برچسب: تربیت کودک

  • فرزند پروری موفق

    فرزند پروری

    فرزندان آینه شخصیت و رفتار والدین هستند و رفتارهای اشتباه می تواند در تربیت و شکل گیری شخصیت کودک خدشه وارد سازد. فرزند پروری موفق نیاز به اصلاح برخی رفتارهای غلط که در زندگی والدین ریشه دوانده است؛ دارد و از بین بردن این عادات بد باعث ساده شدن مسیر تربیت کودک می شود.

     

    فرزند پروری معکوس ممنوع

    بیاید برای درک بهتر مطلب از اصطلاحات روانشناسی دور شویم و با ذکر مثال تاثیر عادات بد والدین بر روی کودک را بررسی کنیم.

    وقتی پدر و مادرها از احساسات بدشان به فرزندان می گویند، و یا سر آنها فریاد می زنند؛ کودکان فکر می کنند که نمی توانند انتظارات والدینشان را برآورده کنند، بنابراین افراد شایسته و لایقی نیستند.

    آنها فکر می کنند که والدینشان از آنها راضی نیستند و این احساسات به وجود آمده در فرزند، بعدها باعث می شود که او نتواند به راحتی به خواسته های پدر و مادر پاسخ مثبتی بدهد.

     

    اصلاح رفتار عادات بد والدین

    اما اگر والدین به خاطر کار بدی که انجام داده اند از آنها معذرت خواهی کنند، بچه ها می فهمند که تقصیر آنها نبوده و آنها بی لیاقت نیستند.

    همانطور که بارها و بارها گفته ام اگر باعث شویم فرزندان نسبت به خود و توانایی هایش احساس بدی داشته باشند، نمی توانیم از آنها انتظار داشته باشیم بچه های خوبی باشند و کارهای درست و خوبی انجام دهند.

    بچه ها هنوز نمی دانند چطور باید با احساسات منفی خودشان کنار بیایند چه رسد به اینکه احساسات منفی پدر و مادرشان را درک کنند.

    و این گونه است که شما در تربیت و امر فرزند پروری با شکست مواجه می شوید.

     

    بدگویی والدین از هم

     

    بدگویی والدین از هم؛ تهدید بزرگی برای آینده کودک

    والدین زیادی را دیده ام که از نظر عاطفی به یک حامی نیاز داشتند و با فرزند خود درد و دل کردند و فرزندان خود را درگیر احساسات منفی کرده اند، بعضی از وقتها فرزندان در جریان این احساسات منفی ممکن است نسبت به یکی از والدین احساس بدی پیدا کند و همین باعث شود که او نتواند خود رابطه عاطفی صحیحی با آن والد برقرار کند و این ضربه ی بزرگی به فرزند است که توسط والدین زده میشود.

    وقتی والدین با هم دعوا می کنند؛ از روزگار شکایت می کنند؛ مشکلات خود را جلوی فرزندان بازگو می کنند و یا با فرزند خود درد و دل می کنند؛ فرزندان را با خود به قهقرا می برند و این باعث می شود که آنها تحت تأثیر حالت های بد والدین قرار بگیرند و دیگر نتوانند شما را درک کنند و حرف های شما را بفهمند شما با این کار خود را در حد فرزندتان تنزل دادید و در این شرایط نه تنها با شما همکاری نمی کنند و به حرف شما گوش نمی کنند، بلکه عواطف و احساسات خودشان نیز خدشه دار می شود.

    در حقیقت شما با این کار دارید به فرزندتان پیام میدهید که حامی عاطفی خود را برای همیشه کنار بگذارد و این یعنی زمینه برای بروز منزوی شدن یا افسرده شدن در فرزند فراهم هست.

     

    این مقاله به کوشش جناب آقای محمد مهدی زمان وزیری، تهیه و تدوین گردیده است.

     

    محمد زمان وزیری مربی و کوچ تربیتی کودکان و نوجوانان و مشاور کودک در کرج، و برگزار کننده دوره های تربیت و ارتباط با فرزند در کلان شهرهای ایران از جمله: کرج، تهران، اصفهان، مشهد و سراسر ایران می باشد.

  • وقتی بچه ها نحسی می کنند

    وقتی فرزندان  نحسی می کنند ،حواس آن ها را پرت کنید و آن ها را به کار دیگری مشغول کنید

     

    پدر و مادرها می توانند با پرت کردن حواس فرزندان  از چیزهایی که به ان فکر می کنند، مخالفت های ان ها را کم کنند .این روش برای فرزندان ی زیر سن هشت سال مناسب است؛ برای مثال والدین می توانند برای پرت کردن حواس فرزندان یشان، برای انها داستان های تخیلی و پر زرق و برق بگویند.مهم نیست داستانی که شما برای ان ها می گویید، به شکل فعلی ان ها ربط داشته باشد یا نه ، فقط کافی است که برای آن ها قصه ای بگویید و موضوع بحث را عوض کنید .

    مثلا وقتی کودک شما دوست ندارد پیراهنش را بپوشد، با او مخالفت نکنید و شروع کنید به سر هم کردن قصه ای برای او. برای مثال به او بگویید :به شاخه های سبز و زیبای اون درخت نگاه کن .یادم می یاد که یه روز، توی یک جنگل زیبا قدم می زدم که یکدفعه دیدم همه جا پوشیده از درخت های بزرگ است .آسمون آبی بود .سرم رو به طرف آسمون برگردوندم ،دیدم یه ابر پفکی بزرگ بالای سر منه .کلی راه رفته بودم و خسته شده بودم .بله خیلی راه رفته بودم،ولی حالم کاملا خوب بود و احساس خوبی داشتم.حالا بیا بلوزتو بپوشی.”

    با این کار شما ابتدا رابطه ی صمیمی با کودک برقرار کرده اید و سپس می توانید از او بخواهید تا کار خاصی را انجام دهد .وقتی برای کودک قصه های زیبا و مطالب جذابی می گویید ،حواس کودک پرت می شود و با شما احساس صمیمیت می کند و به خواسته ی شما تن در می دهد.

    اگر می خواهید مخالفت های کودکانتان را کم کنید ،سعی کنید با او صمیمی شوید،با این کار او به شما نزدیکتر می شود و. بیشتر به حرف های شما گوش می دهد.

     

    فرزندان  در هر سن و سالی که باشند، وقتی ناراحت و عصبانی هستند، با شنیدن جملاتی مثل”خوب بیاین فلان کار رو بکنیم و یا الان بهتر بریم سراغ ….”حالشان خیلی بهتر می شود و مشکلشان را برای مدتی هم شده فراموش می کنند. در این گونه مواقع پدر و مادرها نباید از فرزندان  در مورد خواسته ها و علت عصبانیت و لجاجتشان سوال کنند. این کار فایده ای ندارد و پدر و مادرها باید در این شرایط سعی کنند به گونه ای فرزندان  را به انجام کار دیگری مشغول کنند. فرزندان  اگر به سن و سالی رسیده اند که بتوانند خواسته ها و ارزوهای خودشان را مطرح کنند و می توانند بگویند که دوست دارند چه کار کنند ،والدین آن ها در پاسخ به فرزندان  باید بگویند:”خوب فکر خوبی داری .می تونی کاری رو که دوست داری ، انجام بدی.”به جای اینکه به فرزندان  مستقیما بگویید چه کاری بکنند و چه کاری نکنند ،به ان ها انجام چند کار را پیشنهاد کنید و ببینید از کدام یک بیشتر خوششان می‌آید.آن ها یا به طور مستقیم یا غیر مستقیم ایده های خودشان را مطرح می کنند .آن ها یا غیر مستقیم از طریق مخالفت هایشان این مسئله را بیان می کنند و یا اینکه مستقیما به شما می گویند از انجام چه کاری بیشتر لذت می برند .اکنون برای روشن تر شدن مطلب برای شما مثالی می اوریم :

    مادری به پسرش می گوید:”علی،بیا بریم پارک تا بازی کنی .”

    پسربچه ی هشت ساله در پاسخ به مادرش می گوید:”مامان دوست ندارم پارک برم.”

    مادر می گوید :”آخه چرا پسرم؟”

    علی می گوید :”دوست دارم تو اتاق خودم بازی کنم.”

    مادرش می گوید :”باشه،اگه می خوای خونه بمونی و بازی کنی ،مشکلی نیست؛ مدادرنگی هاتو بردار و یه نقاشی بکش.”

    علی در پاسخ می گوید:”نه مامان اصلا دوست ندارم نقاشی بکشم.من می خوام با هواپیمام بازی کنم.”

    مادر او می گوید:”فکر خوبیه پسرم .با هواپیمات بازی کن؛من چند دقیقه دیگه دوباره می یام پیشت.”

    همانطور که در مثال گفته شده دیدید، مادر پسربچه به طور غیر مستقیم ایده های خودش را مطرح می‌کند و در آخر کار پسر بچه خودش تصمیم می گیرد که چه کاری انجام دهد؛ بنابراین یک قانون کلی این است که از فرزندان  نپرسیم چه چیزی دوست دارند و یا می خواهند چه کاری انجام دهند و یا اینکه چه احساسی دارند.به جای اینکه انجام کاری را به انها اجبار کنید سعی کنید این کار را به انها پیشنهاد کنید که در این صورت ،یا آن ها پیشنهاد شما را قبول می کنند و یا آن را رد می کنند .وقتی فرزندان  پیشنهاد شما را رد می کنند،آن ها کم کم متوجه می شوند که از چه چیزهایی خوششان می‌اید و چطور فکر می کنند و چه احساسی دارند.

    فرزندان مسئولیت پذیر و تاثیرپذیر بسیار شاد و مشتاق هستند. انها به شدت تحت تاثیر اتفاقات و رویدادهای زندگی قرار می گیرند .زندگی برای ان ها یک ماجراجویی بزرگ است.ان ها خیلی حرف می زنند و روابط اجتماعی خوبی نیز با دیگران دارند .خیلی زو.د با همه دوست می شوند و همه را دوست دارند.آن ها فرزندان یی دوست داشتنی و تاثیرپذیر هستند و به راحتی تحت تاثیر چیزهای مختلف قرار می گیرند.آن ها افرادی کینه ای نیستند و به راحتی همه چیز را فراموش می کنند.

    یک قانون کلی این است که از بچه ها نپرسیم چه چیزی دوست دارند و یا می خواهند چه کاری انجام دهند و یا اینکه چه احساسی دارند

     

    آن ها وابستگی شدیدی نسبت به چیزی ندارند و خیلی زود رنج نیز نیستند.ان ها زمانی کج خلقی و نحسی می کنند که مجبور به انجام کاری باشند که از ان لذت نمی برند که این کج خلقی ها و پستی و بلندی های عاطفی نیز جزئی از زندگی آن ها می باشد.

    گاهی اوقات انها شلخته و فراموشکار هستند و به راحتی ریخت و پاش های خودشان را جمع و جور نمی کنند و پدر و مادر ها باید بارها و بارها به ان ها بگویند تا آن ها این کار را انجام دهند.اگر والدین این مسئله را بدانند ،خیالشان راحت تر می شود.آن ها نباید انتظار داشته باشند که این دسته از فرزندان  خیلی مرتب و منظم باشند؛ تا زمانی که به این دسته از فرزندان  کمک نکنید کارهای شخصی شان را انجام دهند و اتاقشان را نظافت کنند، ان ها خودشان دست به این کارها نمی زنند.به جای اینکه مقابل آن ها بایستند سعی کنید کنار آنها باشید و به انها کمک کنید.

    این گروه از فرزندان  کم کم و به مرور زمان و از طریق انجام کارهای جالب و کاووش کردن در مسائل مختلف یاد می گیرند که بر روی چیزهای اطراف خود تمرکز کنند و کارهایشان را نیمه تمام نگذارند .بعد از سن هفت سالگی والدین ان ها ،باید آن ها را تشویق کنند تا کارهایشان را به درستی انجام دهند.اگر والدین برای ان ها وقت بگذارند و به ان ها کمک کنند،این مشکل آن ها حل می شود.اما اگر پدر و مادرهای این قبیل فرزندان  از آن ها حمایت نکنند و به فکرشان نباشند ،فرزندان یشان افرادی شلخته و بی مسئولیت بار می آیند .این گونه افراد اغلب از زیر بار مسئولیت های زندگی شانه خالی می کنند،اما اگر والدین به آن ها کمک کنند، آن ها افرادی محکم و استوار ،مسئولیت پذیر و موفق می شوند و اعتماد به نفس بالایی نیز خواهند داشت.

     

    اگر به دنبال مشاور کودک در یزد و یا مشاور کودک در تهران هستید با ما تماس بگیرید.

  • اهمیت خواندن کتاب های داستان برای بچه ها

    اهمیت خواندن کتاب های داستان برای فرزندان  

     

    وقتی فرزندان  بی قراری می کنند و آرامش ندارند و نمی خواهند به رختخوابشان بروند ،علاوه بر خواندن آواز برایشان می توانید کتاب داستانی بردارید و داستانی بخوانید.خواندن کتاب داستان برای فرزندان  باعث می شود که ان ها به آرامش برسند و به راحتی بخوابند. این روش برای همه ی فرزندان خوب است اما فرزندان  گروه سوم ،یعنی ان دسته که خیلی تاثیرپذیر و مسئولیت پذیر هستند، از کتاب خواندن والدینشان لذت می برند .آن ها عاشق شنیدن کتاب های داستان ،موسیقی و افسانه های قدیمی هستند و با شنیدن این مطالب به هیجان می آیند.

    فرزندان  تا قبل از سن نه سالگی در دنیای خیالی و رویایی خودشان زندگی می کنند تا اینکه کم کم مجبور می شوند با آهنگ جامعه حرکت کنند  و وارد دنیای واقعی بزرگترها شوند.اما والدین نباید نگران این مسئله باشند.آن ها باید به کودکان خود اجازه دهند روند رشد طبیعی خودشان را داشته باشند،تا هر زمان امادگی لازم را پیدا کردند ،وارد دنیای بزرگترها شوند.فرزندان  تا قبل از سن هفت سالگی درک منطقی از چیزهای مختلف ندارند و تا سن سیزده سالگی نمی توانند چیزهای انتزاعی و غیر ملموس را درک کنند .

    به کودکان خود اجازه دهید روند رشد طبیعی خودشان را داشته باشند،تا هر زمان آمادگی لازم را پیدا کردند، وارد دنیای بزرگترها شوند.

     

    همانطور که گفتیم فرزندان  توانایی درک چیزهای غیر ملموس و انتزاعی را ندارند ،مثلا وقتی ان ها از اخبار بشنوند که یک قاتل فرار کرده و در شهر آزاد است ،آن ها فکر می کنند که هر لحظه در خطرند و ممکن است ان فرد به ان ها آسیبی برساند .اگر به ان ها بگویید که ، ما امنیت کافی داریم و جای نگرانی نیست،آنها منظور حرف های شما را نمی فهمند و باز می ترسند .این ها برای فرزندان  مسائلی ملموس و قابل درک نیستند؛ بنابراین اگر می خواهید ان ها منظور شما را بفهمند، باید سعی کنید به گونه ای دیگر این مشکل را حل کنید، مثلا شما می توانید به ان ها بگویید :”دعا کن که ان قاتل فراری به ما صدمه ای نزند”و یا می توانید همراه او دعا و یا آیه ای از قرآن قرار دهید که او احساس امنیت کند .اما بهتر از همه این است که نگذاریم فرزندان ی زیر سن هفت سال چنین خبرهایی را بشنوند.

    برای اینکه فرزندان  حواسشان از این گونه مسائل پرت شود و دیگر به ان ها فکر نکنند ،بهتر است برای ان ها داستان بگویید.وقتی فرزندان  داستانی را می شنوند، قوه ی تخیل و خلاقیت ان ها رشد می‌کند و خودشان را هم بهتر می شناسند و در اینده افراد موفق تری می شوند.افراد موفق فکر می‌کنند که زندگی و سرنوشتشان را خودشان رقم می زنند در حالی که افرادی که در زندگی شان چندان موفق نیستند، فکر می کنند که ان ها در این دنیا قربانیانی هستند که از یک سو به سوی دیگر کشیده می شوند .اگر خلاقیت و قوه ی تخیل فرزندان  خوب رشد کند،آ ن ها بهتر می توانند مسائل و مشکلات پیش رو را حل کنند.

    فرزندان  تاثیرپذیر و مسئولیت پذیر از این نظر از فرزندان ی دیگر بهتر هستند که با گوش دادن به داستانهای مختلف و افزایش قوه ی تخیل و خلاقیتشان ،تصویر بهتری از خودشان دریافت می کنند و به توانایی های خودشان ایمان می آورند و کم کم احساس می کنند که زندگی شان در دست های خودشان است .اما تماشای زیادی تلویزیون و فیلم ،قوه ی تخیل و خلاقیتشان را تخریب می کند و به عبارت بهتر جلوی رشد آن ها را می گیرد.

     

     

  • سعی کنید انجام دادن کارها برای بچه ها جالب و خوشایند باشد

    سعی کنید انجام دادن کارها برای فرزندان  جالب  و خوشایند باشد

     

    وقتی من برای فرزندم  داستان تعریف می کنم، او حواسش از کار کسل کننده‌ی شستن ظرفها پرت می‌شد و با علاقه ی بیشتری به کارش ادامه می داد.وقتی می گفتم شما باید کارت را ظرف پنج دقیقه تمام کنید، او اصلا احساس خستگی نمی کرد و وقتی به او می گفتم که نوبت من است که کار کنم و من از شما انتظار ندارم بیش از حد کار کنید، خیالش راحت می شد. اما اکنون که کمی  بزرگ شده است ، دیگر تقریبا  از کار سخت هراسی ندارند و خوب می دانند که چطور می توانند از کارش لذت ببرد.

    هنوز خوب بچگی خودم را به خاطر دارم؛ آن روزها من در یک خانواده ی شش نفری زندگی می‌کردم و هفته ای دو بار مجبور بودم، ظرفها را بشویم. درست است که من فقط هفته ای دو بار این کار را انجام می دادم ،اما همان دو بار هم برایم خیلی آزار دهنده بود و فکر می کردم همیشه من ظرف ها را می شویم.من هیچ وقت از انجام دادن این کار لذت نمی بردم.فکر می کردم همه از انجام دادن این کار لذت می بردند و این کار فقط برای من سخت است.

    فرزندان  فکر می کنند، وقتی مشغول انجام کاری هستند، شاخ غول را شکسته اند و پیش خودشان می‌گویند: “وای،همیشه من دارم کار می کنم.” اما اگر به ان ها کمک کنید، آن ها یاد می گیرند چطور از انجام دادن کاری لذت ببرند و بعدها وقتی بزرگتر شدند و به مدرسه رفتند، انجام کارهای مدرسه نیز برایشان لذت بخش می شود.

    تا قبل از سن هفت سالگی ، باید خیلی مراقب فرزندان  باشیم. باید سعی کنیم فرزندان  بین سن هفت تا چهارده سالگی با انجام فعالیت های مختلفی مثل بازی کردن، آواز خواندن، کاردستی درست کردن، نقاشی کردن و نواختن موسیقی، ورزش کردن و انجام کارهای مدرسه، لذت ببرند و ان ها را مجبور به انجام کارهایی که علاقه ندارند نکنیم .اما توجه داشته باشید که کارهای کوچکی مثل تمیز کردن خانه و انجام کارهای عمومی خانه آنقدر شاق و طاقت فرسا نیستند که فرزندان  از عهده ی آن ها بر نیایند. اگر می خواهید بدانید که انجام دادن چه کارهایی از توان فرزندان  بر می آید، بهتر است به مخالفت های ان ها توجه کنید و ببینید از انجام دادن چه کارهایی خیلی بدشان می آید. شاید پدر و مادرها باید یاد بگیرند که چطور قدم به قدم پیش بروند.

    با این کار فرزندان  شاد و پرانرژی می شوند و وقتی بزرگتر شدند، آماده اند تا بدون خستگی مسئولیت های بزرگتر را بپذیرند. اما اگر در بچگی آنها را مجبور کنید کار کنند در حالیکه آن ها از انجام دادن آن کار لذت نبرند، هرگز یاد نمی گیرند که از کارشان لذت ببرند و وقتی به سن نوجوانی رسیدند مرتب از زیر کار فرار می کنند و اگر هم به زور کاری انجام دهند، از انجام دادن آن لذت نمی برند.

    چندین قرن پیش، فرزندان  مجبور بودند در کارخانه ها کار کنند، اما به تدریج مردم فهمیدند که نباید از فرزندان  بیگاری بکشند؛ ما نیز باید بدانیم که نباید در خانه از فرزندانمان زیاد کار بکشیم. این وظیفه ی والدین است که وسیله ی رفاه فرزندانشان را فراهم کنند و فرزندان  در این مورد مسئولیتی ندارند. در حدود سن هفت سالگی فرزندان  کم کم به چیزهای دیگری نیاز پیدا می کنند ؛ آن ها نیاز دارند در کنار خانواده و دوستانشان باشند، با ان ها بازی کنند و از زندگی شان لذت ببرند.در این سن است که فرزندان  یکی از مهمترین مهارت های زندگی، مهارت شاد بودن و شاد زندگی کردن را یاد می گیرند.

     

     باید توجه داشته باشید که این وظیفه ی والدین است که وسیله ی رفاه فرزندانشان را فراهم کنند و بچه ها در این مورد مسئولیتی ندارند.

     

    بیشتر انسانها نمی دانند که چطور باید شاد باشند و زندگی شادی داشته باشند و این بدان دلیل است که ان ها در دوران کودکی خودشان یاد نگرفته اند که انسان های شادی باشند و از زندگی شان لذت ببرند. شادی مهارتی است که باید آن را بیاموزیم . کودکان در سن هفت تا چهارده سالگی این مهارت را می آموزند .اگر قبل از سنین نوجوانی به فرزندان  مسئولیت و کار زیادی بدهیم، آن ها یاد نمی گیرند که در زندگی شان شاد باشند و بعدها نیز انسان های شادی نمی شوند. این گونه افراد در آینده یا از کار دل زده می شوند و یا زمانی که باید مسئولیت پذیر باشند و به دنبال کار بروند، مشغول تفریح و خوش گذرانی می شوند.گروهی نیز کار می کنند اما آنقدر در کارشان جدی هستند که اصلا از ان لذت نمی‌برند .

    بسیاری از والدین فکر می کنند که باید به فرزندانشان یاد بدهند سخت کوش باشند و حسابی کار کنند اما این کار ان ها اشتباه است. فرزندان  این کار را از طریق مشاهده ی رفتار و کردار والدین خودشان یاد می گیرند .فرزندان  همه چیز را از راه تقلید کردن، بهتر یاد می گیرند. با دیدن کارهای پدر و مادرشان، آن ها کم کم کارهای والدینشان را تقلید می کنند. اگر پدر و مادرها این مطلب را بدانند می‌توانند با خیال راحت به کار خودشان مشغول باشند و محیط را به گونه ای فراهم کنند که فرزندان  در نهایت آرامش و شادی به سر ببرند و کودکی خود را پشت سر بگذارند ،پس تا قبل از سن نوجوانی نباید کودکان را به انجام کارهای سخت مجبور کرد.

  • بچه های تاثیرپذیر و مسئولیت پذیر

    گروه سوم : فرزندان  مسئولیت پذیر

     

    دسته سوم فرزندان مسئولیت پذیر هستند. این دسته از فرزندان  خیلی اجتماعی و خون گرم هستند.شخصیت آن ها با توجه به واکنش ان ها نسبت به روابط اجتماعی و در اجتماع شکل می‌گیرد.آن ها دوست دارند همه ی چیزهای زندگی را ببینند، بشنوند و تجربه کنند. آن ها علایق زیادی دارند و نیاز بیشتری به تشویق دیگران دارند که به آن ها انگیزه بدهند.

    آن ها از طریق تجربه های مختلف به ابعاد وجودی خودشان پی می برند و با تجربه های مختلف و رسیدن به یافته های جدید رشد می کنند.این دسته از فرزندان  تنوع طلب هستند و دوست ندارند همیشه روی یک چیزی و کاری تمرکز کنند. اگر از ان ها بخواهیم که همیشه کار خاصی را انجام دهند،مثلا همیشه کت بپوشند ، با ما لجبازی می کنند.ان ها دوست دارند ،کارهایشان را با میل و سلیقه ی خودشان انجام دهند .آن ها بیشتر وقت ها کارهایشان را ناتمام می گذارند و به سراغ انجام کار دیگری می‌روند. والدین باید این نکته را بدانند و نگران کارهای ناتمام آن ها نباشند.این دسته از فرزندان  دوست دارند همه جا پرسه بزنند ؛ شلختگی و به هم ریختگی، قسمتی از زندگی آنهاست.آن ها به تدریج می توانند در زندگی شان آزادانه همه چیز را امتحان کنند، به همه چیز دست ببرند و خودشان را بشناسند . به مرور زمان آن ها یاد می گیرند، بیشتر به کارهایشان توجه کنند و کارهایشان را ناتمام نگذارند.

    فرزندان  مسئولیت پذیر مثل پرنده ای از این شاخه به آن شاخه می پرند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند.باید به آن ها زمان دهید تا همه چیز را تجربه کنند و معنی زندگی را درک کنند . حواس ان‌ها به راحتی پرت می شود و شما باید به ان ها جهت درست را نشان دهید و بگویید باید چه کار کنند.گاهی حرف های شما را فراموش می کنند اما این بدان معنی نیست که می خواهند شما را اذیت کنند و با شما مخالفت می کنند.همچنین گاهی آن ها کارهایی را که باید انجام دهند فراموش می کنند که در این مورد نیز شما نباید آن ها را به خاطر فراموشی سرزنش کنید.با مرور زمان آن ها کم کم یاد می گیرند که باید روی کارهایشان تمرکز کنند.شما در واقع می توانید از فراموشی آن ها استفاده کنید و مخالفت هایشان را کم کنید.

     

    فرزندان مسئولیت پذیر با کسب تجربه های مختلف در زندگی شان ،خودشان را می شناسند.

     

    وقتی با کارهای آن ها مخالفت می کنید،بهتر است سریع کار دیگری را به ان ها پیشنهاد کنید، تا ان ها فرصت داشته باشند تجربه ی جدیدی بدست آورند. به جای مخالفت در این گونه مواقع این دسته از فرزندان  را راهنمایی کنید و یا آن ها را درک کنید و با آن ها همدردی کنید، فقط کافی است توجه ان‌ها را از آن کار به کار دیگری جلب کنید.با این کار ان ها بیشتر با شما همکاری می کنند و به حرف های شما گوش می دهند .اکنون برای روشن تر شدن این مساله برای شما مثالی می آوریم .

    وقتی فرزندان  کوچک زیر سه سال با شما لجبازی و نحسی می کنند،بهتر است حواس ان ها را پرت کنید و مثلا جسمی شفاف ،لامپی روشن ، مسواک،کلید و این جور چیزها را به آنها نشان دهید .چیزهایی مثل شیشه های بلورین و اجسام دکوری یا هر چیز دیگری که برای ان ها جالب یا خوشمزه و خوش بو باشد و آنها بتوانند با ان بازی کنند، توجه آن ها را به خودشان جلب می کنند.وقتی فرزندم محمد رضا  کوچک بود نحسی می کرد،همسرم هانیه  ،همیشه چیزهایی از این قبیل بر می داشت و به فرزندم نشان می داد، تا حواسش پرت شود و نحسی اش را فراموش کند .این کار برای فرزندان  کوچک مناسب است و در میان ان ها برای فرزندان  مسئولیت پذیر و تاثیر پذیر بیشتر مناسب است.

    اهمیت این کار در چیست؟

    وقتی شما سعی میکنید ،توجه فرزندان  را به کار یا چیز دیگری جلب کنید ،آن ها برای چند لحظه چیزی را که دوست ندارند ،فراموش می کنند و به چیزی که علاقه دارند ، توجه می کنند.آن ها در این میان حس می کنند که دیگران ان ها را دوست دارند و به ان ها بها می دهند .این مساله در مورد همه‌ی فرزندان  در تمامی سنین صادق است .فرزندان  حتی دوست دارند ، پدر و مادرهایشان برای آن ها داستان  بخوانند و وقتی ان ها بزرگتر شدند همراه والدین خود آن داستان ها را مرور کنند و در ذهن خود توسعه دهند.همسرم هانیه برای فرزندم داستانی ساخته بود و برای ان تعریف میکرد .وقتی او گریه می کردند هانیه برایش داستان معروفش را می گفت  او هم به صدای  هانیه گوش می کرد و مدتی بعد آرام می گرفت.

    وقتی فرزندان  ناراحت هستند و بی قراری می کنند، داستان گفتن یا شعر خواندن پدر یا مادر باعث می شود که ان ها حواسشان پرت شود و به مشکلشان فکر نکنند.با این کار آن ها احساس می کنند که پدر و مادرشان خیلی آن ها را دوست دارند   و آرام می گیرند.فرزندان حرف زدن و داستان  خواندن پدر و مادرشان را بیشتراز گوش کردن به صحبت و موسیقی دوست دارند، چون وقتی والدین آن ها برایشان تعریف می کنند و  می خوانند باعث می شود بیشتر با فرزندان  ارتباط برقرار کنند.

    داستان خواندن مثل حرف زدن معمولی نیست و برای فرزندان  خیلی سنگین و غیر قابل پذیرش نیست. داستان خواندن باعث می شود، فرزندان  چیزهایی که آزارشان می دهند را فراموش کنند و به داستان  پدر یا مادرشان گوش کنند.این بهترین روش برای جلب توجه کودک از چیزی به چیز دیگر است،اما توجه داشته باشید که وقتی شما ناراحت و افسرده هستید نمی توانید بی خیال باشید و برای کودک خود داستان بخوانید ؛داستان  خواندن و گوش دادن به داستان  دیگران باعث می شود که همه چیز برایتان زیباتر شود و از زندگی خود بیشتر لذت ببرید.وقتی شخصی به موسیقی و داستانی گوش می دهد ،نیمکره ی راست مغزش تحریک می شود،با تحریک نیمکره ی راست مغز ،فعالیت هایی مربوط به این نیمکره ی مغز را ،بهتر انجام می دهد ؛این کار باعث می شود حتی خلاقیت فرزندان  نیز شکوفا شود و مسلما فرزندان  خلاق در شرایط مختلف انعطاف پذیر هستند و به زودی خود را با شرایط وفق می دهند.

  • بچه های فعال و پرانرژی

    گروه دوم : فرزندان فعال و پرانرژی

    دومین گروهی که می خواهیم از ان ها صحبت کنیم ، فرزندان فعال هستند.این دسته از فرزندان،خیلی به تمایلات درونی خود توجه ندارند، بلکه بیشتر سعی دارند بر همه چیز تاثیر بگذارند .آن ها بیشتر دوست دارند دست به کار بزنند که بتوانند نتیجه ان را ببینند .وقتی آن ها از قبل برای انجام کاری برنامه دارند و می دانند که قرار چه کاری بکنند، انگیزه بیشتری برای انجام آن کار دارند و ان کار را با شور و اشتیاق بیشتری انجام می دهند .ان ها همیشه آمادگی انجام کارهای مختلف و حرکت و تکاپو را دارند .والدین باید این دسته از فرزندان را راهنمایی کنند، چرا که در غیر این صورت ممکن است دچار اشتباهات زیادی شوند و دیگر به حرف های شما گوش ندهند .قبل از انجام هر کاری باید برای آن ها کامل مشخص کنیم که رئیس چه کسی است و ان ها باید چه کارهایی انجام دهند و از انجام چه کارهایی اجنتناب کنند.اگر با این دسته از فرزندان این گونه رفتار کنیم ،اعتماد به نفس ان ها بالا می رود و با ما بهتر همکاری می کنند اگر می خواهید آن ها کمتر با شما مخالفت کنند، باید قبل از انجام هر کاری برای ان ها برنامه ریزی کنید و مسیر حرکت و قوانین کاری را برایشان مشخص کنید.برای مثال شما می توانید به فرزند خود بگویید :”خوب قرار است این کارها رو بکنیم؛ اول می ریم سراغ تاب بازی و بعد می ریم سراغ چرخ و فلک .هر کدوم از شما چند دقیقه سوار چرخ و فلک می شید و بعد جاتون رو با هم عوض می کنید.”اگر به این دسته از فرزندان بگویید قرار است چه کارهایی انجام دهید و ان ها از قبل با برنامه ریزی شما آشنا باشند ،بیشتر با شما همکاری می کنند و به حرف های شما گوش می دهند.

    فرزندان فعال دوست دارند کارها را با برنامه ریزی انجام دهند .والدین باید قوانین را برای آنها شرح دهند و مشخص کنند چه کسی حرف اول را می زند.

    این دسته از فرزندان دوست دارند مرکز توجه باشند.آن ها همیشه فعال و مشغول انجام کاری هستند.آنها دوست دارند همیشه کارهایشان را درست انجام دهند.اگر والدین آن ها بر کارهایشان نظارت نکنند و ان ها را راهنمایی نکنند، آن ها همیشه سعی می کنند خودشان همه ی مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرند.اگر به آن ها فرصت داده شود ،آن ها می توانند خوب ریاست کنند و رئیس های شایسته ای هم باشند .پدر و مادرهای این دسته از فرزندان باید مواظب باشند که در راهنمایی‌ها از خودشان ضعف و ناتوانی نشان ندهند.

    برای مثال پدر و مادرهای فرزندان فعال نباید مستقیما از آن ها بپرسند ، که بهترین راه حل چیست.اگر شما در مورد مساله ای آن ها را راهنمایی کردید ولی آن ها با تصمیم شما مخالفت کردند،به پیشنهاد های انها گوش کنید و بر اساس آنچه آن ها می گویند ،تصمیم جدیدی برایشان بگیرید.

    مثلا اگر شما می گویید:”اول می ریم تاب بازی و بعد می ریم چرخ و فلک بازی کنیم.”،شاید آنها به شما بگویند:”نه چرخ و فلک بازی خیلی بهتر از تاب است.ما دوست داریم اول چرخ و فلک بازی کنیم.”شما می توانید در پاسخ بگویید:”فکر بدی هم نیست.بیایید بریم چرخ و فلک بازی کنیم.”اینگونه فرزندان دوست دارند پدر و مادرها به حرف هایشان گوش کنند و ان ها را تصدیق کنند.

    اگر می خواهید این گروه از فرزندان با شما مخالفت نکنند ،بهتر است مسئولیت کارهایی را که در حد توان آنهاست به ان ها واگذار کنید.آن ها خیلی فعال هستند و بسیار پرتوان، به شرط اینکه شما این انرژی آنها را در مسیر درست هدایت کنید. اگر مسئولیتی را به آن ها بسپارید، آن ها نهایت سعی خودشان را می کنند، تا از عهده ی آن بر آیند و شما را خوشحال کنند.

    اگر می خواهید این گروه از بچه ها با شما مخالفت نکنند ،بهتر است مسئولیت کارهایی را که در حد توان آنهاست به ان ها واگذار کنید.

     

    در مثال قبلی والدین آن کودک می توانند به او بگویند:”چرخ و فلک بازی و بعد هر کس می تونه هر بازی رو که دوست داشت بکنه.بیلی من ازت می خوام که مواظب فرزندان دیگه باشی و همشون رو به تاب بازی ببری .تو می تونی اول از همه بری تاب بازی و به همه کمک کنی اونجا برن.”

    اگر فرزندان فعال را خوب راهنمایی کنید و به طور صحیح وظایفشان را مشخص کنید ،آن ها در انجام آن کار نهایت سعی خود را می کنند ؛سرشار از انرژی هستند و دوست ندارند بی کار در گوشه ای بنشینند .آنها دوست دارند همیشه مشغول انجام دادن کاری باشند و اگر والدینشان مراقب آن ها نباشند ،ممکن است دست به کاری بزنند که برایشان دردسرساز باشد؛به همین دلیل است که والدین باید همیشه مراقب آنها باشند ،به همین دلیل است که والدین باید همیشه مراقب انها باشند و آنها را راهنمایی کنند.اگر از قبل وظایف و کارهایشان را مشخص کنیم ،آن ها می توانند از توان و انرژی سرشار خودشان استفاده کرده و بدون روبه رو شدن با مشکلی ،کارشان را به درستی انجام دهند.

    یکی از راه های کم کردن مخالفت های انها با شما این است که به ان ها کاری بدهید و آن ها را خسته کنید.مثلا اگر جایی هستید و مجبورید آن جا منتظر چیزی بمانید و بچه ی شما از این انتظار خسته شده و غر می زند ،شما می توانید یا به به او کاری دهید که انجام دهد ویا اینکه به او بازیی یاد دهید تا بتواند انرژی اش را تخلیه کند.مثلا می توانید به او بگویید مسیری را بدود و برگردد.فرزندان فعال دوست دارند همیشه در حال بازی ها باشند.اگر تلاش آن ها را خیلی تشویق کنید؛این کار باعث می شود آن ها کمتر با شما لجبازی کنند.

    فرزندان فعال و پرانرژی با انجام دادن کارهای مختلف، چیزهای زیادی یاد می گیرند .آن ها همچنین از اشتباهات خود درس می گیرند.وقتی کار درستی انجام می دهند ،باید آنها را خیلی تشویق کنیم و اگر کاری را درست انجام ندادند ،باید آن ها را ببخشیم .همانطور که قبلا گفته شد،این فرزندان ممکن است با مشکلات زیادی رو به رو شوند .اگر ما ان ها را از تنبیه شدن بترسانیم ،آن ها کارهای نادرست و اشتباه خودشان را از ما مخفی می کنند و در نهایت ما موجب عدم پیشرفت و شکوفایی آن ها می شویم

    ما باید کودکان فعال و پر انرژی را به خاطر موفقیت هایشان تشویق کنیم و اگر اشتباهی از ان ها سر زد ،آن ها را ببخشیم.

     

    کودکان فعال و پر انرژی اصلا دوست ندارند گوشه ای بی کار بنشینند و کارهای دیگران را تماشا کنند؛آن ها دوست دارند به همه جا بروند و با دیدن چیزهای مختلف و انجام دادن کارهای گوناگون ،چیزهای زیادی یاد بگیرند.اگر ان ها با شما در انجام کاری مخالفت می کنند ،بهتر است شما خودتان آن کار را شروع کنید و از آن ها بخواهید به کمک شما بیایند.اگر با آن ها زیاد جر و بحث کنید ،به نتیجه ای نمی رسید و بیشتر اوقات آن ها صحبت های شما را به منزله ی تنبیه و عصبانیت شما قلمداد می کنند .

    مثلا اگر شما به ان ها بگویید ،اتاقشان را تمیز کنند و آن ها از انجام دادن این کار طفره می روند ،خودتان شروع به تمیز کردن اتاق کنید و از ان ها تعریف کنید که چقدر خوب می توانند این کار را انجام دهند .شما می توانید به ان ها بگویید:”می بینم که داری بازی می کنی و دوست نداری اتاقتو تمیز کنی .بیا با هم این کار  رو بکنیم .ببین حالا با هم چه کار می کنیم.”اگر شما خواسته ی خود را مطرح کنید و دست روی دست بگذارید و منتظر بمانید آنها به حرف شما  گوش کنند،به نتیجه ای نمی رسید ؛باید خودتان دست به عمل شوید و کاری کنید.

    اگر شما مشغول انجام ان کار شوید و کودک شما نیز به شما بپیوندد و مشغول انجام آن کار شود،دیگر جایی برای غر زدن و مخالفت او با شما باقی نمی ماند؛حتی اگر کمی به شما کمک کند و بعد دوباره به سراغ بازی برود باز از او تشکر کنید و بگویید”چقدر کارش را خوب انجام داده و چقدر اتاقش تمیزشده است .”مثلا می توانید به او بگویید :”چقدر کارت خوب بود”فرزندان پر انرژی دوست دارند همیشه در تیم برنده ها باشند ؛موفقیت برای آنها بزرگترین انگیزه در انجام کارهایشان است.

    فرزندان پر انرژی و فعال همیشه دوست دارند در تیم برنده ها باشند.

     

    آن ها با انجام دادن کارهای مختلف و مشاهده ی نتیجه ی کارهای خود ،به استعدادهای درونی خودشان پی می برند .انها دوست دارند افرادی قوی و جسور باشند.وقتی با شما مخالفت می ککند باید به نحوی به ان ها بفهمانید که مخالفت انها با شما مشکلی ندارد،اما ان ها باید بدانند که مامان و بابا حرف اول را می زنند .با تصمیم گیری های انها خیلی مخالفت نکنید و خودتان دست به کار شوید.

    برای مثال وقتی به کودک خود می گویید :”خوب می بینم که روی تخت دراز کشیدی و مشغول استراحت کردن هستی ،من الان می خوام اتاقتو تمیز کنم.”اگر کودک هنوز به حرف های شما توجه نمی کند ،خودتان مشغول تمیز کردن اتاق شوید و به او بگویید :”بیا از این قسمت اتاق شروع کنیم.”

    شما باید مستقیم و شفاف به فرزندان پرانرژی و فعال بگویید،از آن ها چه انتظاری دارید و آن ها باید برای شما چه کاری انجام دهند. وقتی به ان ها بگویید :”من می خواهم،این کار را انجام بدی “،آن ها می فهمند که چه کسی حرف اول را می زند و تصمیم می گیرد،از این رو کمتر با شما مخالفت و لجبازی می کنند.اگر شما ان ها را راهنمایی نکنید و کارهایشان زیر نظر شما انجام نشود ،این دسته از فرزندان از کنترل شما خارج می شوند و ممکن است اشتباهات زیادی از انها سر زند و حتی ممکن است برای دیگران دردسرساز باشند.اما توجه داشته باشید که شما علاوه بر راهنمایی و هدایت کردن انها، باید به ان ها گوشزد کنید که اشتباه کردن امری اجتناب ناپذیر است و شما می دانید که ان ها نهایت سعی خود را می کنند.

    وقتی به این دسته از فرزندان بگویید:” من می خواهم ،این کار رو انجام بدی”آن ها می فهمند که چه کسی حرف  اول را می زند و تصمیم می گیرد ،از این رو با شما کمتر مخالفت و لجبازی می کنند.

     

    کاری که بخواهند می کنند و حتی به دیگران زور می گویند و حرف خودشان را پیش می برند و غوغایی به راه می اندازند.بیشتر پدر و مادرها دوست ندارند در چنین شرایطی با این دسته از فرزند رو به رو شوند.والدین این گونه از کودک، در این شرایط  خود را عقب می کشند و اوضاع را وخیم تر می کنند .فرزندان فعال دوست دارند همیشه کارشان را به خوبی انجام دهند و اصلا دوست ندارند کسی به ان ها بگوید اشتباه کرده اند. با این حال اصلا نباید اشتباهات ان ها را جلوی جمع به ان ها گفت. این کار فایده ای ندارد و باعث می شود آن ها بیشتر با شما مخالفت کنند.سعی کنید اشتباهات ان ها را وقتی تنها هستند،به خودشان بگویید اگر هم گاهی مجبور شدید جلوی جمع اشتباهات آن ها را گوشزد کنید ،سعی کنید با رمز و اشاره این کار را انجام دهخید تا دیگران متوجه این کار شما نشوند .آنها خیلی دوست دارند پدر ومادرهخایشان جلوی جمع آبروی آن ها را حفظ کنند.

    مثلا وقتی بچه ی شما کمی عصبی و خشن است ،می توانید گوش خودتان را کمی بکشید،تا او متوجه شود که باید کمی آرام بگیرد،یا وقتی خیلی سر و صدا می کنند،می توانید دستی به چانه ی خود بکشید تا آن ها بفهمند که سر و صدایشان خیلی زیاد است و داخل خانه نمی توانند این قدر شلوغ کنند؛ البته فرزندان باید از قبل به این علامت ها آشنایی داشته باشند .در این صورت آنها از این کار شما خوششان می اید و این کار شما باعث می شود که ان ها احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند .البته گاهی که اشتباه و سرکشی کردن اجتناب ناپذیر است و اگر فرزندان گاهی مرتکب اشتباهی شوند،اشکالی ندارد.

    وقتی آن ها در جمعی قرار می گیرند که از خودشان تنبل تر و بی حال ترند ،اگر نقش رهبری و هدایت گروه به ان ها داده نشود ،آن ها با دیگران سر ناسازگاری می گذارند.آن ها مملو از انرژی هستند و دوست دارند همه ی کارها را سریع انجام دهند .آن ها فقط در صورتی می توانند کم کاری دیگران را تحمل کنند که خودشان مشغول انجام کار دیگری باشند که در اینصورت می توانند به این افراد تنبل نیز کمی کمک کنند ؛بنابراین بهتر است آن ها را به انجام کارهایی مشغول کنیم که احساس بزرگی . مهم بودن کنند.

    وقتی این دسته از فرزندان را راهنمایی می کنیم،آن ها به طور خودکار و اتوماتیک، فعال تر، صبورتر و بخشنده تر می شوند.اما اگرسرکشی کنند، باید آن ها را تنبیه کرد تا یاد بگیرند صبور باشند و همیشه انتظار نداشته باشند که پدر و مادرشان آن ها را سریع تشویق کنند .آن ها افرادی مسئول ،لایق و رهبرانی قدرتمند هستند.ان ها باعث انجام کارهای مختلفی می شوند.با گذشت زمان و کسب موفقیت های بیشتر ،اعتماد به نفس ان ها افزایش می یابد و دیگران را نیز بهتر درک می کنند.

  • بچه های خیلی حساس

    گروه اول : کودک حساس

    کودک حساس نیاز دارند که پدر و مادرها به حرف های آن ها گوش بدهند و ان ها را درک کنند.

    کودکان گروه اول خیلی حساس هستند.کودکان حساس،احساساتی ،شکننده و آسیب پذیر هستند.آن ها خوب می دانند که چگونه با توجه به نیازها و آرزوهایشان نسبت به زندگی واکنش نشان می دهند.آن ها برایاینکه با زندگی کنار بیایند،باید به احساسات خود پی ببرند تا بتوانند در خودشان تغییر ایجاد کنند.آن ها بیشتر دوست دارند پدر و مادرها به حرف هایشان گوش کنند و ان ها را بفهمند .اگر چه همه ی بچه ها دوست دارند دیگران به حرف های آن ها گوش کنند و ان ها را بفهمند ولی حساسیت این گروه بچه ها در این زمینه بیشتر است .بچه های حساس با شناختن نیازها وخواسته هایشان وبیان احساساتشان در زندگی به ماهیت وجودی خودشان پی می برند و شکوه و شکایت کردن جزئی از شخصیت آن هاست اگر به آن ها اجازه بدهید ، با شما درددل کنند ، آن ها احساس سبکی می کنند .برای مثال بچه ای ممکن است بگوید:”هیچ کسی حتی به من سلام هم نکرد.چه روز بدی دارم.”پدر یا مادر این کودک در پاسخ به او می گوید:”چقدر بد شد.” کودک در پاسخ به آن ها می گوید:”سارا نسبت به من خیلی مهربان بود.او از نقاشی که من کشیده بودم ،خوشش آمد”

    وقتی پدر و مادرکمی فرزند را تشویق و تایید می کند،نظر کودک عوض می شود و فکر نمی کند کسی به او توجه ندارد؛این قبیل بچه ها بیشتر نیاز دارند،شما با آن ها همدردی کنید،آن ها را درک کنید و تاییدشان کنید و به نیازها و غم های درونی آن ها توجه کنید،به طورکلی شما باید وقت بیشتری را صرف این نوع بچه ها کنید.اگر به آن ها پرخاشگری کنید،آن ها بیشتر با شما مخالفت می کنند.در برخورد کردن با آن ها نباید خیلی عجله کنید،ساعت درونی آن ها همگام با شما حرکت نمی کند.

    پدر ومادر کودکی که در بالا مثال آن گفته شد نباید به او بگویند:”اگر سارا دوست خوبی برای تو بود شاید روز بهتری داشتی”

    چون در این صورت کودک آن ها احتمالا می گوید:”بله روز بدی داشتم،هیچ کس من رو دوست نداره.”

    وقتی بچه های حساس و زودرنج سعی می کنند ،احساسات مثبت خود را نشان دهند،به آن ها اجازه دهید این کار را بکنند ،احساسات این گونه بچه ها را نادیده نگیرید.

    کودک حساس و زودرنج دوست دارند که شما آن ها را درک کنید و به رنج و اندوه های درونی آن ها توجه کنید.

    اگر به این نوع بچه ها توجه نکنید و با آن ها همدردی نکنید ،آن ها مشکلات خود را بزرگتر از آنچه هست نشان می دهند تا بالاخره بتوانند توجه شما را به خودشان جلب کنند.اگر کودکی به شما بگوید “دلم درد می کند”ولی شما به حرف او توجه نکنید،چند دقیقه ی بعد پیش شمامی آید و می گوید:”سر و دلم با هم درد می کند و هیچ کس به فکر من نیست.”اگر شما همچنان به او بی توجه باشید،کم کم همه جای بدنش درد می گیرد.در واقع عدم همدردی و توجه شما به او باعث می شود که کودک از نظر جسمی و روانی رنج ببرد.موقتی والدین به بچه های حساس و زودرنج خود توجه نمی کنند،آن ها حساسا تر شده و مشکلشان بزرگتر می شود.

    بزرگترین اشتباهی که والدین این نوع بچه ها ممکن است مرتکب شوند ،این است که در این گونه مواقع سعی می کنند به ان ها دلداری بدهند.وقتی این گونه بچه ها ناراحت و غمگین هستند،نباید به ان ها بگویید:ناراحت نباشند و و ناراحت بودن فایده ای ندارد.اگر سعی کنید نکات مثبت قضیه را برایشان توضیح دهید،آن ها بیشتر با شما مخالفت می کنند و به جنبه های منفی تمرکز می کنند .با این کار ،آن ها سعی می کنند شما را وادار کنند به ان ها بیشتر توجه کنید .پدر و مادرهای این گونه از بچه ها باید سعی کنند بیشتر به حرف های بچه هایشان گوش کنند و همیشه سعی نکنند مشکلات آن ها را حل کنند تا ان ها احساس بهتر داشته باشند.

    بزرگترین اشتباهی که والدین این نوع از بچه ها ممکن است مرتکب شوند این است که سعی می کنند به ان ها دلداری دهند و مشکلات آن ها را حل کنند.

    بچه های حساس و زودرنج باید به گونه ای بفهمند که پدر و مادرهایشان آن ها را تنها نمی گذارند و در غم وغصه های ان ها شریک هستند .موضوع خیلی حساس است .پدر ومادرهای این کودکان نباید از نظر عاطفی آن ها را حمایت کنند ،بلکه به گونه ای سعی کنند ،تلاش کودک برای حل مشکلش را درک کنند.

    برای مثال وقتی کودکی به پدر یا مادرش شکایت می کند که چقدر کاری یا چیزی برایش سخت و عذاب آور است ،آن ها باید به او بگویند:”من حال تو رو خوب می فهمم ،من هم امروز روز بدی داشتم.من توی ترافیک بدی گیر افتاده بودم.”بدون اینکه انتظار داشته باشند کودک آن ها با آن ها ابراز همدردی کند ،با این کار ،کودک حساس آرام می شود.

    ما باید به کودکان حساس و زود رنج بفهمانیم که ان ها تنها کسانی نیستند که از مشکلاتشان رنج می برند.همه ی انسان ها ،مشکلاتی دارند.

     

    وقتی این نوع کودکان با شما مخالفت می کنند،شما باید با آن ها همدردی کنیدمثلا به ان ها بگویید:”می دونم که ناراحت هستی،تو می خواهی این کار رو بکنی و من از تو می خواهم اونجا بری .”اگر از این دسته از بچه ها حمایت کنیم،آن ها دست از لجبازی و مخالفت با شما بر نمی دارند.اگر با آن ها همدردی نکنید ،آن ها فکر می کنند قربانیانی سرخورده و مایوس هستند .آن ها دوست دارند در مورد مشکلاتشان فکر کنند ولی اگر کسی به ان ها توجه نکنند،آن ها غرق در آن مشکل می شوند و مرتب خودشان را سرزنش می کنند.

    شما باید به این دسته از بچه ها بفهمانید که ابراز احساسات بد ،چندان هم بد نیست.آن ها برای حل مشکلات روحی و روانی خود ،در مقایسه با دیگر بچه ها به دقت بیشتری نیاز دارند؛ ولی اگر گوش شنوایی به درددل های آن ها گوش دهد ،آن ها بهتر می توانند با مشکلاتشان کنار بیایند .اگر والدین نسبت به این دسته از بچه ها بی توجه باشند و فکر کنند کودک آن ها از نظر رفتاری مشکلی دارد ،وضعیت را پیچیده تر می کنند.

    وقتی پای حرف های این دسته از بچه ها می نشینید،کمی ان ها را تنها بگذارید و به ان ها اجازه دهید حالشان بهتر شود و وقتی حالشان بهتر شد،خیلی به ان ها گیر ندهید و نگویید چقدر عوض شدی.شما باید به گونه ای با کودک خود رفتار کنید که او بفهمد خلق و خویش کاملا طبیعی است و با بچه های دیگر فرقی ندارد.هرگز سعی نکنید به او بفهمانید که با بقیه فرق دارد و کارش اشتباه بوده ،بلکه سعی کنید به او بگویید در هر حالی ،از او حمایت می کنید و او بچه ی خوبی است.

    کودکان حساس  بیشتر اوقات دوست ندارند سریع با کسی دوست شوند.دوست پیدا کردن برای ان ها کاری زمان بر است و در مقایسه با دیگر بچه ها کمی دیرتر دوست پیدا می کنند.والدین باید به ان ها این فرصت را بدهند تا با افراد بیشتری آشنا شوند و با آن ها دوست شوند.والدین بفهمند،میتوانند به بچه هایشان یاد بدهند که ناراحتی ها و مشکلات زندگی را بپذیرند و با ان ها کنار بیایند .آن ها همچنین با این کار خود می توانند به بچه هایشان بیاموزند که چطور دیگران را به خاطر اشتباهاتشان ببخشند.وقتی نیازهای درونی این دسته از بچه ها برطرف می شود،استعدادهای آن ها نیز شکوفا می شود.این دسته از از بچه ها خیلی محتاط ،عاقل و خلاق هستند و خیلی خوب می توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند آن ها افرادی صبور ،مهربان و با استعداد هستند.آن ها می توانند به پیشرفت های چشم گیری دست پیدا کنند که هم برای خودشان خوب است و هم برای همه ی مردم جهان.

     

     

  • خلق و خو چیست؟

    خلق و خو چیست؟

     

    خلق و خو مجموعه ای از خصلتهای ذاتی است که کودک را با دنیا ارتباط میدهد و نقشی اساسی و بنیادی در تکامل شخصیت منحصر به فرد کودک دارد. این خصلتها همچنین چگونگی تعامل کودک با دنیای اطرافش را تعیین میکند. خلق و خو صفاتی ً خوب یا بد نیستند و با توجه به چگونگی بازخورد آنها از پاینده هستند که هیچوقت صرفا محیط کودک آنها را به صورت خوب یا بد طبقه بندی میکند. وقتی والدین خلق و خوی کودکانشان را بشناسند، میتوانند از سرزنشهای بی مورد به خاطر رفتارهای طبیعی کودک خود پرهیز کنند. با توجه به این آگاهی، والدین میتوانند کودک را برای رویارویی با فرصتها و موقعیتهای گوناگون آماده سازند و از مواجهه با وضعیتی خارج از توانایی کودک جلوگیری کنند. محیطی آموزشی برای فرزندانشان انتخاب کنند که بیشترین تناسب را با خصلتهای ذاتی او داشته باشد.

    خلق و خو چگونگی رفتار است که معمولا ً کمی بعد از تولد نمودار و در اعمال کودک منعکس میشود. به عبارت دیگر، چگونگی تعامل با دوستان، واکنش به تغییرات و پاسخگویی به محرک‌های محیط را در بر میگیرد. توماس و چس خلق و خو را تفاوتهای فردی در روشهای رفتاری میدانند که با فرد متولد میشود. خلق و خو از زمان تولد پویا و پایدار است و جزء خصوصیاتی است که باید آنها را پذیرفت و تحمل کرد، ویژگیهایی که هرگز نمیتوان صفت خوب یا بد به آنها داد. از سال 1950 تعداد زیادی از دانشمندان مطالعه در زمینه خلق و خو را دنبال کردهاند تا نشان دهند که رشد و سالمتی فرزندان توسط خلق و خو تحت تأثیر قرار میگیرد. شو چن ین و شو فنگ چن ضمن تحقیقی نشان دادند که خلق و خوی کودک عامل مهمی است که بر مشکالت رفتاری و سازگاری مثبت آنها در سالهای اولیة کودک اثر شدیدی دارد.

    خلق و خوی متفاوت بچه ها

    به طور کلی بچه ها چهار نوع خلق و خوی متفاوت دارند،درست به همین دلیل است که واکنش آن ها نسبت به بدرفتاری های شما با هم فرق دارد.اگر به خلق و خوی کودک خود آشنا باشید،می توانید برای کم کردن مخالفت های آن ها از روش های مناسبی استفاده کنید.اگر چه بچه ها معمولا خلق و خوی خاصی دارند ،اما این بدان معنی نیست که انتظار داشته باشید ،آن ها همیشه یک جور باشند و رفتارشان اصلا تغییر نکند .بعضی از بچه ها خلق و خویی کاملا متفاوت از بقیه دارند و عده ای مخلوطی از چند نوع خلق و خو دارند.نمی توان گفت که چه نوع خلق و خویی از بقیه بهتر است.ما فقط می گوییم که خلق و خوی بچه ها با هم فرق دارد ولی هیچ یک بهتر از دیگری نیست.هر کودکی،انسانی منحصر به فرد است و خلق و خوی خاص خودش را دارد ؛بنابراین ما فقط چهار گروه عمده ی خلق و خوی بچه ها را بیان می کنیم و به تفاوت های فردی و ریز ،توجهی نداریم. حالا می خواهیم این چهار نوع خلق و خوی کلی را بگوییم:

    1. بچه های خیلی حساس
    2. بچه های فعال و پرانرژی
    3. بچه های تاثیرپذیر و مسئولیت پذیر
    4. بچه های آرام و درونگرا
  • مهارت های لازم برای کم کردن مخالفت های فرزندان

    کم کردن مخالفت های فرزندان

     

    اگر به کودک خود اجازه دهید با شما مخالفت کند و خواسته ی خودش را بیان کند،با این کار او چشم و گوش بسته از دستورهای شما پیروی نمی کند،بلکه نظر خودش هم مهم است.با این وجود گاهی شما حس می کنید که بهتر است کودک شما مطیع باشد و با شما مخالفت نکند.در ادامه مهارت های لازم برای کم کردن مخالفت های فرزند را برایتان خواهم گفت.گاهی اوقات مخالفت کردن فرزندان با شما خوب است.اگر می خواهید فرزندان با شما همکاری کنند و به حرف های شما گوش دهند، باید روحیه‌ی همکاری را در آن‌ها تقویت کنید کنید.آن‌ها باید بدانند که شما به حرف های آن ها اهمیت می‌دهید.همانطور که ان ها باید به حرف های شما گوش دهند،شما نیز باید به خواسته های آن ها توجه کنید.بچه هایی که خودشان را به خوبی می شناسند و به خودشان احترام می گذارند ،هر از چند گاهی با خواسته های شما مخالفت نیز می کنند.

    بچه ها باید بدانند که همانطور که آن ها به حرف های شما گوش می دهند شما نیز به حرف ها و خواسته های آن ها توجه دارید.

     

    وقتی بچه ها در مقابل خواسته های شما مخالفت می کنند،کم کم به نیازها،خواسته ها ،آرزوها و احساسات درونی خودشان پی می برند و در نهایت می توانند تصویر واضحی از شخصیت خودشان داشته باشند و این نوع بچه ها در اینده اراده ی قوی خواهند داشت؛همین اراده ی قوی باعث می شود که بین بچه های موفق و نا موفق تفاوت بوجود آید .فرزندانی که اراده ی قوی دارند،موفق ترند و فرزندانی که اراده ی قوی ندارند،با مشکلات زیادی رو به رو می شوند .بزرگترهایی که اراده ی محکم و استواری ندارند،در بچگی یاد نگرفته اند که قوی باشند و با مشکلات زندگی رو به رو شوند این گونه افراد همیشه به داشتن زندگی عادی و معمولی راضی هستند و به خودشان زحمت نمی دهند تا به دنبال خواسته ها و آرزوهایشان بروند.

    چهار مهارت لازم برای کم کردن مخالفت های بچه ها

     

    در روش های تربیتی نوین ، به جای اینکه به بچه ها دستور بدهیم و انتظار داشته باشیم که آن ها مطیع بی چون و چرای دستورات ما باشند، سعی می شود با توجه کردن به مخالفت های بچه ها ،آن ها به همکاری کردن با والدین خود مصمم تر شوند و علاقه ی بیشتری به این کار نشان دهند.اگر مرتب در مقابل خواسته ی بچه ها مقاومت کنیم و ان ها را تنبیه کنیم،دیگر آن ها علاقه ای به همکاری با ما از خود نشان نمی دهند،اما اگر غرور بچه ها را نشکنیم ،کم کم مخالفت های آن ها با ما کم می شود و بیشتر به حرف های ما گوش می دهند.

    وقتی بچه ها با ما مخالفت می کنند ،اگر ما به خواسته های آن ها توجه کنیم،می توانیم مخالفت های آن ها را کم کنیم و غرورشان را نیز جریحه دار نکنیم،به چهار روش می توانیم به خواسته های بچه ها توجه کنیم. من در اینجا اولین روش را ارائه می دهم و از شما می خواهم که سه روش دیگر را فکر کنید و در پایین همین مطلب تربیتی برایم بنویسید و بعد من برای شما 3 مطلب دیگر را خواهم گفت.

    1. با گوش دادن به حرف های آن ها و فهمیدن آن ها
    2. …………………………………………………؟
    3. …………………………………………………؟
    4. ………………………………………………….؟

    اگر می خواهید مخالفتهای بچه ها با شما کم شود و بچه ها از صمیم قلب بخواهند با شما همکاری کنند،باید به نیازهای آن ها توجه کنید.بچه ها دوست دارند شما آن ها را بفهمید،به آن ها جهت دهید و آن ها را راهنمایی کنید.اگر شما به نیازهای کودکان خود توجه نکنید ،کم کم بچه ها نسبت به خواسته های شما بی تفاوت می شوند ؛برای مثال :اگر والدین مهارت های خوب گوش دادن را یاد بگیرند می توانند نیازها،خواسته ها و آرزوهای بچه ها را بفهمند و بچه ها نیز متوجه می شوند که پدر و مادرانشان می بینند.وقتی نیاز های بچه ها برآورده شود،آن ها نیز کمتر با شما مخالفت می کنند و بیشتربه حرف های شما گوش می دهند.

    اگر چه همه ی بچه ها تا حدی نیاز های مشترکی دارند،اما باید توجه داشت که هر کودکی ،انسانی منحصر به فرد است و نیازهای خاص خودش را دارد .ممکن است نیاز بچه ای در یک زمینه با کودک دیگری متفاوت باشد.وقتی کودکی نیاز دارد که والدینش به او بیشتر توجه کنند ،این بدان معنی نیست که او نیاز دیگری ندارد و والدینش نسبت به نیاز های دیگر او بی توجه باشند.همه ی بچه ها نیاز های مشترکی دارند.اما یک یا دو نیاز ممکن است برای هر کودک مهم تر از نیاز های دیگر او باشد.

    همه ی بچه های شما با هم یکسان نیستند؛ممکن است یکی از آن ها بیشتر از شما انتظار داشته باشد به حرف های او گوش کنید و او را درک کنید و فرزند دیگر شما انتظار داشته باشد که او را راهنمایی کنید.وقتی با این مهارتها بیشتر آشنا شوید به اهمیت آن ها نیز بیشتر پی می برید .وقتی نیازهای فرزندانتان را با توجه به شخصیت خاصی که آن ها دارند ،برآورده می کنید،میبینید که چقدر میزان همکاری بچه ها با شما بیشتر می شود.

     

    دوستدار شما: محمد مهدی زمان وزیری

  • استفاده از کلمات جادویی

    کلمات جادویی که باعث می شوند بچه ها به حرف های شما گوش کنند

    وقتی از بچه ها می خواهید برایتان کاری را انجام دهند،نه تنها باید خواسته ی خود را مستقیم،رک و با عبارت”می شه،لطفا”بیان کنید،بلکه باید مهارت دیگری را نیز بدانید،این مهارت از بقیه ی مهارت های گفته شده مهم تر است.بله این مهارت به کار بردن کلمات جادویی و معجزه آسایی است که شما باید ضمن صحبت هایتان با بچه ها از آن ها استفاده کنید.

    بچه ها تاسن نه سالگی احساس درستی از وجود خودشان ندارند.اگر والدین مرتب به ان ها دستور دهند ،این کار باعث می شود آن ها از پدر ومادرشان کم کم فاصله بگیرند و دیگر آن ارتباط معمولی بین پدر و مادر و فرزند وجود نداشته باشد.

    بنابراین برای ایجاد ارتباطی مناسب با بچه ها هر وقت توانستید از آن ها بخواهید در کارها به شما کمک کنند مثلا می توانید به آن ها بگویید:”می شه لطفا اتاقتو تمیز کنی به من کمک کنی؟”به جای گفتن این جمله حتی بهتر است به او بگویید:”بیایین با هم اتاقو تمیز کنیم.یا اینکه بیایین با هم برای مهمونی رفتن آماده بشیم.”با این کار هم شما خواسته ی خودتان را گفته اید و هم بچه ها را در تصمیم گیری شریک کرده اید.نتیجه این کار خیلی چشم گیر است و بچه ها بیشتر به حرف های شما گوش می دهند.

    پس بهتر است همیشه کلامتان را طراحی کنید تا انقلابی در بیان شما به وجود آید و این را بدانید وقتی می توانید روی فرزندتان تأثیر بگذارید که کلامتان طراحی شده باشد.

    جهت تربیت بهتر فرزند خود می توانید از مطالب تربیتی سایت استفاده کنید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدی زمان وزیری، مدرس تربیت کودک