اما مسئولیت را سریع از دست او نگیرد. مثلاً به جای:
«بده من انجامش میدم.»
بگویید:
«اول خودت امتحان کن، اگر نیاز داشتی کمکت میکنم.»
همین تفاوت ساده به کودک فرصت میدهد تجربه کند که میتواند بخشی از مشکلات خودش را حل کند.
۵. از سرزنش شدن یا خارج شدن از محدوده امنش میترسد
کودکی که نسبت به خودش احساس اطمینان ندارد ممکن است از موقعیتهایی که احتمال اشتباه در آنها وجود دارد دوری کند. فعالیت جدید، جمع جدید یا کاری که نتیجه آن مشخص نیست میتواند برای او ترسناک باشد. گاهی والد این رفتار را فقط به عنوان کمرویی میبیند، در حالی که در برخی موقعیتها موضوع اصلی میتواند ترس از اشتباه و سرزنش شدن باشد. ممکن است کودک ترجیح دهد کاری را اصلاً امتحان نکند تا مجبور نشود با نتیجه نامطلوب آن روبهرو شود.
راهکار: اصلاح را از تحقیر جدا کنید
کودک باید بتواند اشتباه کند بدون اینکه شخصیتش زیر سؤال برود. اگر رفتار او نیاز به اصلاح دارد، درباره همان رفتار صحبت کنید. به جای:
«تو همیشه خراب میکنی.»
میتوان گفت:
«این کاری که انجام شد درست نبود؛ ببینیم چطور میشه درستش کرد.»
همچنین بهتر است تا حد امکان خطاهای کودک را در حضور دیگران به موضوعی برای سرزنش یا شرمندگی تبدیل نکنید. کودک برای تجربههای تازه به این اطمینان نیاز دارد که اشتباه کردن به معنای از دست رفتن ارزش او نیست.
۶. با خودش منفی حرف میزند
گاهی مهمترین نشانه در همان جملههایی است که کودک درباره خودش میگوید.
«من خنگم.»
«من زشتم.»
«هیچکس منو دوست نداره.»
«من بلد نیستم.»
«همیشه خراب میکنم.»
وقتی چنین جملههایی مرتب تکرار میشوند، لازم است والد فقط به ظاهر جمله واکنش نشان ندهد، بلکه به تصویری که کودک از خودش ساخته است توجه کند.
راهکار: خودتان الگوی گفتوگوی سالم با خود باشید
کودک فقط از نصیحت والد یاد نمیگیرد. نوع رفتار والد با خودش نیز برای او الگوست. اگر والد بعد از هر اشتباه بگوید:
«من چقدر احمقم.»
یا دائماً ظاهر، تواناییها و تصمیمهای خودش را تخریب کند، کودک نیز شیوه مشابهی برای حرف زدن با خودش یاد میگیرد. والد میتواند نشان دهد که میشود ضعف یا اشتباه را دید بدون اینکه کل شخصیت خود را زیر سؤال برد. به جای:
«من افتضاحم.»
میتوان گفت:
«این قسمت رو خوب انجام ندادم و باید اصلاحش کنم.»
همین نگاه، فاصله مهمی میان «اشتباه کردن» و «بیارزش بودن» ایجاد میکند.
۷. کمالگرایی اجازه شروع یا ادامه دادن به او نمیدهد
کمالگرایی همیشه نشانه اعتمادبهنفس بالا نیست. گاهی کودک آنقدر به بینقص بودن نتیجه فکر میکند که انجام دادن کار برایش سخت میشود. ممکن است بارها یک کار را پاک کند و از ابتدا شروع کند. از ارائه کاری که کامل نمیداند خودداری کند. یا اصلاً وارد فعالیت نشود، چون احتمال میدهد نتواند بهترین نتیجه را بگیرد. در چنین حالتی، کودک موفقیت را نه به معنای «پیشرفت»، بلکه به معنای «بینقص بودن» تعریف کرده است.
راهکار: اجازه دهید بعضی کارها فقط «خوب» باشند
- کودک باید تجربه کند که همه فعالیتها قرار نیست نتیجهای کامل داشته باشند.
- گاهی نقاشی میتواند تمام شود حتی اگر یک قسمت آن دقیق نباشد.
- گاهی تکلیف انجام شده میتواند قابل قبول باشد بدون اینکه بارها از ابتدا نوشته شود.
- والد نیز نباید بعد از هر کاری که کودک انجام میدهد، فوراً وارد اصلاح جزئیات شود.
- اگر کودک اتاقش را خودش مرتب کرده، لازم نیست والد پشت سر او دوباره تمام وسایل را جابهجا کند تا کار دقیقاً مطابق استاندارد خودش شود.
گاهی پیام مهمتر این است:
«تو توانستی این مسئولیت را انجام بدهی.»
چگونه با خودگویی منفی کودک برخورد کنیم؟
۸. بیش از اندازه فکر میکند و خودش را سرزنش میکند
گاهی افت اعتماد به نفس کودک در قالب فکر کردن مداوم دیده میشود. کودک درباره کاری که انجام داده بارها فکر میکند. اگر اشتباه کرده باشد، ممکن است ذهنش مدت زیادی درگیر همان اتفاق بماند. اگر قرار باشد تصمیمی بگیرد، آنقدر درباره نتیجه فکر میکند که تصمیم گرفتن برایش دشوار میشود. این فکر کردن بیش از اندازه میتواند او را از عمل کردن دور کند.
راهکار: کودک را به تجربه کردن و تصمیم گرفتن برگردانید
قرار نیست کودک همیشه بهترین تصمیم را بگیرد. او باید فرصت داشته باشد در مسائل متناسب با سن خودش تصمیم بگیرد و نتیجه انتخابش را ببیند. میتوان از انتخابهای ساده شروع کرد.
«دوست داری اول کدوم کار رو انجام بدی؟»
«فکر میکنی برای حل این مشکل چه کاری میشه کرد؟»
به جای اینکه والد بلافاصله پاسخ درست را ارائه کند، میتواند کودک را وارد فرایند فکر کردن و انتخاب کند. هدف این نیست که کودک هیچوقت اشتباه نکند؛ هدف این است که بداند حتی بعد از یک انتخاب نامناسب نیز امکان اصلاح وجود دارد.
۹. بیش از اندازه به دیگران وابسته است
یکی دیگر از نشانههایی که باید به آن توجه کرد، وابستگی بیش از اندازه به والد یا سایر افراد است. کودک ممکن است برای کارهایی که توان انجامشان را دارد نیز منتظر والد بماند.
برای تصمیمهای ساده دائماً بپرسد:
«تو بگو چی کار کنم.»
یا پیش از هر اقدامی به دنبال تأیید دیگران باشد. گاهی این وابستگی ناخواسته توسط خود والد تقویت میشود؛ بهخصوص زمانی که بزرگسال تقریباً همه کارها را برای کودک انجام میدهد.
راهکار: مسئولیت را به کودک برگردانید
برای شکلگیری استقلال، کودک باید مسئولیتهای واقعی و متناسب با سن داشته باشد. جمع کردن وسایل شخصی، مرتب کردن بخشی از اتاق، انجام یک کار کوچک در خانه یا تصمیم گرفتن درباره مسئلهای ساده میتواند بخشی از این تمرین باشد. نکته مهم این است که وقتی کاری را به کودک سپردهاید، فرصت انجام آن را نیز بدهید. اگر دائماً کار او را اصلاح کنید یا دوباره از اول انجام دهید، ممکن است این پیام را دریافت کند:
«من به اندازه کافی خوب انجام نمیدم.»
استقلال زمانی رشد میکند که کودک واقعاً فرصت تجربه کردن مسئولیت داشته باشد.
۱۰. در ارتباط و کنار آمدن با دیگران مشکل پیدا میکند
تصویری که کودک از خودش دارد فقط در رابطه با خودش باقی نمیماند. این تصویر میتواند در روابط او با دیگران نیز دیده شود. کودکی که دائماً خودش را کمتر از دیگران میبیند یا به تأیید آنها وابسته است، ممکن است در رابطه با همسالان نیز احساس امنیت کمتری داشته باشد. در بعضی موقعیتها ممکن است بیش از حد به نظر دیگران اهمیت بدهد یا برای حفظ رابطه، خواسته خودش را نادیده بگیرد. در موقعیتهای دیگر نیز ممکن است از ورود به جمع یا تجربه ارتباط جدید فاصله بگیرد.
راهکار: قبل از اصلاح رفتار، ارتباط را تقویت کنید
یکی از راههای مهم تقویت رابطه والد و کودک، اختصاص دادن زمانی مشخص فقط به اوست. این زمان لزوماً نباید طولانی باشد. مهم این است که کودک احساس کند در آن بازه، واقعاً دیده و شنیده میشود.
- اجازه دهید گاهی او فعالیت را انتخاب کند.
- با او بازی کنید.
- صحبت کنید.
- به حرفش گوش دهید بدون اینکه هر جمله فوراً به نصیحت تبدیل شود.
در فعالیتهای مشترک، هدف فقط اصلاح رفتار نباشد. کودک باید تجربه کند که بودن در کنار او برای والد ارزشمند است. همچنین میتوان از موقعیتهای روزمره برای صحبت درباره احساسات استفاده کرد:
«وقتی این اتفاق افتاد چه حسی داشتی؟»
«فکر میکنی دوستت اون لحظه چه حسی داشت؟»
شناخت و بیان احساسات به کودک کمک میکند هم خودش را بهتر بشناسد و هم در ارتباط با دیگران آگاهانهتر رفتار کند.
چه رفتارهایی از طرف والد میتواند عزتنفس کودک را ضعیفتر کند؟
در بسیاری از موارد، والد قصد آسیب زدن ندارد. بعضی رفتارها دقیقاً از روی محبت یا نگرانی انجام میشوند.
- والد برای اینکه کودک شکست نخورد، کار را به جای او انجام میدهد.
- برای اینکه بهتر شود، او را با کودک دیگری مقایسه میکند.
- برای اینکه اشتباه نکند، دائماً تصمیم میگیرد.
- برای اینکه قوی باشد، احساساتش را کوچک جلوه میدهد.
- برای اینکه موفق شود، فقط نتیجه نهایی را میبیند.
- اما نتیجه این رفتارها همیشه همان چیزی نیست که والد انتظار دارد.
کودک برای ساختن احساس ارزشمندی نیاز دارد تجربه کند که میتواند تلاش کند، اشتباه کند، تصمیم بگیرد، مسئولیت داشته باشد و همچنان مورد پذیرش قرار بگیرد.
نقش محبت بیقیدوشرط در تقویت عزتنفس کودک
یکی از پایههای مهم عزتنفس این است که کودک احساس نکند محبت والد کاملاً به عملکرد او وابسته است. محبت بیقیدوشرط به این معنا نیست که همه رفتارهای کودک تأیید شوند.
- والد همچنان میتواند قانون داشته باشد.
- میتواند مخالفت کند.
- میتواند رفتار نامناسب را اصلاح کند.
- اما میان «رفتار اشتباه» و «ارزش کودک» تفاوت وجود دارد.
کودک باید بتواند این دو پیام را همزمان دریافت کند:
«این رفتاری که انجام دادی درست نبود.» و «رابطه من با تو با این اشتباه از بین نمیرود.»
این تفاوت در شکلگیری خودارزشمندی اهمیت زیادی دارد.
پیشرفتهای کوچک کودک را جدی بگیرید
تقویت عزتنفس همیشه با اتفاقهای بزرگ انجام نمیشود.
- گاهی دیدن یک تغییر کوچک اثر بیشتری از یک تعریف کلی دارد.
- اگر کودک قبلاً بعد از اولین شکست کنار میکشید و این بار دوباره تلاش کرده، همین تغییر ارزش توجه دارد.
- اگر قبلاً برای هر تصمیمی به والد وابسته بود و حالا یک انتخاب ساده را خودش انجام داده، این نیز بخشی از پیشرفت است.
- اگر در جمعی که قبلاً برایش دشوار بوده کمی بیشتر مشارکت کرده، لازم نیست منتظر یک تغییر کامل باشید تا آن را ببینید.
در چنین شرایطی بهتر است به جای تعریفهای اغراقآمیز، خودِ پیشرفت را توصیف کنید. این کار به کودک نشان میدهد که رشد قابل مشاهده است و لازم نیست یکشبه به فرد دیگری تبدیل شود.
چه زمانی کودک به فرصت بیشتری برای استقلال نیاز دارد؟
گاهی والد از نشانههای عزتنفس پایین کودک نگران است، اما همزمان بخش زیادی از زندگی او را خودش مدیریت میکند.
- لباس را انتخاب میکند.
- وسایلش را جمع میکند.
- مشکلش با دیگران را حل میکند.
- به جای او پاسخ میدهد.
- کارهایش را اصلاح میکند.
- دائماً درباره درست یا غلط بودن انتخابها راهنمایی میکند.
در چنین شرایطی لازم است از خود بپرسیم:
«این کار واقعاً از توان کودک خارج است یا من به او فرصت امتحان کردن نمیدهم؟»
استقلال با حرف زدن درباره استقلال ایجاد نمیشود. کودک باید آن را تجربه کند.
احساسات کودک را انکار نکنید
یکی از بخشهای مهم ارتباط با کودک این است که احساس او پیش از اصلاح رفتارش دیده شود. وقتی کودک ناراحت است، جملههایی مانند:
«چیزی نشده.»
«این که ناراحتی نداره.»
»نباید بترسی.»
ممکن است تجربه درونی او را نادیده بگیرند. میتوان ابتدا احساس را پذیرفت:
«میبینم این اتفاق ناراحتت کرده.»
سپس درباره رفتاری که باید انجام شود صحبت کرد. پذیرفتن احساس به این معنا نیست که هر رفتاری قابل قبول است. کودک میتواند عصبانی باشد، اما همچنان لازم است شیوه مناسبی برای بیان عصبانیت یاد بگیرد.
والد قبل از هر چیز باید به رابطه خودش با عزتنفس نگاه کند
یکی از نکات مهم در تقویت عزتنفس کودک این است که والد خودش نیز الگوی کودک است. اگر والد دائماً خودش را سرزنش کند، برای کوچکترین اشتباه خودش را بیارزش بداند یا همیشه درگیر نظر دیگران باشد، کودک این شیوه ارتباط با خود را مشاهده میکند. بنابراین بخشی از مسیر حمایت از کودک، از خود والد شروع میشود.
پذیرفتن نقصها، تحمل اشتباه، تصمیم گرفتن و دوباره تلاش کردن فقط توصیهای برای کودک نیست. وقتی کودک این رفتارها را در بزرگسال مهم زندگیاش میبیند، الگویی واقعی در اختیار دارد. برای بررسی دقیقتر معنا و زمینه رفتارهایی که در فرزندتان مشاهده میکنید، میتوانید از «پرسشنامه معنای رفتار فرزندان» نیز استفاده کنید.
جمعبندی
نشانه های عزت نفس پایین کودک همیشه به شکل یک رفتار مشخص ظاهر نمیشوند. احساس پایینتر بودن از دیگران، تمرکز بر شکست، سختگیری بیش از حد، زود تسلیم شدن، ترس از اشتباه، خودگویی منفی، کمالگرایی، فکر کردن بیش از اندازه، وابستگی و دشواری در روابط میتوانند بخشهایی از یک تصویر بزرگتر باشند. اما پاسخ والد نباید صرفاً این باشد که مرتب به کودک بگوید: «اعتمادبهنفس داشته باش.»
- کودک برای ساختن عزتنفس نیاز به تجربه دارد.
- تجربه اینکه میتواند کاری را خودش انجام دهد.
- تجربه اینکه اشتباه کند و دوباره ادامه دهد.
- تجربه اینکه مسئولیتی واقعی داشته باشد.
- تجربه اینکه با دیگران مقایسه نشود.
- تجربه اینکه احساساتش شنیده شوند.
- و مهمتر از همه، تجربه اینکه ارزش او فقط به موفقیتهایش وابسته نیست.
زمانی که این تجربهها به بخشی از رابطه روزمره والد و کودک تبدیل شوند، زمینه برای شکلگیری تصویر سالمتری از خود فراهم میشود.
نویسنده: زهرا صفائی