نکته استراتژیک :
اگر میخواهید برای افزایش اعتماد به نفس کودک کاری مؤثر انجام دهید، فقط به تعریف کردن از او اکتفا نکنید. کودک زمانی به تواناییهای خودش اعتماد میکند که فرصت داشته باشد تجربه کند، اشتباه کند، مسئله حل کند، خواستهها و تواناییهایش را بشناسد و در عین حال از طرف والدین با انتظارات واقعبینانه روبهرو شود. اعتمادبهنفس با تکرار جمله تو میتوانی ساخته نمیشود؛ کودک باید در زندگی روزمره شواهدی پیدا کند که نشان دهد واقعاً میتواند.
رفتار والدین در سالهای کودکی نقش مهمی در تصویری دارد که فرزند از خودش میسازد. کودک فقط از آموزشهای مستقیم پدر و مادر تأثیر نمیگیرد. نوع نگاه والد به خودش، شیوه برخورد او با اشتباه، انتظاراتی که از فرزند دارد، میزان استقلالی که به او میدهد و حتی نحوه واکنشش به موفقیتهای کوچک کودک، همگی میتوانند در افزایش اعتماد به نفس کودک نقش داشته باشند.
به همین دلیل اگر والد میخواهد اعتمادبهنفس فرزندش را تقویت کند، بهتر است از دو مسیر همزمان پیش برود: هم رفتار خودش را بررسی کند و هم فرصتهایی در اختیار کودک بگذارد که تواناییهایش را در عمل تجربه کند.
در ادامه ۷ روش عملی را بررسی میکنیم که میتوانند به تقویت اعتماد به نفس کودک کمک کنند.
آیا کودک درونگرا اعتمادبهنفس کمتری دارد؟
اعتمادبهنفس کودک چگونه شکل میگیرد؟
اعتمادبهنفس زمانی رشد میکند که کودک به مرور شناخت دقیقتری از تواناییهای خودش پیدا کند و یاد بگیرد برای انجام کارهای مختلف فقط منتظر دیگران نماند.
- کودک باید فرصت تجربه داشته باشد.
- باید بتواند بعضی مسائل را خودش حل کند.
- باید نتیجه انتخابها و رفتارهایش را ببیند.
- باید یاد بگیرد اشتباه کردن بخشی از مسیر یادگیری است.
و از همه مهمتر، باید بداند پدر و مادر فقط زمانی از او رضایت ندارند که بینقص، موفق یا بهتر از دیگران باشد. اگر والد دائماً کارها را به جای کودک انجام دهد، توقعاتی فراتر از توان او داشته باشد یا اجازه تجربه کردن را از او بگیرد، ممکن است ناخواسته فرصت شکلگیری اعتمادبهنفس را محدود کند.
از طرف دیگر، کودکی که با فرصتهای متناسب با سنش روبهرو میشود و برای تلاشهایش مورد توجه قرار میگیرد، به مرور شواهد بیشتری برای اعتماد کردن به خودش پیدا میکند.
۱. کودک را به شکلهای مختلف مورد تأیید قرار دهید
یکی از روش های افزایش عزت نفس و اعتمادبهنفس این است که کودک متوجه شود تلاشها و موفقیتهایش دیده میشوند. تأیید کردن کودک به این معنا نیست که برای کوچکترین اتفاق، او را به شکل اغراقآمیز تحسین کنیم. هدف این است که کودک نتیجه تلاش خودش را ببیند و بداند پیشرفتهایش برای والد اهمیت دارد. اگر کودکتان کاری را با موفقیت انجام داده است، حتی اگر آن موفقیت کوچک باشد، میتوانید آن را به رسمیت بشناسید.
مثلاً اگر برای اولین بار کاری را بدون کمک انجام داده، مسئولیتی را به پایان رسانده یا مهارتی را نسبت به قبل بهتر انجام داده است، میتوانید توجه او را به همان اتفاق جلب کنید. به جای تعریفهای کلی، موفقیت مشخص را ببینید. برای مثال:
- امروز این کار را بدون کمک انجام دادی.
- این بار خیلی بیشتر از دفعه قبل تلاش کردی.
- دیدم که خودت برای حل مشکل راه پیدا کردی.
این نوع تأیید به کودک کمک میکند رابطه روشنی بین تلاش خودش و نتیجهای که به دست آورده است پیدا کند.
موفقیتهای کوچک را کوچک نشمارید
برای بزرگسال ممکن است بعضی دستاوردهای کودک بسیار ساده به نظر برسند، اما برای خود کودک همان اتفاق میتواند قدم مهمی باشد. اعتمادبهنفس از مجموعه همین تجربهها ساخته میشود. اگر کودک هر بار بعد از انجام یک کار موفق احساس کند تلاش او دیده شده است، احتمال بیشتری دارد که برای تجربه بعدی نیز انگیزه داشته باشد. در مقابل، اگر فقط موفقیتهای بزرگ دیده شوند، کودک ممکن است تصور کند کارهای معمولی یا پیشرفتهای تدریجی ارزش چندانی ندارند.
به کودک کمک کنید خودش موفقیتش را ببیند
تأیید همیشه نباید از بیرون باشد. میتوانید به کودک کمک کنید به مرور خودش نیز متوجه پیشرفتش شود. مثلاً بپرسید:
- فکر میکنی این بار چه چیزی را بهتر انجام دادی؟
- کدام قسمت کار برایت راحتتر شده؟
- از کدام بخش نتیجهات بیشتر راضی هستی؟
در این حالت، کودک فقط منتظر تشویق دیگران نمیماند و به مرور توانایی ارزیابی پیشرفت خودش را هم پیدا میکند.
۲. از کودک انتظارات معقول داشته باشید
یکی از پایههای مهم تقویت اعتماد به نفس کودک این است که انتظار والد با سن، توانایی و شرایط واقعی فرزند هماهنگ باشد. وقتی والد انتظارات معقولی دارد، کودک فرصت پیدا میکند با تلاش به آنها برسد و احساس موفقیت کند. اما وقتی توقعات بیش از اندازه بالا، نامتناسب یا دائماً در حال تغییر باشند، ممکن است کودک به این نتیجه برسد که هرچقدر هم تلاش کند، باز کافی نیست.
از طرف دیگر، انتظار بسیار پایین نیز مفید نیست. اگر والد تصور کند کودک از عهده هیچ کاری برنمیآید و دائماً کارهای او را انجام دهد، فرصت تجربه توانمندی از کودک گرفته میشود. بنابراین باید تعادلی ایجاد شود. کاری که از کودک انتظار دارید نه آنقدر آسان باشد که هیچ تلاشی نخواهد و نه آنقدر دشوار که از ابتدا شکست تقریباً قطعی باشد.
کمالگرایی را با رشد اشتباه نگیرید
یکی از مشکلاتی که میتواند اعتمادبهنفس کودک را تضعیف کند، کمالگرایی والدین است. جملههایی مانند:
- باید همیشه اول باشی.
- باید همه کارها را بینقص انجام بدهی.
- اشتباه نباید بکنی.
میتوانند کودک را به جای رشد، وارد مسیر نگرانی دائمی از شکست کنند. وقتی استاندارد موفقیت فقط بینقص بودن باشد، کودک ممکن است به جای اینکه روی یادگیری تمرکز کند، تمام انرژی خود را صرف جلوگیری از اشتباه کند. حتی ممکن است بعضی کارها را اصلاً شروع نکند.
انتظار معقول یعنی توجه به خود کودک
همه کودکان شبیه یکدیگر نیستند. تواناییها، علایق، سرعت یادگیری و ویژگیهای شخصیتی آنها متفاوت است. بنابراین نمیتوان صرفاً به این دلیل که کودک دیگری در همان سن کاری را انجام میدهد، از فرزند خود نیز دقیقاً همان عملکرد را انتظار داشت. انتظار سالم باید بر اساس شناخت کودک شکل بگیرد، نه مقایسه دائمی او با اطرافیان.
اگر کودک احساس کند برای پذیرفته شدن باید دائماً نسخه فرد دیگری باشد، اعتماد او به خودش جای خود را به تلاش برای جلب رضایت دیگران میدهد.
۳. با فرزندتان همراهی و هماندیشی کنید
والد برای تقویت اعتمادبهنفس کودک باید در کنار او باشد، اما کنار کودک بودن با انجام دادن همه کارها به جای او تفاوت دارد. همراهی یعنی بتوانید دنیا را تا حدی از نگاه کودک ببینید، حرفش را بشنوید و به او فرصت بدهید نظر و فکر خودش را بیان کند. گاهی بزرگسالان تصور میکنند چون تجربه بیشتری دارند، باید تقریباً در همه موضوعات تصمیم نهایی را خودشان بگیرند. اما اگر کودک هیچ فرصتی برای بیان نظر، انتخاب و تصمیمگیری نداشته باشد، چگونه میتواند به توانایی فکر کردن خودش اعتماد کند؟
همیشه انتظار نداشته باشید کودک خودش را با شما تطبیق دهد
کودک شخصیت، علایق و شیوه فکر کردن خودش را دارد. همراهی یعنی والد فقط منتظر نباشد فرزند در همه شرایط با نگاه او هماهنگ شود. گاهی لازم است والد نیز برای درک شرایط کودک تلاش کند. در برخی موقعیتها میتوان به جای دستور مستقیم، از کودک پرسید:
- خودت درباره این موضوع چه فکری میکنی؟
- اگر جای من بودی چه کاری انجام میدادی؟
- به نظرت چه راهی بهتر است؟
این سؤالها فقط برای رسیدن به پاسخ درست نیستند. خود فرایند فکر کردن و بیان نظر، برای رشد کودک اهمیت دارد.
به تفاوتهای شخصیتی توجه کنید
کودکان از نظر درونگرایی و برونگرایی یکسان نیستند. اعتمادبهنفس یک کودک درونگرا الزاماً نباید به همان شکلی دیده شود که در یک کودک برونگرا ظاهر میشود. کودکی که آرامتر است یا برای ورود به جمع به زمان بیشتری نیاز دارد، لزوماً فاقد اعتمادبهنفس نیست.
والد باید به جای مجبور کردن کودک به شبیه شدن به الگوی مورد نظر خودش، ویژگیهای واقعی فرزندش را بشناسد. هدف این نیست که کودک شخصیت دیگری پیدا کند؛ هدف این است که در همان ویژگیهای شخصیتی خودش احساس توانمندی بیشتری داشته باشد.
والدین چگونه الگوی اعتمادبهنفس برای کودک باشند؟
۴. اجازه دهید کودک تجربه کسب کند
یکی از مهمترین روشها برای افزایش اعتماد به نفس کودک، ایجاد فرصت تجربه است. بخش زیادی از یادگیری کودکان از طریق انجام دادن اتفاق میافتد. کودک باید بازی کند، امتحان کند، تصمیم بگیرد، گاهی نتیجه نامطلوب بگیرد و دوباره راه دیگری پیدا کند. اگر والد دائماً به او بگوید چه کاری انجام دهد و چگونه انجام دهد، ممکن است کودک اطلاعات زیادی دریافت کند، اما تجربه کافی نداشته باشد.
بازی فقط سرگرمی نیست
بازی یکی از راههایی است که کودک از طریق آن مهارتها و آموختههای مختلف به دست میآورد.
- کودک هنگام بازی تصمیم میگیرد.
- قانون میسازد.
- با نتیجه تصمیمش روبهرو میشود.
- گاهی مسئلهای را حل میکند.
- گاهی چیزی را میسازد و خراب میکند.
- گاهی دوباره از اول شروع میکند.
همین فرایندها به او اجازه میدهند تواناییهایش را تجربه کند. به همین دلیل بهتر است کودک فقط در دنیایی از اسباببازیهای آماده و برنامههای کاملاً از پیش تعیینشده قرار نگیرد. او به تجربههای واقعی و متنوع هم نیاز دارد.
تجربه بیشتر، شناخت دقیقتر از تواناییها
هرچه کودک تجربه بیشتری داشته باشد، شناخت او از خودش نیز واقعیتر میشود.
- ممکن است در یک فعالیت متوجه شود مهارت خوبی دارد.
- در فعالیت دیگری بفهمد به تمرین بیشتری نیاز دارد.
- در موقعیتی دیگر بفهمد به موضوعی علاقه ندارد.
- تمام این تجربهها بخشی از شناخت کودک از خودش هستند.
اعتمادبهنفس سالم به این معنا نیست که کودک فکر کند در همه چیز عالی است. اعتماد سالم زمانی شکل میگیرد که کودک بداند در چه کارهایی توانمند است، کجا نیاز به یادگیری دارد و در عین حال از امتحان کردن نترسد.
۵. آموختههای کودک را با نیازهای واقعی او هماهنگ کنید
یکی از نکات مهم در تربیت این است که آموزش صرفاً به دلیل خواسته والد انجام نشود. کودک زمانی از یک آموخته بهتر استفاده میکند که آن مهارت با نیاز واقعی او ارتباط داشته باشد. اگر والد میخواهد مهارتی را در کودک تقویت کند، بهتر است از خود بپرسد:
این مهارت قرار است چه نیازی از فرزند من را برطرف کند؟
آیا اکنون زمان مناسبی برای آموزش آن است؟
آیا این آموزش با شرایط و توان کودک هماهنگ است؟
برای مثال اگر کودک هنگام ناراحتی یا عصبانیت نمیتواند احساسش را کنترل کند، یکی از نیازهای واقعی او میتواند یادگیری مهارت مدیریت احساسات باشد. در چنین شرایطی، آموزش باید فقط در حد گفتن عصبانی نشو باقی نماند. کودک باید بداند وقتی عصبانی شد دقیقاً چه کاری میتواند انجام دهد.
آموزش باید قابلیت استفاده داشته باشد
اعتمادبهنفس زمانی بیشتر میشود که کودک بتواند چیزی را که آموخته، در موقعیت واقعی به کار بگیرد. فرض کنید کودک یاد میگیرد هنگام عصبانیت به جای واکنش فوری، کمی مکث کند یا روش مشخصی برای آرام شدن داشته باشد. وقتی بعداً در یک موقعیت واقعی بتواند از همان مهارت استفاده کند، فقط یک آموزش نظری دریافت نکرده است؛ او تجربه کرده که میتواند رفتار خودش را بهتر مدیریت کند. همین تجربه احساس توانمندی ایجاد میکند.
از نیازهای واقعی کودک غافل نشوید
گاهی والدین برنامههای آموزشی متعددی برای فرزند طراحی میکنند، اما نیاز اصلی کودک در جای دیگری است.
- ممکن است کودک بیش از کلاس جدید، به بازی نیاز داشته باشد.
- بیش از آموزش مهارتی تازه، به فرصت استقلال نیاز داشته باشد.
- یا بیش از توصیههای جدید، لازم باشد مهارتی را که قبلاً آموخته در موقعیت واقعی تمرین کند.
کیفیت تجربه مهمتر از تعداد آموزشهایی است که کودک دریافت میکند.
۶. اجازه دهید کودک مستقل شود و مسئله حل کند
یکی از مهمترین نشانههای اعتمادبهنفس این است که فرد احساس کند میتواند با برخی مسائل زندگی خودش روبهرو شود. اگر والد برای افزایش اعتمادبهنفس کودک به دنبال یک راه عملی است، باید به او فرصت استقلال بدهد. استقلال به معنای رها کردن کودک نیست. قرار نیست کودک با مسئلهای فراتر از توان خودش تنها بماند. هدف این است که در کارهایی که از عهده آنها برمیآید، والد دائماً جای او را نگیرد.
قبل از حل کردن مشکل، کمی صبر کنید
وقتی کودک با مسئلهای مواجه میشود، واکنش طبیعی بعضی والدین این است که سریع راهحل ارائه دهند. اما میتوان قبل از دخالت پرسید:
- خودت فکر میکنی چه کاری میشود کرد؟
- چه راههایی به ذهنت میرسد؟
- اول کدام راه را امتحان کنیم؟
با این روش، کودک یاد میگیرد ذهن خودش نیز میتواند منبع حل مسئله باشد. حتی اگر در نهایت به کمک والد نیاز داشته باشد، بخشی از مسیر را خودش طی کرده است.
استقلال، آرامش درونی را هم بیشتر میکند
وقتی کودک برای انجام هر کار کوچک کاملاً به دیگران وابسته باشد، احساس امنیت او نیز ممکن است به حضور دائمی همان افراد وابسته شود. اما کودکی که به مرور یاد میگیرد بعضی مسائل را خودش مدیریت کند، احساس ثبات بیشتری پیدا میکند. او میداند اگر در موقعیتی با مشکل روبهرو شود، کاملاً بیدفاع نیست. تجربه استقلال به کودک نشان میدهد که میتواند فکر کند، تصمیم بگیرد و اقدام کند. همین تجربه یکی از پایههای مهم تقویت اعتماد به نفس کودک است.
کار را از کودک نگیرید
گاهی کودک مشغول انجام کاری است و والد به دلیل سرعت بیشتر یا نتیجه بهتر، کار را از او میگیرد. ممکن است نیت والد کمک کردن باشد، اما اگر این اتفاق دائماً تکرار شود، کودک فرصت تمرین و تجربه موفقیت را از دست میدهد.
گاهی لازم است نتیجه کار کودک دقیقاً مانند نتیجه کار یک بزرگسال نباشد. هدف همیشه رسیدن به بهترین نتیجه ممکن نیست. گاهی هدف اصلی این است که کودک بتواند بگوید: این کار را خودم انجام دادم.
آیا مثبتاندیشی به تنهایی اعتماد به نفس کودک را بالا میبرد؟
۷. خودتان الگوی اعتمادبهنفس باشید
یکی از موضوعات مهمی که نباید نادیده گرفته شود این است که کودک رفتار والد را میبیند. اگر پدر یا مادر دائماً خودشان را سرزنش کنند، از شکست بترسند، به نظر دیگران وابسته باشند یا بعد از هر اشتباه خودشان را تحقیر کنند، نمیتوان انتظار داشت کودک فقط با شنیدن توصیههایی درباره اعتمادبهنفس، رفتار کاملاً متفاوتی پیدا کند. بنابراین یکی از مسیرهای افزایش اعتماد به نفس کودک از خود والد شروع میشود.
موفقیتهای خودتان را هم ببینید
والد میتواند موفقیتهای کوچک خودش را نیز به رسمیت بشناسد.
- اگر کاری را خوب انجام داده است، لازم نیست آن را بیاهمیت بداند.
- اگر مشکلی را حل کرده، میتواند از نتیجه کارش احساس رضایت داشته باشد.
این رفتار به کودک نشان میدهد توجه به تواناییهای شخصی کار نادرستی نیست. والد میتواند بدون خودبزرگبینی، برای تلاشها و موفقیتهای خودش ارزش قائل باشد.
خودتان را همانطور که هستید بپذیرید
اعتمادبهنفس با این تصور که فرد هیچ نقطه ضعفی ندارد شکل نمیگیرد. پذیرش یعنی فرد بداند چه ویژگیهایی دارد، چه بخشهایی از خودش را دوست دارد و در چه زمینههایی نیاز به رشد دارد. والدی که دائماً از خودش ناراضی است، ممکن است همین نگاه را به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به فرزند منتقل کند. در مقابل، وقتی کودک میبیند والد با وجود ضعفها همچنان برای خودش ارزش قائل است، تصویر متفاوتی از خودپذیری پیدا میکند.
دنبال الگوهای موفق باشید
کودک و بزرگسال هر دو میتوانند از مشاهده افراد موفق یاد بگیرند. منظور از الگوی موفق، فردی نیست که زندگی کاملاً بینقصی داشته باشد. مهم این است که کودک ببیند افراد برای رسیدن به خواستههایشان تلاش میکنند، عادتهای مفیدی دارند، با مشکل روبهرو میشوند و همچنان مسیر خود را ادامه میدهند. والد نیز با رفتار خودش میتواند یکی از همین الگوها باشد.
اگر کودک ببیند پدر یا مادر بعد از اشتباه دوباره تلاش میکنند، برای حل مشکلات فکر میکنند و مسئولیت رفتارهای خودشان را میپذیرند، اعتمادبهنفس را در عمل میبیند، نه فقط در قالب توصیه.
نقش تفکر مثبت در افزایش اعتماد به نفس کودک
تفکر مثبت به معنای انکار مشکل یا گفتن اینکه همه چیز همیشه عالی است نیست. هدف این است که ذهن فقط روی ضعف، شکست و جنبههای منفی متمرکز نماند. کودک باید بتواند نقاط مثبت خودش، تواناییهایش و پیشرفتهایش را نیز ببیند. میتوان از جملات مثبت ساده استفاده کرد، اما این جملات زمانی ارزش بیشتری پیدا میکنند که با تجربه واقعی همراه باشند. برای مثال به جای تکرار صرف اینکه:
من میتوانم.
بهتر است کودک در زندگی روزمره نیز کارهایی متناسب با توانش انجام دهد که واقعاً به او ثابت کنند میتواند. تفکر مثبت قرار نیست جای تجربه را بگیرد؛ باید در کنار آن قرار بگیرد.
برای افزایش اعتماد به نفس کودک، آرامش را هم جدی بگیرید
کودکی که دائماً تحت فشار است، فرصت کمتری برای تجربه آرام تواناییهایش دارد. زمانی که محیط خانواده پر از توقع، مقایسه، نگرانی یا تلاش برای رسیدن به نتیجه بینقص باشد، حتی فعالیتهای معمولی نیز میتوانند برای کودک به آزمون تبدیل شوند.
بخشی از اعتمادبهنفس به این احساس مربوط است که فرد در موقعیتهای مختلف بتواند روی خودش حساب کند. استقلال بیشتر میتواند به آرامش بیشتر کمک کند، زیرا کودک به مرور یاد میگیرد برای هر مسئلهای کاملاً به دیگران وابسته نیست.
والد میتواند با کاهش فشارهای غیرضروری و ایجاد فضای امن برای تجربه، شرایطی فراهم کند که کودک با آرامش بیشتری تواناییهای خودش را کشف کند.
چه رفتارهایی مانع تقویت اعتماد به نفس کودک میشوند؟
گاهی والد به دنبال راهکارهای جدید است، در حالی که نخست باید بعضی رفتارهای قبلی را کمتر کند.
- مقایسه مداوم کودک با دیگران یکی از این رفتارهاست.
- انجام دادن همه کارها به جای کودک، مانع دیگری است.
- توقع بینقص بودن نیز میتواند کودک را از تجربه کردن بترساند.
بیتوجهی به تفاوتهای شخصیتی، نادیده گرفتن نیازهای واقعی کودک و تمرکز افراطی بر نتیجه نیز میتوانند فرصت رشد اعتمادبهنفس را کمتر کنند. اگر میخواهید تغییری ایجاد کنید، لازم نیست همه چیز را یکباره تغییر دهید. میتوانید از یک سؤال ساده شروع کنید:
در چه کارهایی فرزندم توانایی انجام دادن دارد، اما من هنوز به جای او عمل میکنم؟
همین سؤال ممکن است چند فرصت مهم برای استقلال کودک نشان دهد.
تفاوت حمایت کردن و وابسته کردن کودک
حمایت یعنی کودک بداند در صورت نیاز میتواند از والد کمک بگیرد. وابسته کردن یعنی کودک احساس کند بدون والد از عهده هیچ کاری برنمیآید. این دو بسیار متفاوتاند. در حمایت سالم، والد کنار کودک است اما تمام مسیر را به جای او طی نمیکند.
- کودک ابتدا فکر میکند.
- تلاش میکند.
- اگر لازم باشد سؤال میپرسد.
- و زمانی که واقعاً به کمک نیاز دارد، والد وارد میشود.
این شیوه به کودک دو پیام همزمان میدهد: من کنارت هستم. و تو هم توانایی داری. همین ترکیب برای شکلگیری اعتمادبهنفس اهمیت زیادی دارد.
افزایش اعتماد به نفس کودک یک فرایند تدریجی است
نباید انتظار داشت چند تمرین یا چند جمله در مدت کوتاهی تمام رفتار کودک را تغییر دهد.
- اعتمادبهنفس نتیجه تجربههای تکرارشونده است.
- هر بار که کودک مسئولیتی را خودش انجام میدهد، یک تجربه جدید به دست میآورد.
- هر بار که بعد از اشتباه دوباره تلاش میکند، نگاهش به شکست کمی تغییر میکند.
- هر بار که والد پیشرفت واقعی او را میبیند، کودک بهتر متوجه توانایی خودش میشود.
- هر بار که فرصتی برای انتخاب پیدا میکند، تصمیمگیری را تمرین میکند.
و هر بار که والد اجازه میدهد کودک مسئلهای متناسب با سن خودش را حل کند، یک قدم از وابستگی کامل فاصله میگیرد. به همین دلیل تقویت اعتماد به نفس کودک بیشتر از آنکه نتیجه یک تکنیک خاص باشد، حاصل سبک رفتاری مداوم خانواده است.
جمعبندی
برای افزایش اعتماد به نفس کودک لازم نیست دائماً به او گفته شود که از همه بهتر یا بااستعدادتر است. اعتماد واقعی زمانی ساخته میشود که کودک خودش تواناییاش را تجربه کند. والد میتواند این مسیر را با تأیید پیشرفتهای واقعی کودک، داشتن انتظارات معقول، پرهیز از کمالگرایی، همراهی با فرزند، ایجاد فرصت تجربه، هماهنگ کردن آموزش با نیازهای واقعی، تقویت استقلال و الگو بودن برای کودک هموار کند.
نکته مهم این است که کودک به جای وابسته شدن به تأیید دائمی اطرافیان، آرامآرام بتواند به خودش تکیه کند. او باید بداند میتواند کاری را امتحان کند، اشتباه کند، یاد بگیرد و دوباره ادامه دهد. در نهایت هدف از تقویت اعتمادبهنفس این نیست که کودک تصور کند هیچ ضعفی ندارد. هدف این است که تواناییهای خودش را بشناسد، در برابر ضعفها احساس بیارزشی نکند و برای رشد و تجربههای تازه آمادگی بیشتری داشته باشد.
برای آشنایی کاملتر با پایههای عزتنفس و خودارزشمندی میتوانید مقاله شخصیتسازی کودک: راهنمای کامل شکلگیری عزتنفس و خودارزشمندی را بخوانید. در شرایطی که والد احساس میکند مسئله فرزند فراتر از راهکارهای روزمره است نیز میتوان از صفحه مشاوره رایگان برای بررسی دقیقتر شرایط استفاده کرد.
نویسنده: زهرا صفائی